حدیث درمذمت دروغ ازفرمایشات پیامبر(ص) وائمه علیهم السلام:



1- دروغ فسق و دروغگو فاسق است.

2- دروغگو ایمان ندارد.

3- دروغ از قماربدتر است.

4- دروغگو دشمن خداست.

5- روی دروغگو سیاه است.

6- دروغ ازشراب بدتر است.

7- دروغگو بوی دهانش متعفن است.

8- خدای تعالی دروغگو را لعنت می کند.

9- بوی گند دهان دروغگو به عرش می رسد.

10- دروغ مخرب ایمان است.

11- دروغ مانع چشیدن طعم ایمان است.

12- دروغگو تخم کینه درسینه ها می کارد.

13- دروغگو مروتش ازهمه خلق کمتر است.

14- به جهت یک دروغ ،هفتاد هزار فرشته دروغگو را لعنت می کنند.

15- دروغ علامت نفاق است.

16- دروغ بدترین ریاهاست.

17- دروغ فراموشی می آورد.

18- دروغ دریست ازدرهای نفاق.

19- دروغگو به عذابی مخصوص در قبر گرفتار خواهد شد.

20- دروغ ،محروم کند دروغگو را از نماز شب و روز.

21- دروغ سبب خذلان الهی است.

22- دروغ سبب گرفتن صورت انسانی ازدروغگو است.

23- دروغ ، بزرگترین خباثت است.

24- دروغگو ،بزرگترین گناهکاران است.

25- دروغ صاحبش را هلاک کند.

می‌دانم چرا بابایم را شهید کردند!

خانواده شهید رضا قشقایی، همراه و همکار شهید مصطفی احمدی روشن، ظهر امروز در فضایی عاطفی و معنوی با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند که این دیدار با حواشی همراه بود.

به گزارش خبرگزاری مهر، خانواده شهید رضا قشقایی، همراه و همکار شهید مصطفی احمدی روشن، ظهر امروز (یکشنبه) در فضایی عاطفی و معنوی با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند. این دیدار با حواشی همراه بود که می خوانید:

باباجان، سلام!

" سلام . بابا جان چند روزیست دلم برای دستهای پر مهر و آغوش گرمت تنگ شده و همه با من مهربان شده اند .
انگار یکی می گوید فرزند شهید هستم .

بابای خوبم، اربعین حسینی بود که شهید شدی، در آن روز وقتی که خبر شهادتت را شنیدم  خاطره شهدای کربلا، حضرت علی اصغر و یتیم خرابه شام در دلم غوغایی به پا کرد و هم نوا با آنان بابا حسین می گفتم و می سوختم .

می دانم که قیامت مرا شفاعت خواهی کرد. من، فرزند تو و همنام همان حسینی هستم که قلب کوچکم با شنیدن نامش به تپش در می آید."

محمد حسین اینها را که‌ می‌خواند، می‌داند که شهادت پدر وظیفه‌اش را به عنوان فرزند شهید سنگین کرده است. به خاطر همین امروز چفیه رشادت را به گردن آویخته و با قامتی در حد واندازه یک نو نهال کلاس چهارم دبستان از جنوب شهر، همان شهر ری خودمان و دور از قیل و قال خبرنگاران و عکاسان و رسانه ها به دیدار مولایمان امام خامنه‌ای آمده تا  رخسار آقا را تا می‌تواند ببوسد و شاید می‌خواهد از عمق جان فریاد بزند، بابا جان، وقتی در صفحات روزنامه‌ها فرزند شهید احمدی روشن را می دیدم که بر زانوی رهبر عزیزتر از جانم نشسته و آقا او را نوازش می‌کنند، دلم هوایی می‌شد و می‌دانستم که یک روز هم آقا مرا در آغوش خواهند گرفت.

در حالی که محمد حسین دل نوشته هایش را می خواند تقریبا به هرکس نگاه می‌کنم چشمانش اشک باراست، حالا دیگر گریه امان مرا هم بریده است. اطرافیان همه مجذوب دل نوشته او که از عمق جانش فوران کرده است شده‌اند و محمد حسین در محضر آقا دکلمه اش را می‌خواند.

همه اطرافیانش گریه می‌کنند. پدربزرگ و مادر بزرگ و مادر و همراهان او توفیق یافته اند که امروز به دیدار همان آقایی بیایند که شهید قشقایی همیشه از او در خانه یاد می‌کرده و محمد حسین، یادگار شهید ادامه می دهد....

"بابا جان. امروز آمدم تا به مولایم بگویم من می‌دانم چرا بابایم را شهید کرده‌اند، ولی به همه دشمنان می‌گویم من - محمد حسین قشقایی- در ادامه راه پدر شهیدم تا انقلاب حضرت مهدی (عج) از ولایت فقیه دفاع می‌کنم، از همین حالا در ادامه راهت سرباز ولایت هستم و فریاد میزنم: "ما نسل انقلابیم بگذار عدو بداند . ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند......"

حال و هوای جلسه آکنده و سرشار از احساس محبتی است که آقا نسبت به محمد حسین ابراز می‌کنند . صورت کوچک او را در دستان پر مهرشان گرفته و می‌بوسند.

آقا او را مورد تفقد قرار می‌دهند و می‌فرمایند، "همین جا بنشین بابا جان"  محمد حسین که انگار همه دنیا را به او داده اند کنار ایشان می نشیند.

آقا از خانواده شهید سوال می کنند: " شما پدر شهید هستید؟ پدر شهید قشقایی که پیرمردی عصا به دست روی صندلی نشسته است به محضر آقا می آید و با ایشان مصافحه می‌کند و تبرکا چفیه‌ای هم از ایشان دریافت می کند.

مادر شهید قشقایی هم حضور دارند، آقا با ایشان احوال پرسی می کنند و از همسر شهید قشقایی و دیگر مدعوین این دیدار نیز سوال و احوال پرسی می نمایند و خطاب به خانواده معظم شهید می فرمایند: "این جوانان عزیز و فداکار مانند ستاره‌هایی هستند که هرکدامشان درآسمان پیروزی ملت بزرگ ایران می درخشند، شهید شما هم از همین هاست.........."

آقا عزم رفتن که می کنند، جمعی ازخانواده شهید قشقایی گرداگرد ایشان حلقه زده و ابراز احساسات می کنند، آقا در پاسخ آنها موفقیتشان را از خدای بزرگ طلب می کنند و حالا نوبت مادر شهید است. آقا در پاسخ به اظهارات آمیخته با غم مادر شهید قشقایی، او را دلداری می دهند و از خدای متعال علو درجات فرزند شهیدش را خواستار می شوند.

دیدار به پایان رسیده و آقا با خانواده شهید خداحافظی می‌کنند. فرصت خوبی است تا چند کلمه‌ای با خانواده شهید قشقایی گفتگو کنم. محمد حسین که انگار منتظر است تا از او سوال کنم و می دانم که حرفهای گفتنی بسیار دارد، می گوید: "از اینکه آقا را ملاقات کردم خیلی خوشحال شدم به اندازه یک دنیا خیلی دلم می خواست آقا را ببینم و...." گفتگوی ما ادامه پیدا می کند و همراه پدر شهید در حالی که از اخلاص فرزندش برایم می گوید از محوطه خارج می شویم.

حال مادر شهید هم گفتنی نیست. مدام می‌گوید که از زیارت آقا خیلی خوشحال شده است و اشک تمام صورتش را پوشانده است.

شهید تيرباران‌ شده در جبهه جنوب + عکس

منطقه عمومي بستان، آذر 1360، رزمندگان با بررسي كارت هويت يك شهيد، در حال شناسايي او هستند. عراق در عمليات طريق القدس، تعدادي از رزمندان را به اسارت گرفت و با چشمان بسته آنان را تيرباران كرد.
سيد مسعود شجاعي طباطبايي با انتشار پست جديد در وبلاگ خود عکسي از شهيد تيرباران شده‌اي را در عمليات بيت‌المقدس منتشر کرد.

به گزارش مشرق، در اين متن آمده است:

منطقه عمومي بستان، آذر 1360، رزمندگان با بررسي كارت هويت يك شهيد، در حال شناسايي او هستند. عراق در عمليات طريق القدس، تعدادي از رزمندان را به اسارت گرفت و با چشمان بسته آنان را تيرباران كرد.

درباره اين عكس چه بگويم، اين عكس گواه آن جنايت بزرگي است كه صدام و در كنارش 58 كشور دنيا با قساوت و جور انجام دادند، شاهد اثبات حقيقتي است كه خيلي ها سعي در انكار آن دارند، نمونه بارز ارزش هايي است كه پايمال شد و به گمان عده اي معدود از ياد مي رود، مگر مي توان اين جنايت را به فراموشي سپرد؟ اين اتفاق و اين اعتراض سرخ بر حاكميت سياه جباران زمانه ما، فرياد خشمي است بر سر سكوتي كه همه حلقوم هاي بريده شده در كربلا گواه آنند، «شهادت» آن چيزي است كه برخي نامردمان نااهل مي خواهند از تاريخ پاك  كنند و «نمونه»اي است از آن كه بايد باشد و «گواهي» است بر آنچه در اين «زمانه جور و ستم» خاموش و پنهان، بر دنياي ما مي گذرد و تنها شهادت شيوه مقاومتي است كه حقيقت را روزي برملا مي كند، ما در زمانه اي زندگي مي كنيم كه نظام كفر، دروغ و ريا آن را خلق سلاح كرده و وفاداران به حقيقت و امام و ولايت را تهديد مي كند.

اما همه اين تهديدها و اتفاقات شوم با معجزه اي با عنوان شهادت، باعث ثبات و قوام اين نظام شده است. به راستي كجا بودند آن زمان كساني كه در حال حاضر دم از دموكراسي خواهي و انسان دوستي مي زنند و فرياد وا اسلاما سر مي دهند، رزمنده اي را اسير بگيري و بعد چشم بسته، او را به شهادت برساني، مگر تاريخ به آساني از اين جنايات مي گذرد؟

و اما تو عزيز دلم كه در غربت تنهايي شيعه چشمان زيبايت را بسته و به شهادتت رساندنت، فداي مظلوميتت شوم، مي دانم در آستانه رفتن به سوي معشوق چهره ات گلگون و برافروخته و قلبت مالامال از شوق به تپش درآمده بود، چگونه فاصله حضور را كم كردي و با شهادت به بالاترين قله ي معراج بشريت رسيدي. در هنگام جنگ تحميلي، با عزت، حيات ابدي خود را تضمين كردي و با شهادت، حيات و  زندگي و ايمان و آينده اين نظام را تثبيت نمودي!

------------------------------
پ.ن

1 – فدايت شوم، اكنون شهيدان زنده اند و ما مردگانيم، شهيدان سخن گفتند و ما ناشنوا بوديم، آنها را انتخاب كردند و ما هنوز در انتخاب ترديد داريم. غافلان ماندند و عزيزترين گوهرهاي بشريت رفتند. سخنم با نسل سوم است، عزيزانم، در مذهب و فرهنگ ما و در تاريخ ما، اين نمونه ها درس هايي است كه خدا از طريق شهدا به ما مي آموزد كه مي توان تا خود «خدا» معراج كرد!

2 – آيا ما وارث به حق عزيزترين امانت هايي هستيم كه با شهادت، اين نظام را تثبيت كردند؟ اگر هستيم پس مسئوليم. بايد نمونه باشيم  و نمونه بسازيم تا نه تنها براي مردم خود بلكه براي دنيا شهادت دهيم كه شاهد بوديم و ولايت تنها راه رسيدن ما به حقيقت حق است و لاغير!

3- گل واژه های این مطلب از دکتر علی شریعتی است.

تكبر

تكبر نوعي خود ستايي و خودخواهي بيجاست و شتابزدگي در كارها نوعي ابلهي است و ابلهي نشانه ضعف روحي است. زياده‌روي در هر چيز موجب هلاكت است

زينت

بردباري زينت انسان است

تقوا

  شرف انسان در تقواي اوست.

پند

  شريف‌ترين مردم كسي است كه پيش از اندرز ديگران، خود پند بگيرد و پيش از بيدار شدن ديگران، خود بيدار باشد  شريف‌ترين مردم كسي است كه پيش از اندرز ديگران، خود پند بگيرد و پيش از بيدار شدن ديگران، خود بيدار باشد  شريف‌ترين مردم كسي است كه پيش از اندرز ديگران، خود پند بگيرد و پيش از بيدار شدن ديگران، خود بيدار باشد

نوروز

سال نو را برای همه وبلاگ خوانان این وب را پیشا پیش تبریک عرض میکنم. با آرزوی موفقیت

رابطة تربيت و اخلاق

                               به نام خدا

 

 

 

 

 

در هم تنيدگي فرايند تربيت و اخلاق موجب شد كه مرز مشخصي در گذشته ميان اين دو تصوير نشود و فرايند تربيت با اخلاق همسان پنداشته شوند و اخلاقي بودن به مثابة تربيت يافتگي انگاشته شود چنان كه غزالي چنين نگاشت: معني تربيت اين است كه مربي، اخلاق بد را از آدمي باز ستاند و به دور اندازد و اخلاق نيكو جاي آن بنهد. [1]

 

 

خواجه نصير الدين طوسي نيز چنين نوشت: تربيت صناعتي است كه از طريق آن مدارج عاليه انساني فراهم مي آيد و پست ترين مراتب انساني به كامل ترين رتبه خود مي رسند. [2]

 

 

از سوي ديگر، جالب است بدانيم بسياري از صاحب نظران تعليم و تربيت اسلامي كمتر واژة تربيت را به كار برده اند و به جاي آن از واژگان تعليم، تربيت، تهذيب، تزكيه، تخلق به اخلاق، تأديب، رياضت، تدبير سياست و.... بهره برده‌اند و اين بدان جهت است كه واژگان تربيت به معناي آموزش و پرورش متربي و به معناي برانگيختن و فراهم آوردن موجبات شكوفايي و رشد تمامي توانايي و شئون وجودي آدمي، در گذشته اصلاً مصطلح نبوده و يا اخلاق و تربيت را آن چنان درهم تنيده مي دانستند كه تربيت بدون اخلاق را غير قابل تحقق مي دانستند و با اين كه باور داشتند تربيت بدون پرتو افكني اخلاق امري ناصواب و بي سرانجام است.

 

 

 

 

 

 

اما امروزه، جدا انگاري فرايند اخلاق و تربيت ترديد ناپذير است. حال براي تبيين بيشتر تفاوت‌هاي اين دو فرايند و رابطه آنها، حوزه و قلمرو اين دو فرايند را بررسي مي‌كنيم.

1ـ تربيت فرايندي بسيار گسترده است و گسترة آن به تمامي ابعاد، توانائي‌ها، قابليت ها و به همة شئون وجودي آدمي گسترانده شده و تمامي زمينه‌هاي وجود آدمي را در بر مي‌گيرد اما فرايند اخلاق يكي از حيطه‌ها و ساحت‌هاي تربيت به شمار مي‌آيد. از اين رو مي‌توان گفت تربيت اقسام فراواني دارد و از آن جمله: تربيت بدني، تربيت عقلاني، تربيت ديني، تربيت اخلاقي، تربيت جنسي، تربيت عاطفي، تربيت عاطفيف تربيت عرفاني، تربيت مدني، تربيت اجتماعي و... استاد مطهري دز اين باره مي‌نويسد: تربيت پرورش دادن و به فعليت رساندن تمامي استعدادها و ايجاد تعادل در هماهنگي ميان آن‌هاست تا از اين طريق متربي به حد اخلقاي كمال برسد. [3] و به تعبير يكي از نويسندگان غربي، تربيت در زمينة جسم و جان و روان انسان است و تمامي زمينه‌هاي وجود او را در بر مي‌گيرد. [4]

2ـ به گفتة برخي از صاحب نظران، تعليم و تربيت طي قرون متمادي تنها بر ملاحظات فلسفي و اخلاقي مبتني بوده، امروزه نيز به رغم تسلط دانش بشر در زمينه‌هاي زيست شناسي، جامعه شناسي و روانشناسي بر تعليم و تربيت، باز اين نكته آشكارتر شده كه علم و دستاورد‌هاي فني آن نه تنها كافي نيست بلكه همچنان بايد ملاحظات اخلاقي و فلسفي مهم اصلي را در تعليم و تربيت بر عهده داشت باشد زيرا بررسي اهداف و غايات تربيت نه در صلاحيت علم و نه در حد تكنيك بلكه فقط در صلاحيت فلسفه و اخلاق است. [5]

بر اين اساس مي‌توان گفت تربيت فرايندي است كه با آموزه‌ها و يافته‌ها و با علوم بسياري از جمله: زيست شناسي، روانشناسي روانشناسي تربيتي، روانشناسي اجتماعي ، جامعه شناسي، جامعه شناسي تربيتي، دين و فلسفه،‌ اخلاق و... سر و كار دارد و مباني علمي‌، فلسفي و ديني خود را از يافته‌ها و آموزه‌ها به دست مي‌آورد و ملاحظات اخلاقي يكي از مباني تربيت به شمار مي‌آيد كه با توجه به آنها تربيت شكل مي‌پذيرد بدين تربيت مي‌توان جايگاه فرايند تربيت را در ارتباط با فرايند اخلاق به دست آورد و تفاوت اين دو را واكاويد.

 

 

 

 

3ـ فرايند تربيت با تمامي رفتار آدمي در همة ساحت و زمينه‌ها و با تمام اقساط و انواع آن خواه صبعة ارزشي داشته باشد و يا نه ارتباط وثيق و عميق دارد. در صورتي كه فرايند اخلاق با رفتار آگاهانه‌اي كه از سر علم و عمد و انتخاب و گزينش انجام مي‌پذيرد و صبغه ارزشي دارد و نيز با ملكات و صفات پايداري كه تكرار آن رفتار ويژه موجب پيدايش آنها شده سر و كار دارد.

 

4ـ‌ عالمان اخلاق فعل اخلاقي را در برابر فعل طبيعي قرار داده‌اند و گفته اند فعل اخلاقي از حدود كارهاي طبيعي و عادي خارج است و با آنها تفاوت دارد و كار تربيتي و فرايند تربيت علاوه بر فعل اخلاقي، فعل طبيعي و رفتار عادي را نيز زير پوشش دارد. مقصود از فعل طبيعي آن احساس گرسنگي و خواب و استراحت را در پي خستگي و نيز فعاليت‌هاي روزمره زندگي، پيداست در اين كارها آدمي با حيوان مشترك است و كارها و نيز انديشه‌ها و صفات و ميل هاي مربوطه به اين منظور جلب نفع مادي و دفع زيان مادي انجام مي‌گيرند. به عبارت ديگر ريشه اين گونه افعال سودجويي مادي است و فرايند تربيت تمامي اين رفتارهاي عادي و طبيعي و نيز رفتار اخلاقي و صفات انديشه‌هاي مربوط به آن مختص عالم انساني و قابل ستايش و ستايش و نكوهش و ريشة آن فضيلت جوئي فطري است. [6]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تربيت اخلاقي

 

پس از نگاه تحليلي به مفهوم و معناي تربيت و اخلاق و بيان سخن اهل نظر در اين زمينهف اينك اين سئوال‌ها پيش روي ماست؛ تربيت اخلاقي چيست؟ تربيت اخلاقي با فرايند تربيت و اخلاق چه تفاوتي دارد؟‌ آيا تربيت اخلاقي به حوزة تربيت مربوط است و يا در حيطه اخلاق جاي دارد؟ تربيت اخلاقي چه مقصودي را دنبال مي‌كند؟‌ پيش از آن كه به اين سئوالات پاسخ دهيم ذكر اين نكته لازم است ك تربيت اخلاقي در جهان معاصر بسيار مهم دانسته شده تا جائي كه پاره‌اي از دانشوران تعليم و تربيت در مغرب زمين قرن بيستم را قرن تربيت اخلاقي ناميده‌اند. [7] در جوامع ديني و مذهبي نيز تربيت اخلاقي عامل تأثيرگذار در سعادت فردي و اجتماعي دانسته شده و هر چند اين عنوان مركب در آثار دانشمندان مسلمان نيست اما مباحث بسياري به اين فرايند اختصاص داده شده است. نظير تغيير پذيري اخلاق، تأثير گذاري تربيت بر اخلاق، شيوه درمان بيماري هاي اخلاقي، كيفيت تخلق به اخلاق حسنه روش تغيير اخلاق و... اين عناوين در آثار فارابي، ابن سينا، ابن مسكويه، غزالي، فيض كاشاني و... موجود است. [8] و ما در اينجا فقط به يك عبارت از ابن مسكويه اكتفا مي‌كنيم: انسان در پرتو تربيت اخلاقي از رذايل و صفات نكوهيده مي‌رهد و به فضايل و خصلت‌هاي ستوده آراسته مي‌گردد، فضايل با تكرار اعمال شايسته به تدريج در نفس رسوخ يافته، رو به افعال نيكو از فرد سر مي‌زند و او از انحطاط و پستي رهايي يافته و رو به سوي تعالي مي‌نهد. [9]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنابر اين آثار دانشوران و عالمان مسلمان در اخلاق آميخته به تربيت اخلاقي است.

پس از ميان اين مقدمة كوتاه به پاسخ سئوال‌هاي فوق مي‌پردازيم.

مقصود از تربيت اخلاقي فراگيري و عمل به آداب و رسوم اجتماعي نيست زيرا آداب و رسوم غير از اخلاق است و بدين جهت در هر كشور و در هر منطقه‌اي از جهان آداب و رسوم اجتماعي ويژه‌اي بر اساس ملاحظات نژادي، جغرافياي، مكاني، زماني ، اقليمي، قبيله‌اي، گروهي، و... ظهور و بروز پيدا مي كند كه در منطقه و مكان ديگر هيچ اعتباري ندارند در صورتي كه فرايند اخلاق يافته‌ها و آموزه‌ها و مسايل ريشه دارد و بنيادين اند و با عمق جان انسان با فطرت و ساختار و جودي و با واقعيت تكويني در ارتباط وثيق و عميق اند.

همچنين مقصود از تربيت اخلاقي تنها به معناي به كارگيري شيوه‌ها و روش‌هاي تربيتي اعم از خود سازي و يا تربيت افراد نيست. زيرا در فرايند اخلاق نيز شيوة تخلق به اخلاق سخن به ميان مي‌آيد اما آنچه دربارة ماهيت و تعريف تربيت اخلاقي مي‌توان گفت اين است كه تربيت اخلاقي يكي از اقسام تربيت است و به حوزه و قلمرو خاصي از تربيت مربوط است يكي از اقسام تربيت است و به حوزه و قلمرو خاصي از تربيت مربوط است نظير تربيت اجتماعي، تربيت سياسي، تربيت جنسي و.... از اين رو تربيت اخلاقي در حيطة تربيت قرار دارد و از حوزه اخلاق خارج است.

 

اينك با توجه به نكتة فوق مي‌توان تربيت اخلاقي را اين چنين تعريف كرد:‌ برانگيختن، فراهم ساختن و بكار بستن ساز و كارهاي آموزشي و پرورشي در جهت دريافت گزاره‌هاي اخلاقي و شناختن و شناساندن فضايل و رذايل و زمينه‌سازي براي ايجاد نگرش و روي آوردن به اخلاق حسنه و تقيد و پاي بندي و عينيت دادن ارزش‌هاي اخلاقي به منظور رسيدن به سعادت و كمال جاودانه تربيت اخلاقي نام دارد.

 

 

 

بر اين اساس، رسيدن به سعادت و كمال جاودانه تربيت اخلاقي نام دارد.

بر اين اساس، در تبريت اخلاقي تلاش مي شود با بهره‌گيري از دانش تعليم و تربيت و يافته‌هاي تربيت اهداف اخلاقي را عينيت بخشيد.

 

اركان اين تعريف عبارت است از:‌ 1ـ‌ انگيزش در جهت احساس نياز نسبت به مسائل اخلاقي و تخلق به اخلاق حسنه. 2ـ آموزش آموزه‌هاي اخلاقي و شناخت فضايل و رذايل. 3ـ التزام، پاي بندي و تقيد به اخلاق حسنه و اعتقاد به پيراسته سازي دل و جان از اخلاق بد. 4ـ توانايي در جهت عمل كردن اخلاق خوب و توانايي بر مهار خود از اخلاق بد. 5ـ جهت گيري بر پايه رسيدن به سعادت و كمال جاودانه.

 

بنابر اين دانش تعليم و تربيت از داده‌ها و يافته‌هاي اخلاق بهره مي‌گيرد و با ساز و كارهاي خود نگرش و رفتار اخلاق را در افراد ايجاد مي‌كند و در گام نخست آدمي را از خود محوري رهايي مي دهد و به او رنگ خدايي مي‌بخشد.

 

و اينك با توجه به تعريف تربيت اخلاقي، تفاوت اين فرايند با اخلاق و تربيت نيز مشخص گرديد زيرا فرايند تربيت بسيار گسترده است و تمامي قابليت‌ها، توانايي‌ها و همة شئون وجودي انسان را در بر مي گيرد اما تربيت اخلاقي يكي از حيطه‌هاي تربيت به شمار مي آيد. پيداست تربيت اخلاقي تربيت براي تخلق فرد به اخلاق حسنه است اما اخلاق فقط درباره صفات، ملكات و رفتار اخلاقي و خوبي و بدي آنها سخن مي‌گويد.

 

 

 

 

 

پي‌نوشت‌ها:

 

[1]. غزالي، ابو حامد، احياء العلوم، ج 3، ص 52 ـ 53.

 

[2]. خواجه طوسي، نصير الدين محمد، اخلاق ناصري، ص 107.

 

[3]. مطهري، مرتضي، انسان كامل، ص 3ـ 9.

 

[4]. حجتي، محمدباقر، اسلام و تعليم و تربيت، ج 1، ص 40.

 

[5]. شكوهي، غلامحسين، مباني و اصول آموزش و پرورش، ص 62.

 

[6]. ريچارد پاپكين، كليات فلسفهف ترجمه دكتر سيدجلال الدين مجتبويف ص 78.

 

[7]. ر. ك: به تربيت اسلامي، كتاب دوم، ص 20.

 

[8]. ر. ك : به فاوايي، ابو نصر، الجمع بين رأيي الحكمين، ص 95ـ 97 و نيز، ابن سينا، حسين، شفا، الهيات، ص 429و ابن مسكويه، احمد، ترتيب السعادات، ص 266، 267، غزالي، ابوحامد، احياء العلوم، ج 3، ص 56 و نراقي ، مهدي، جامع السعادات، ج 1، ص 22، فيض كاشاني، محسن، الحقايق في محاسن الاخلاق، ص 56.

 

[9]. بهشتي، محمد، آراي دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت، ج 2، ص 44.

 

 

ارتباطات

                                                به نام خدا

هدف ،عناصر و موانع ارتباطی


 هدف از برقراری ارتباط


هدف از برقراری ارتباط تأثیر گذاشتن بر دیگران است و عامل مهم در تعیین

روش برقراری ارتباط نیز هدفی است که بوسیله فرستنده پیام دنبال می شود.

چنانچه ارسطو، ارتباط را عبارت از: جستجوی یک راه و روش با استفاده از

امکانات موجود برای ترغیب و اقناع افکار و عقاید می داند. پیام به خودی خود

دارای هیچگونه هدفی نیست. هدف پیام بستگی مستقیمی به شرایط فرستنده

و گیرنده پیام دارد.

 در واقع، هدف اساسی افراد یا هر فرستنده پیام، این است که خود را به صورت عامل مؤثری درآورد تا بتواند بر دیگران، بر محیط و حتی بر سرنوشت خویش تأثیر بگذارد و ازهمه مهمتر به تمایلات و خواسته های خود جامه عمل بپوشاند. بنابراین فرستنده و گیرنده پیام هستند که در شرایطی خاص هدف ویژه ای را در یک فرایند ارتباطی در نظر می گیرند.

 لذا چنانچه پیام مورد نظر فرستنده به گیرنده منتقل شود و عکس العملهای گیرنده به فرستنده منعکس نگردد، اصولاً ارتباطی برقرار نشده است. بدین لحاظ است که بهترین ملم را بهترین برقرارکننده ارتباط می نامند.

لازم است ذکر شود که مطالعه امر ارتباط در آموزش و تدریس دو جنبه اساسی را شامل می شود، یکی شناخت و درک وسیع و همه جانبه ای از وسایل پیچیده ارتباطی و دیگری درک کامل چگونگی استفاده از این وسایل در برقراری ارتباط.

 

                                به نام خدا 

                                                                                   ص1

   عناصر و اجزای ارتباط

در تمام الگوهای ارتباطی سه عنصر عمده وجود دارد: فرستنده پیام، پیام و گیرنده پیام. با این حال در جریان تدریس مطالب، همیشه نمی توان انتظار داشت که محتوای پیام به راحتی و به طور کامل از فرستنده به گیرنده منتقل شود. پیام باید در شرایطی خاص و با استفاده از وسیله و کانالی در اختیار گیرنده یا گیرندگان پیام قرار داده شود. فرستنده برای ایجاد ارتباط باید حامل کانالهایی متناسب با پیام و ویژگیهای گیرندگان انتخاب کند. بنابراین عنصر چهارمی نیز به نام کانال یا وسیله ارتباطی لازم است.
از عناصر دیگر قابل توجه در تحلیل فرایند ارتباط عنصر تأثیر است. تأثیر، نتیجه ای است که از برقراری ارتباط حاصل می شود و هدفی است که فرستنده از ابتدای ایجاد ارتباط باید به آن توجه داشته باشد و مهمترین ملاک تشخیص تأثیر یک جریان ارتباطی بازخورد است که به واکنش یا عکس العمل گیرنده پیام مربوط می شود.
اما پاره ای از متخصصان، گنجاندن عنصر دیگر را در میان اجزاء فرایند ارتباط تحت عنوان موانع ارتباطی (پارازیت) پیشنهاد می کنند.
نظر به اینکه پیام به صورتی که در ذهن فرستنده پیام مطرح است. بدون آنکه به صورت

                                                                                                                                                 ص2            رمز درآید، قابل انتقال نیست، بنابراین لازم است که منبع فرستنده پیام ابتدا محتوای پیام

خویش را به صورت رمز درآورد که همان کلمات، سمبل‌ها، علامات و نظایر اینها هستند. سپس آن را به سوی گیرنده پیام ارسال کند. از طرف دیگر، منبع گیرنده نیز بایستی رمز دریافت شده را از طریق حواس و سلسله اعصاب به مغز برده و اصطلاحاً آن را از رمز خارج نموده سپس به درک مفهوم مورد نظر بپردازد یا به عبارت دیگر رمزخوانی نماید.
رمز گذاری، فعالیت ذهنی خاصی است که هر منبع یا فرستنده از طریق آن مفاهیم درونی (مقاصد، افکار و ادراکات) خود را به محرکهای قابل انتقال (پیام) تبدیل می کند. علائم یا نمادها ممکن است به صورت شفاهی، نوشته، تصاویر یا علامتهای دیگر باشند.
رمزخوانی، فعالیت ذهنی خاصی است که گیرنده پیام از طریق آنها می تواند محرکهای قابل انتقال را به مفاهیم و پاسخهای درونی تبدیل کند در غیر این صورت اصولاً ارتباط صورت نخواهد گرفت یا اگر صورت بگیرد بسیار ضعیف خواهد بود.
با توجه به موارد مطرح شده مهمترین مسأْله در یک نظام ارتباطی این است که فرستنده و گیرنده پیام از نظر اطلاعات و عواطف و سایر ارزشهای اجتماعی و فرهنگی وجه مشترکی داشته باشند یعنی دریافت کننده پیام باید قادر باشد مفاهیم فرستنده پیام را درک کند. بنابراین کاملترین طرح فرایند ارتباط به شکل زیر خواهد بود.

 

 

 

                                                     به نام خدا
                                                                                                                      ص1
موانع ارتباط یا پارازیت های ارتباطی
پارازیت به هر عامل اخلال کننده ای که مانع برقراری ارتباط می شود، گفته می شود. مهمترین این عوامل در فعالیتهای آموزشی و کلاس درس عبارتند از:
1. بحث شفاهی؛ استفاده مداوم از این روش موجب کاهش کارآیی تدریس و یادگیری می گردد.
2. جالب نبودن پیام.
3. انتقال منفی (یعنی تجارب گذشته ما را در حل مشکل جدید به اشتباه بیندازد).
4. رویایی شدن یا در خود فرو رفتن.
5. عدم درک از طرف دانش آموز به لحاظ مطابق نبودن مطالب معلم با فهم و درک او.
6. عوامل فیزیکی نامناسب ( وضعیت فیزیکی کلاس).

از یک دیدگاه دیگر عوامل مخل را به دو نوع تقسیم می کنند:
1. پارازیت‌های فیزیکی
2. پارازیت های استباطی
پارازیتهای فیزیکی، موانعی هستند که از انتقال فیزیکی پیام جلوگیری می کنند. نظیر سر و صدا، گرما و سرمای بیش از حد، نور کم یا زیاد. برای کاهش تأثیرات این نوع پارازیتها، متخصصان استفاده از وسایل جلب توجه و تکرار مجدد مطالب و کاربرد مجدد آنها را توصیه می کنند.
پارازیتهای استنباطی زمانی رخ می دهند که سوء تعبیر در مورد پیام پیش بیاید ولو اینکه پیام همانگونه که فرستاده شده دریافت شده باشد. نظیر زمانی که فرستنده پیام از کلماتی که درک آنها برای گیرنده پیام مشکل است برای انتقال پیام استفاده کرده باشد و یا کلمات برای فرستنده و گیرنده پیام معانی متفاوتی داشته باشند. برای کاهش این نوع پارازیت ها نیز می توان با تعریف لغاعت و اصطلاحات نا آشنا و کاربرد لغات و اصطلاحا آشنا و مطابق با علایق و توانایی های گیرندگان پیام آنها را از بین برد. مشکل یا پیچیده بودن محتوای پیام یکی دیگر از عوامل ایجاد این نوع موانع است.


 

                                                                                                                              ص2      

 ادوین امری (1367) در کتاب « مقدمه ای بر ارتباطات جمعی» برای ارتباط این تعریف را ارائه می دهد:

 « ارتباط، عبارت است از: فن انتقال اطلاعات و افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر.»

به طور کلی هر فرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیام های خود به ایشان از وسایل مختلف استفاده می کند. برای مثال وقتی انسان می خندد با نگاه و لبخند، نشاط خود را به دیگری نشان می دهد. همچنین هنگامی که شخصی به شخص دیگر صبح به خیر می گوید با بیان شفاهی، دوستی و صمیمیت خویش را به او می فهماند.
کلود شانون و وارن ویور در تعریف ارتباط می گویند:
کلمه ارتباط معرف تمام جریانهایی است که بوسیله آن یک اندیشه می تواند اندیشه دیگری را تحت تأثیر قرار دهد به عبارت دیگر ارتباط سبب می شود که وجدان انسان در وجدان تصاویر، مفاهیم، تمایلات و رفتارها و آثار روانی گوناگونی پدید آورد.
انجمن بین المللی تحقیقات ارتباط جمعی درباطه ارتباط تعریف زیر را ارائه نموده است؛

« وقتی بحث ارتبط می شود منظور روزنامه ها، نشریه ها، مجله ها، رادیوها و تلویزیون ها، ارتباطات دور (تلفن، تلگراف و...) پست است.»

همچنین ارتباط، چگونگی تولید و توزیع کالا و خدمات مختلفی را که وسایل و فعالیتهای فوق به عهده دارند و مطالعات و تحقیقات مربوط به محتوای پیام ها و نتایج و آثار آنها را در بر می گیرد.

ریموند ویلیمامز انگلیسی در کتاب ارتباطات خود درباره تعریف ارتباط چنین می نویسد:
«کلمه ارتباط در زبان انگلیسی از قدیم به معنای انتقال افکار، اطلاعات و رفتارها از شخصی به شخص دیگر به کار رفته است

 

 

 

 

                                                                                                        ص3

 اما اکنون این کلمه به معنای راه و وسیله حمل و نقل از مکانی به مکان دیگر نیز استعمال می شود. البته بهتر است وسایلی را که جهت انتقال افکار و اخبار و رفتارهای انسانی از شخصی به شخص دیگر استفاده می شود، ارتباطات نامید. از جمله دستگاههای چاپ، تلفن، رادیو و تلویزیون.»

 در تعریفی بسیار موجز لاندبرگ، شراگ و لارسن، ارتباط را عبارت از:

 انتقال معانی یا پیام از طریق چندین نماد می دانند. به نظر این سه دانشمند زمانی که انسانها از طریق نمادهایی چند به تأثیر بر یکدیگر می پردازند در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته اند(ساروخانی،1371)


یکی از بهترین تعریفهایی که تاکنون درباره ارتباط بیان شده است، متعلق به چارلزکولی جامعه شناس آمریکایی به شرح ذیل است:
«ارتباط، مکانیسمی است که روابط انسانی بر اساس و بوسیله آن بوجود می آید و تمام مظاهر فکری و وسایل انتقال و حفظ آنها در مکان و زمان بر پایه آن توسعه پیدا می کند. ارتباط حالات چهره، رفتارها، حرکات، طنین صدا – کلمات، نوشته ها، تلگراف، تلفن و تمام وسایلی که اخیراً در راه غلبه بر مکان و زمان ساخته شده اند همه را در بر می گیرند.»(معتمدنژاد،1375)
در تعریف کولی در مورد ارتباط که جامعترین تعریف محسوب می شد، چند عنصر وجود دارد که با تجزیه و تحلیل آنها اهمیت پدیده ارتباط و نقش وسایل ارتباطی در جوامع معاصر به خوبی آشکار می گردند. این عناصر عبارتند از:
1. نخستین اندیشه مهم موجود در این تعریف، آن است که ارتباط را مبنای روابط انسانی تلقی می کند.
2. اندیشه مهم دیگر آن معرفی ارتباط به عنوان جریان خاصی است که روابط انسانی به استفاده از آن عملاً برقرار می گردند.
3. در این تعریف به عنصر دیگری که می توان آن را نمادگذاری و مظهر سازی (کلمات، علامات، تصویر و ماند آن) نامید و لازمه برقراری ارتباط بین انسانها نیز اشاره کرد.

 

                                                                                                       ص4
4. آخرین عنصر، به وسیله انتقال است که موضوع و محتوای روابط انسانی (اطلاعات، افکار، تمایلات، تجربه ها و نظایر آن) را از شخصی به شخص دیگر یا از گروهی به گروه دیگر منتقل می کند.


از تعریف فوق، استنباط می شود که ارتباط رابطه انسانی را از حالت جوهر به مرحله وجود می رساند و از حالت بالقوه به حالت بالفعل در می آورد و به آن واقعیت تاریخی می دهد. به عبارت دیگر باید گفت رابطه انسانی بدون ارتباط مانند عکس یا تصویری است که هنوز ظاهر نشده یا مشخصات و حدود آن آشکار نگردیده است. یک موضوع دیگر در این تعریف، مکانیسم ارتباط است. کولی ارتباط را یک مکانیسم یا ترکیب و جریان خاصی می داند که معمولاً ضمن آن پیام های شخصی اشخاص یا گروهها که منشأ و منبع ارتباط نامیده می شود. اغلب با نشانه ها و علامات مخصوص (رقم، کلمه، صدا و ...) از طرف فرد یا مرکز فرستنده ارتباط گر یا تهیه کننده پیام ها رمزگذاری می گردند و با استفاده از یک وسیله مجزا یا شبکه ارتباطی منتقل یا پخش می شوند و پس از دریافت از طرف فرد یا مرکز گیرنده و تبدیل نشانه و رمز به زبان عادی به مخاطب یا مخاطبان ارائه می گردد.
پس ارتباط، انتقال پیام به دیگری و اساس شکل گیری جامعه است.
در فرایند آموزش، ارتباط عبارتست از: برقراری رابطه بین دو فرد، دو موضوع، دو اندیشه یا بیشتر و به عبارت بهتر، تفاهم و اشتراک فکر و اندیشه بین معلم و فراگیر یا فراگیران (شعبانی،13820)


به بیان دیگر ارتباط، عبارتست از: انتقال پیام از فرستنده (معلم) به گیرنده (فراگیر) مشروط بر آنکه محتوای پیام مورد نظر فرستنده به گیرنده پیام منتقل شود و بالعکس (احدیان،1368)
بر اساس مفاهیم و تعاریف ارائه شده اینگونه استنباط می شود که فقط انتقال یک پیام نمی تواند به مفهوم ارتباط باشد. در جریان انتقال باید نوعی اشتراک دانسته ها بین فرستنده و گیرنده پیام وجود داشته باشد تا این دو بتوانند یکدیگر را تحت تأثیر قرار دهند و تغییرات لازم را به وجود آورند.

 

ارزش شما چقدر است؟؟!!



از شما مي پرسم، شمايي كه مخاطب من هستيد، آقا، خانم، جوان، ميان سال، پير، مني كه يك شهروند صومعه سرايي هستم و مي دانم در شهرم چه خبره مي پرسم! بهرحال از همه شما فقط يك پرسش دارم و خواهش مي كنم همين يك پرسش را پاسخ دهيد! با عرض پوزش، قيمت شما چنده؟! تعجب نكنيد اصلا جاي تعجب نداره. اتفاقا خيلي مناسب و بجاست! چرا؟؟ چون با دانستن قيمت هركسي مي توان به اندازه قدر و قيمتش روي او حساب كرد تا در دوستي، رفاقت، معنويات، كاسبي و... ضرر نكنيم. چرا اين طوري نگاهم مي كنيد؟! جا داره كه من كاسب كارانه با شماها گفتگو كنم. آخر من دارم تنها سرمايه ام را به پاي شما مي ريزم! كدام سرمايه؟ ثروت عمرم را مي گويم. مگه من چيز ديگري غير از آن در بازار بزرگ و بي انتهاي اين دنيا دارم؟ مگه نمي دونيد كه دنيا بازار آخرته؟ من با اين دارايي ام هرچه گير بياورم با همان به خانه آخرتم وارد خواهم شد. برايم مهم است كه چه چيزي توي كيسه ام باشد. فكر نكنيد دارم داستان سرايي مي-كنم! نه اشتباه نكنيد! من براي حرفهايم دلايل فراواني دارم. اين هم سند آن پيامبراكرم(ص) مي فرمايد: «من كان همته ما يا كان قيمته ما يخرج من بطنه»!! پيامبر گرامي مي فرمايد: هركسي كه همت و تلاشش همه براي خورد و خوراك و دنيايش باشد، قيمت و ارزش او به اندازه چيزي است كه از شكم او خارج مي شود. اين فرموده آنقدر آشكار است كه ديگر نياز به هيچ توضيحي ندارد. اما اجازه بدهيد دوكلمه برايتان بگويم مي دانيد اين حديث چه مي گويد؟ مي گويد بنده خوب خدا غذا مي خورد، عذاي خوب هم مي خورد، اما دنبال خوردن تنها نمي رود. همتش خوردن نيست. در همين راستا نيز حضرت اميرالمؤمنين(ع) فرموده: برخي مردم، دور از جون، مانند حيوانند كه «همها علفها» يعني همت و تلاشش فقط براي علف و خورشتش است، اما آدم حسابي و عاقل كه همون مؤمن باشد، شكم پرور نيست بلكه روح پروره است آدم روح پرور هم به درد رفاقت مي خوره، چون روح افزا است. براي همين بود كه قيمت شما را هم پرسيدم.
راستي منظور از خوردن، فقط غذا نيست ! بلكه هر چيزي كه دراين دنيا هوسش را مي كني و برايش مي دوي است، و بعضي سوءاستفاده بي شمار از مناصب و مسئوليتهاي دنيايي، نظير جابجايي فاكتورها در برخي ادارات و يا سندسازي در ادارات. حالا فقط مرد مي خواهد كه بخودش بياد و تجديدنظري در رفتار خود با اطرافيانش بكند! من كه مي خواهم در همه چيزم، دركارم، تحصيلم، درآمدم، رفت و آمدم، فكركردنم، خوابيدنم، حرف زدنم، نمازم، و... همه و همه تجديدنظر كنم. شما چطور؟ ببخشيد شما چند مي ارزيد؟!

چشم و نگاه

 

هر یک از اعضای بدن انسان،ابزاری است برای تأمین نیازهای مادی و معنوی،اما چشم آدمی علاوه بر این که ابزاری است برای دیدن،منبع مطمئنی است برای ظهور باطن و نمایش وجود درونی. پس چشم بر خلاف عضوهای دیگر،هم نقش ابزاری دارد و هم نقش شناسایی. چشم اینه تمام نمای حقیقت وجود آدمی است و از حالات مختلف روان حکایت میکند. میزان شجاعت و شهامت،جرأت و جسارت،خشم و خشونت،ضعف و پستی افراد،از چشمانشان مشخص میشود. استعداد و نبوغ،عواطف و احساسات و عشق و محبت در چشم برق میزند. این همه راز نهفته چشم را در این کلام امام علی(ع)میتوان دید: «العیونُ طلأتُعُ القلوب»،«چشم ها،تجلیگاه و مطلع دلهاست». (غررالحکم،ص211)انواع چشمچشم در قرآن و روآیات اهل بیت بر چند قسمت تقسیم شده است و این تقسیم بندی براساس حالات گوناگونی است که بر دل انسان عارض میشود و دل هم خاستگاه آن است. 1. چشمهای خیانتکار: قرآن،برخی از چشم ها را خیانتکار معرفی میکند و آگاهی از آن ها را در انحصار علم خدا میداند و میفرماید: )یعلم خائنة الاعین وما تخفی الصّدور)؛خداوند چشمهای خائن و هر آنچه در سینههاست میداند. (سوره; غافر،آیه; 19)چشمان آلوده و خیانت پیشه نشانههایی دارند که با آنها شناخته میشوند: الف. نگاههای ریاکارانه: بدین معنا که برخی افراد در مواردی با پوششی از ریا و تقدّس کاذب نگاه میکنند و چنان وانمود میکند که اصلا نگاه نمیکنند و این همان نگاه دزدیده است؛چنان که از امام صادق(ع)پرسیدند: معنای«خائنة الاعین»چیست؟ فرمود: «الم تر الی الرّجل ینظر الی الشیء کأنّه لا ینظر الیه»،«ایا نمیبینی که شخصی به چیزی نگاه میکند و چنین وانمود میکند که آن را نمیبیند؟» (بحارالانوار،ج10،ص76)ب. نگاه اشارتی: با غمزه و رمز و گوشه چشم نگاه میکند. نگاهی معنادار و نگاهی کهسخن میگوید و دستور میدهد. این نوع نگاه پنهانی در حاکمان جور،بیشتر دیده میشود و برای قتل و شکنجه افراد از چنین نگاههایی بهره میگیرند. در اسلام نگاه اشارهای با هر هدفی که باشد،ناپسند و برای پیامبران و به تبع آنان برای پیروانشان نادرست است و گرچه مورد اشاره،عمل مجاز باشد. پس میتوان گفت که خائنة الاعین عبارت است از آن نگاه های دزدیدهای که دور از دید افراد است؛همان طور که از دل افراد،جز خدا کسی آگاه نیست،از نگاه های کنآیهای و رمزی هم تنها خدا آگاه است و بس. گرچه هر عضوی میتواند آشکارا و نهانی خیانتی را مرتکب شود،اما به جز «چشم» هیچ یک از آنها به عنوان عضو خائن معرفی نشدهاند،بدین جهت که اولا نگاه چشم سری تر،نفوذش سریعتر و فرجامش خطرناک تر از سایر اعضا است. ثانیاً چشم در خیانت خود،نیاز به مباشرت ندارد و از راه دور هم میتواند از دیدن لذت ببرد اما اعضایی مانند دست و پا و… خیانتشان با مباشرت انجام میگیرد و بدون تماس مستقیم از نرمی و زبری چیزی،با خبر نمیشوند. ثالثاً چشم منشأ خیانت سایر عضوها یا دست کم،یاری بخش آنهاست اما سایر اعضا چنین نیستند. 2. چشمهای مهرشده: چشمهایی هستند که از دیدن حقایق و نشانههای الهی کور و ناتوانند. )اولئک الّذین طبع اللّه علی قلوبهم و سمعهم و أبصارهم و اولئک هم الغافلون)؛آنهکسانی هستند که خدا بر دلها و گوشها و چشمانشان مهر بر نهاده است. به همین دلیل نمیفهمند و غافلان واقعی همانها هستند. (سوره; نحل،آیه; 108)3. چشمهای خاشع: چشمهایی که در اثر نرمش دل و تسلیم به حق و حقایق فروهشته،و در برابر عظمت خدا و روز قیامت متواضع شده باشند. قرآن کریم در مواردی به ویژه در خصوص قیامت،خشوع و ترس را به چشم نسبت میدهد. )قلوب یومئذٍ واجفة أبصارها خاشعة)؛امروز [روز قیامت] دلهایی در آن مضطرب است و چشمهای آنان از شدت ترس فرو افتاده است. (سوره; نازعات،آیه; 7و8)درحالی که خشوع از حالات قلب است اما به دلیل اینکه ترس،خشیت و سایر صفات باطنی انسان بیش از هر عضو دیگر در چشم نمایان میشود،لذا این حالت به چشم نسبت داده شده است. «لُرد اریبوری» یکی از دانشمندان معاصر در این زمینه میگوید: «بدانید که مردم آنچه در دل دارند اظهار نمیکنند و فهم مطالبی که در کتاب نوشته است،آسان تر از پی بردن به مطالبی است که در سینه اشخاص نهفته است. شخص زیرک میتواند تا اندازهای از چشمان مردمان،به راز درون دل آنها به هنگام سخن گفتن پی ببرد و حقیقت را از دروغ دریابد. »انواع نگاه1. نگاه عبرت آموز: نگاه باید نافذ باشد و به درک و فهم و تجربه انسان بیفزاید وگرنه چه تفاوتی میان انسان بینا و نابینا وجود دارد؟علی(ع)میفرماید: «الا إنّ ابعد الابصار ما نفذ فی الخیر طرفهُ»،«به هوش باش بیناترین دیدهها آن است که نگاهش در امور خیر نافذ باشد». (نهج البلاغه،خطبه; 103)مقصود این است که بیننده حقیقی کسی است که حق و باطل را تشخیص دهد و خیر و شرّ را از هم بازشناسد. از شرّ بپرهیزد و به کارهای نیک اقدام کند. 2. نگاه محبت آمیز: در مواردی چشم نیز همانند زبان،حرف میزند،زبان با حروف و کلمات و چشم با نگاهها و اشارات و این حقیقت به صورتی زیبا در این گفتار امام علی(ع) منعکس شده است: «إنّ المودّة یعبّر عنها اللّسان و عن المحبّة العینان»،«زبان بیانگر عشق و علاقه و چشمها گویای مودّت و محبت است». (غررالحکم،ص413)گاهی انسان به صراحت میگوید: تو را دوست دارم،به تو عشق میورزم. چشمان آدمی نیز با نگاه لطف آمیز و مهر انگیز و به زبان حال،میگوید: من به تو علاقه مندم،محبت تو را بر دل دارم. 3. نگاه رعب انگیز: نگاه خشونت آمیز و خشم آفرین،بازتاب و آثار نامطلوبی دارد. به همین دلیل این نوع نگاه در سیره و سنت پیشوایان دینی،در ردیف اعمال زشت قرار گرفته و از آن به عنوان یک کار منفی و فعل حرام یاد شده است؛چنانچه پیامبر اسلام(ص)فرمودند: «در کسی که به مؤمنی بنگرد و ترسی در دل او ایجاد کند،خداوند در روز قیامت که سآیهای جز سآیه خاص او نیست او را میترساند».

نوشته های شهید احدی

متن زير از نوشته‌هاي شهيد احمدرضا احدي رتبه اول كنكور پزشكي مي‌باشد كه در ذيل خدمتتان ارائه مي‌شود
و چه كسي مي‌داند كه جنگ چيست؟
چه كسي مي‌داند یک فرود خمپاره قلب چند نفر را مي‌درد؟
چه كسي مي‌داند سوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند؟
كيست كه بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري كه فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت
خميده مادر؟
كيست كه بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامه‌اي و سياه شدن جامه‌اي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا كه اينجا نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟
جوانم كجاست؟
دخترم چه شد؟
به كدام گوشه تهران نشسته‌اي؟
كدام دختر دانشجويي كه حوصله ندارد عكسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوه‌هاي عفاف كه هركدام در پس رنجهاي بيكران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل مي‌پروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و
حيا را بفهمد، كه بي‌شرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
كدام پسر دانشجويي مي‌داند هويزه كجاست؟
چه كسي در آن كشته شد و در آن دفن گرديد؟
چگونه بفهمد تانكها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له كردند و اصلاً چه مي‌داني كه تانك چيست؟
و چگونه سري زير شني‌هاي تانك له مي‌شود؟
آيا مي‌توانيد اين مسئله را حل كنيد؛ گلوله‌اي از دوشيكا با سرعت اوليه خود از فاصله 100 متري شليك
مي‌شود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر مي‌كند، معلوم نماييد:
-
سر كجا افتاده است؟
-
كدام زن صيحه مي‌كشد؟
-
كدام پيراهن سياه مي‌شود؟
-
كدام خواهر بي برادر مي‌شود؟
-
آسمان كدام شهر سرخ مي‌شود؟
-
كدام گريبان پاره مي‌شود؟
-
كدام چهره چنگ مي‌خورد؟
-
كدام كودك در انزوا و خلوت خويش اشك مي‌ريزد؟
يا اين مسئله را كه هواپيمايي با يك ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين
لندكروزي را كه با سرعت در جاده مهران – دهلران حركت مي‌كند مورد اصابت موشك قرار مي‌دهد؟:
اگر از مقاومت هوا صرفنظر كنيم، معلوم كنيد:
-
كدام تن مي‌سوزد؟
-
كدام سر مي‌پرد؟
-
چگونه بايد اجساد را از ميان اين آهن پاره له شده بيرون كشيد؟
-
چگونه بايد آنها را غسل داد؟
-
چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش كنيم؟
-
چگونه در تهران بمانيم و تنها، درس بخوانيم؟
-
چگونه مي‌تواني درها را بر روي خودت ببندي و چون موش، در انبار كلمات كهنه كتاب لانه كني؟
-
كدام مسئله را حل مي‌كني؟
-
براي كدام امتحان، درس مي‌خواني؟
-
به چه اميدي نفس مي‌كشي؟
-
كيف و كلاسور را از چه پر مي‌كني؟
از خيال.
از كتاب.
از لقب شامخ دكتر.
يا از آدامسي كه مادرت هرروز صبح در كيفت مي‌گذارد.
-
كدام اضطراب جانت را مي‌خورد؟
در رسيدن اتوبوس.
دير رسيدن سر كلاس.
نمره A گرفتن.
-
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
به مدرك.
به ماشين.
به قبول شدن در دوره فوق دكترا.
آري پسرك دانشجو!
به تو چه مربوط است كه خانواده‌اي در همسايگي تو داغدار شده است.
جواني به خاك افتاده و خون شكفته.
آري دخترك دانشجو.
به تو چه مربوط كه دختران سوسنگرد را به اشك نشاندند و آنان را زنده به گور كردند.
در كردستان حلقوم كساني را پاره كردند تا كدهاي بي‌سيم را بيابند.
به تو چه مربوط است كه موشكي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نوري، محله‌اي نابود شود و يا كارگري كه صبح به قصد كارخانه نبرد اهواز از خانه خارج و ديگر بازنگشت و همكارانش او را روي.
دست تا بهشت اباد اهواز بدرقه كردند.
به تو چه مربوط كه كودكاني در خرمشهر از تشنگي مردند.
هيچ مي‌دانستي؟
حتماً نه!
هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات به هم گره مي‌خورند به دنبال آب گشته‌اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني؟
و آنگاه كه قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين كودك رفتي تا سيرابش كني،اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي‌خواهد
اما تو، اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، حرمله مباش كه خدا هديه حسين(عليه السلام) را پذيرفت
خون علي اصغر را به زمين باز پس نداد و نمي‌دانم كه اين خون، خون خدا، با حرمله چه مي‌كند؟!
والسلام
براي شادي روح اين شهيد بزرگوار صلواتي بفرستيد

 

نسخه تسليم در برابر زورگويان كارساز نيست 41



اگر به دستور اسلام عمل شود، هيچ كدام از عوامل فساد
اثر نمي كند 26/2/1375
اگر در جامعه، به دستور اسلام و فرموده قرآن عمل شود، هيچ كدام از ابزار و عوامل فساد، نمي تواند كمترين اثري بكند. به معناي دقيق تر، توجه از جوانب مختلف و امر به معروف و نهي از منكر، نمي گذارد دشمن پيروز شود. اين است كه جامعه اسلامي، يك جامعه ماندگار است.
عبادات، شما را مثل پولاد آبديده، محكم مي كند 19/10/1375
ما عبادات فردي، عبادات اجتماعي و عبادات سياسي داريم؛ عبادات ناب و خالص داريم كه مربوط به نيمه شب هاست، مال هنگام دعا و مناجات و هنگام سخن گفتن با خدا و تضرع است. هر كدام از اينها يك درجه است. هر كدام از اينها، شما را مثل پولاد آبديده محكم مي كند؛ اين جوان ها را مستحكم مي كند؛ آنها را خلل ناپذير و در مقابل نفوذ شيطان، نفوذ دشمن، نفوذ عوامل فساد و در مقابل تهاجم فرهنگي، آسيب ناپذير مي كند.
... در مقابل اين نيرنگ هاي فرهنگي كه براي جلب دل هاي ساده بعضي از افراد به كار مي برند و دام هايي كه در سر راه جوانان مي گسترانند، جاذبه هايي هم هست كه كسي به جز نفس خود انسان نمي گستراند! يك جا پول است، يك جا شهوت، يك جا مقام، يك جا لذتي است كه خداي متعال به آن لذت راضي نيست؛ اين جا كسي شما را وادار نمي كند، نفس شماست؛ آن، دشمن ترين دشمنان شما است. «اعدا عدوّك نفسك التي بين جنبيك»، انسان را در مقابل همه اينها نفوذناپذير و آسيب ناپذير مي كند.
راه مبارزه با تهاجم فرهنگي 7/2/1377
براي رفتن به مصاف تهاجم فرهنگي، بايستي متمسك به فرهنگ خودي بشويم.
خودباوري، راه مبارزه با خودبيگانگي در تهاجم فرهنگي
12/6/1377
البته از مقطع انقلاب به اين طرف، معجزه يي به وقوع پيوسته است، و آن «خودباوري» است. آن احساس حقارت ديگر امروز نيست؛ ليكن بايستي كار كرد.
علاج نگراني مبارزه است 27/11/1379
البته مقصود من از اين حرف اين نيست كه بخواهم نگراني كساني را از مسائل فرهنگي كشور كاهش بدهم؛ نخير، من از همه شما نگران ترم؛ از زمان حيات مبارك امام هم من هميشه نگران مسائل فرهنگي بوده ام؛ بنابراين لازم است نگراني باشد؛ اما علاج نگراني مبارزه است؛ مبارزه در خور و شايسته، ورود در ميدان، فكر كردن - اين ميدان، ميداني است كه بيش از همه ميدان ها، فكر در آن اهميت دارد - مطالعه كردن، كار خبره وار انجام دادن، به موقع وارد ميدان شدن، دشمن را كاملاً شناختن و روشهاي او را سنجيدن.
بايد يك خود آگاهي جمعي نسبت به فرهنگ وارداتي غرب
به وجود بيايد 9/12/1379
به طور علمي معتقدم كه يك خود آگاهي جمعي بايد در همه محيط هاي علمي نسبت به فرهنگ وارداتي و تحكم آميز و زورگويانه غربي به وجود بيايد.
ضمن استفاده از تجارب بايد با فكر خودمان بينديشيم
12/2/1380
راه حل واقعي اين است كه يك ملت خودش باشد؛ با مغز خودش فكر كند؛ با چشم خودش ببيند؛ با اراده خودش انتخاب كند؛ آنچه را هم انتخاب مي كند، آن چيزي باشد كه برايش مفيد است. ما بايد با حفظ تمدن مان، با دست و بازوي خود كار كنيم و فقط ترجمه، كار منحصر ما نباشد. بعضي ها حتّي فكر را هم ترجمه شده قبول مي كنند؛ حاضر نيستند آن را با معيارها بسنجند؛ مي گويند چون فلان روان شناس يا فلان جامعه شناس يا فلان اقتصاددان اين طور گفته و اين فرمول را داده، ديگر بروبرگرد ندارد؛ اگر كسي برخلاف او حرف زد، مثل اين كه كفر گفته است! چهار صباح ديگر آنها از حرف خودشان بر مي گردند و حرف ديگري مي زنند؛ باز اين آقا همان حرف دوم آنها را بدون تحليل قبول مي كند! براي يك كشور، اين بدبختي است. راه حل واقعي اين است كه يك ملت با دست خود كار كند؛ براي خود كار كند؛ با فكر و مغز خود بينديشد و اجتهاد كند و با ابتكار خود پيش برود؛ ضمن اين كه از همه تجارب هم استفاده كند.
اقتدار فرهنگي راه دفع تهاجم فرهنگي است 28/2/1380
اقتدار فرهنگي يعني از لحاظ فرهنگي، فرهنگ كشور اثرگذار باشد و اثرپذير نباشد و تهاجم فرهنگي به شكل صحيحي دفع شود.
هم مردم نقش تعيين كننده دارند و هم مسؤولان 19/10/1380
اگر ملت ما بيدار باشد و اين گوهر گران بها - يعني ايمان - را در وجود خود حفظ كند و اين پايه و زيربناي مستحكم را حراست كند، حتّي اگر دشمن بخواهد تا دهها سال ديگر هم معارضه كند، باز اين ملت به او تودهني خواهد زد. هم مردم نقش تعيين كننده دارند و هم مسؤولان؛ اين را به شما عرض بكنم. نقش آحاد مردم از قشرهاي مختلف، تعيين كننده است. هر نظام و كشوري كه مردمش بيدار باشند، باايمان باشند، در صحنه باشند، آماده باشند و بخواهند از حق خودشان دفاع كنند، هيچ قدرتي نمي تواند بر آنها و كشورشان تسلط پيدا كند - نه قدرت اتم، نه قدرت موشك، نه تجهيزات نظامي و نه غير آن - بنابراين نقش مردم بسيار مهم است. نقش مسؤولان هم خيلي مهم است. مسؤولان كشور بايد بتوانند نه فقط پا به پاي مردم حركت كنند، بلكه جلوتر از آنها گام بردارند.
اگر تصميم بگيريم و به خداي متعال توكل كنيم... 15/6/1380
من بارها اين نكته را به دوستان گفته ام، به شما هم عرض مي كنم: حجم مقابله و دشمني دشمنان با ما خيلي بالاست؛ اما قدرت و توان مقابله و مبارزه ما - چه مبارزه تهاجمي ما با دشمن، چه مبارزه دفاعي ما - نيز خيلي بالاست. اگر ما به مبارزه با تهاجم دشمن تصميم داشته باشيم - بر اين معنا تصميم بگيريم و به خداي متعال اتكال و از ظرفيت خودمان استفاده كنيم - توان دشمن خيلي كمتر از توان ماست. ما در بين مردم خودمان هستيم؛ ما با مردم خودمان مواجه ايم، ما با زبان مردم خودمان حرف مي زنيم؛ اما دشمن اين امكانات را ندارد يا به قدر ما ندارد؛ لذا ما مي توانيم حتّي روي افكار عمومي دنيا اثر بگذاريم.
نبايد به ناكارآمد نشان دادن قواي كشور كمك كرد 15/6/1380
نقطه ديگر مورد توجه اين است كه با تبليغات، ناكارآمدي نظام را به صورت يك اصل مسلّم دربياورند؛ كه به نظر من اين از آن چيزهاي خطرناكي است كه گاهي دوست ها و خودي ها هم در اين جا اشتباه مي كنند. در مقام انتقاد از دستگاه و سازمان و مسؤولي، گاهي طوري حرف زده مي شود كه انعكاس آن در بيرون و در ذهن مخاطباني كه نشسته اند و به حرف ما گوش مي كنند، به مراتب بيش از آن واقعيت است؛ اين را بايد توجه داشت. ما نبايد با دشمنان نظام هم صدا شويم. آنها مرتب روي ناكارآمدي نظام تكيه مي كنند، ما هم دايماً آن را تكرار كنيم؛ چه به صورت ناكارآمد جلوه دادن قوه قضاييه، چه به صورت ناكارآمد جلوه دادن دولت، چه به صورت ناكارآمد و يا بد جلوه دادن اشخاص امين و سالمي كه در نظام مشغول خدمتند. هر كدام از كارها بايد در جاي خود صورت گيرد: دنبال گيري فساد با روش صحيح قانوني در جاي خود انجام بگيرد؛ اين طور فضاسازي هاي كاذب هم نشود؛ اينها با هم منافاتي ندارند؛ لازم و ملزوم هم نيستند كه اگر ما خواستيم با فساد مبارزه كنيم، پس حتماً بايد فضايي نامطمئن و ناامن و همراه با سوءظن به همه به وجود آيد. به عكس، بنده معتقدم اگر ما با فساد و مفسد واقعي برخورد حقيقي و جدي كنيم، اين كار بايد به مردم احساس آرامش بدهد. اين نبايد تعميم داده شود و بگويند پس همه اين طورند؛ در بيان هم نبايد چنين چيزي گفته شود.
نبايد سر مسائل جزئي معارضه كرد 15/6/1380
نقطه ديگر، مسأله ي اتحاد بين نيروهاي مؤمن به اسلام و نظام جمهوري اسلامي است. البته ما بارها اين را گفته ايم؛ از اول انقلاب، اين مسأله مهم نظام بوده است و امام (رضوان اللّه تعالي عليه) بارها و بارها مي فرمودند، دلسوزان نظام هم هميشه اين را گفته اند؛ اما در عمل آنچه كه بايد صورت بگيرد، صورت نگرفته است. ما بايد حقيقتاً مرز دوستي و دشمني را مشخص كنيم. امروز كساني با هم مقابله و معارضه مي كنند كه به اصل اسلام، به حاكميت اسلام، به برخاسته بودن دولت از دين - يعني اتحاد دين و سياست - به اصول مبنايي قانون اساسي - مثل اصل چهارم و پنجم و مسأله ولايت فقيه - و ديگر چيزها حقيقتاً معتقدند؛ اينها با همديگر سر جزييات و قضاياي كوچك، آن چنان معارضه يي مي كنند و آن چنان جنجالي عليه هم راه مي اندازند كه دشمني هاي اصلي در حاشيه ي امن و دشمن هاي اصلي در سايه قرار مي گيرند. دشمن هاي اصلي چه كساني اند؟ آن كساني كه با اصل نظام اسلامي مخالفند.
بايد مرز با غيرخوديها حفظ شود 15/6/1380
آنگاه ما بياييم با كساني كه نظام را قبول ندارند و عازم بر معارضه با نظامند، روزبه روز مرزهاي خود را كمرنگ كنيم و دايماً با خودي ها به جان هم بيفتيم! اين درست نيست. اين بحث خودي و غيرخودي را كه ما دوسه سال پيش مطرح كرديم و عده اي را هم نگران كرد، معنايش همين است. معناي غير خودي اين نيست كه او نبايد در اين كشور زندگي كند؛ نه، غير خودي هم زندگي كند؛ منتها معلوم شود كه او با نظام ميانه اي ندارد؛ براي اين كه او در مواردي منشأ اثر خواهد بود. مرز حفظ شود، حرف او تكرار نشود، كار او مورد تأييد قرار نگيرد؛ اين اساس قضيه است. جالب اين جاست، خيلي از كساني كه گله مي كنند كه چرا گفتيد خودي و غيرخودي، خودشان مسؤولان نظام و مردم مؤمن را خودي نمي دانند - غير خودي مي دانند - و به آنها اعتماد نمي كنند! عملاً خود آنها عامل به تقسيم افراد به خودي و غير خودي اند! مي گويند چرا به مردم مي فهمانيد كه ما غيرخودي هستيم؟!
اختلاف سليقه هاي سياسي به جدال منتهي نشود 14/3/1381
ما نمي گوييم اختلاف سليقه هاي مردم و جريان هاي سياسي از صحنه سياست كشور برداشته شود؛ اين نه ممكن است، نه مفيد؛ اما اين اختلاف نظرها نبايد به جدال و شقاق منتهي شود. همه بايد اين وحدت را رعايت و حفظ كنند؛ اين وسيله دفاع از كشور و حصاري در مقابل تهاجم گستاخانه دشمن است كه دايماً تهديد و آن را مرتب تكرار مي كند. البته اگر دشمن دست از پا خطا كند، اين ملت خواهد توانست از حق خود دفاع كند و بيني دشمن را به خاك بمالد.
اطلاع از طرح دشمن؛ بخشي از توان دفاعي ماست 22/2/1382
اين كه ما بتوانيم طرح كلّي دشمن را در مورد خودمان بدانيم، بخشي از توان دفاعي ماست؛ به اين مسأله توجّه داشته باشيد. ندانستن اين كه دشمن چه در سر دارد و چه مي خواهد بكند، غفلتي است كه ممكن است ما را از امكان برخورد و امكان دفاع محروم كند؛ ما بايد اين را كاملاً بدانيم. از سالهاي هفتاد و سه و هفتاد و چهار - يعني از حدود هشت، نه سال پيش - به تدريج و به صورت روزافزون، اين مبارزه ي اعتقادي - اخلاقي شروع شد. بنده همان وقتها شروع اين مبارزه را احساس كردم. بحث تهاجم فرهنگي كه مطرح كرديم، ناشي از اين بخش قضيّه بود. يعني در كنار آن حركات عملي سياسي و اقتصادي و غيره، حقيقتاً يك تهاجم در زمينه مسائل فرهنگي و با ابزارهاي فرهنگي آغاز شد.
در مقابل پديده آمريكاي متجاوز تسليم، به هيچ وجه كارساز نيست 22/2/1382
در مقابل اين پديده، پديده آمريكاي ماجراجو و متجاوز - با همين سياست هايي كه گفتم - علاج كار چيست؟ يك عده نسخه تسليم را تجويز مي كنند. اين نسخه كارساز نيست. اين را البته شما جوان ها مي دانيد؛ هر انساني كه از هويّت انساني مستقل برخوردار باشد، مي داند كه نشان دادن نشانه هاي تسليم در مقابل دشمن به هيچ وجه كارساز نيست. تسليم، كارساز نيست. تسليم، نشانه هاي تسليم، نشانه هاي انقياد و نشانه هاي مرعوب شدن، دشمن را نيرومند مي كند، به او روحيه مي دهد، به او كمك مي كند براي اين كه بتواند راه خودش را در تجاوز ادامه دهد. به هيچ وجه نبايد تسليم بود. مي شنويد بعضي كسان صحبت مي كنند كه: آقا، فرصتها را از دست ندهيم، اين فرصتي است كه به دست آمده! من نمي دانم مقصودشان از فرصت چيست؟ فرصتي كه در اين موقعيت زماني به هدر مي رود، چه فرصتي است؟! فرصت تسليم شدن در مقابل آمريكاست؟! اين فرصت است؟ براي ملت اين يك فرصت است كه در مقابل دشمني كه با صداي كلفت و با لحن قلدرمآبانه مي خواهد سلطه خود را بر او تحميل كند، تسليم شود و از مقابل او عقب بنشيند؟! اين فرصت است كه كسي آن را از دست ندهد؟ يك وقت، انسان خودش هست و خودش. يك نفر آدم، مسؤوليت خودش را به عهده دارد. يك وقت ايستادگي مي كند، يك وقت تسليم مي شود. اگر تسليم شد، بدبختي و روسياهي اش هم مال خودش خواهد بود و به جاي ديگري ضرر نمي رساند؛ اما وقتي انسان مسؤول بخشي است، حتّي در بخش هايي كه از اهميت زيادي هم برخوردار نيستند - بخش هاي مطبوعاتي، در هر بخشي از كشور كه مي تواند كار، اقدام و حركت فرد تأثيري داشته باشد - تسليم شدن به معناي تسليم كردن كشور است؛ به معناي تسليم كردن يك ملت است؛ به معناي مسلط كردن دشمن بر سرنوشت يك ملت است. مگر كسي مي تواند اين كار را بكند؟ مگر كسي حق اين كار را دارد؟ اصل عدم تسليم در مقابل زياده خواهي دشمن و اين كه هرگونه تسليم و هرگونه نرمش او را تشويق خواهد كرد، پابرجاست؛ اين اصلي هميشگي است. البته آمريكايي ها به دروغ شعارهاي خودشان را عوض مي كنند.
همه وظيفه دارند استحكام داخلي نظام و همبستگي ملي را
تقويت كنند 22/2/1382
اما نسخه درست در اين جا وجود دارد؛ علاج درست در اين جا وجود دارد. علاج صحيح در مقابل تجاوز آمريكا، مستحكم كردن ساخت داخلي نظام است. نظامي كه حقيقتاً متكي به مردم است و مردم از آن دفاع مي كنند، در درون خودش مستحكم است. رخنه هاي گوناگوني كه يك نظام را صدمه مي زند، بسته شده است و هيچ قدرتي نمي تواند اين نظام را از بين ببرد. ما مي توانيم ساخت داخلي را مستحكم كنيم؛ همان طور كه امروز هم بحمداللّه مستحكم است؛ آمريكايي ها اين را مي دانند؛ به طور كامل انسان مي تواند اين را بفهمد. در گوشه و كنار حرف هايشان، اين حرف ها هست. مي دانند كه وحدت اين ملت، ارتباطش با اسلام، استحكام پيوند بين نظام و مردم با توجه به مباني ديني و نقش ارزش هاي ديني در اين رابطه، به چه كيفيتي است. مي خواهند اينها را از بين ببرند. ما بنشينيم و تماشا كنيم كه اينها بيايند يكي يكي اين پيوندهاي مستحكم را ب برّند؟! يعني در واقع سنگرهاي ملت ايران و سنگرهاي نظام اسلامي را يكي يكي از سر راه بردارند و بعد راحت حمله كنند؟! يكايك ملت ايران وظيفه دارند تا آن جايي كه مي توانند استحكام دروني نظام را كه بسته به همبستگي ملت، همبستگي دلها، همبستگي ملّت با مسؤولان نظام و وحدت كلمه در مجموعه اركان نظام است، حفظ كنند... به هرحال عزيزان من! آن عاملي كه مي تواند كشور شما را در مقابل هر افزون طلبي، هر انحصارطلبي، هر تجاوز، هر ماجراجويي و هر بحران سازي حفظ كند، استحكام ساخت داخلي نظام است. همين طور است ارتباط بين مردم و آحاد و قشرهاي مردم با مسؤولان نظام، اميد جوان ها به آينده و گرفته شدن رخنه هايي كه به تدريج موجب تضعيف نظام مي شود.
وجود فساد را نبايد انكار كرد 22/2/1382
بحث مبارزه با فساد مطرح مي شود، از يك نقطه كساني مي گويند آقا چرا اصلاً شما مسأله فساد را به عنوان يك مسأله در جامعه مطرح مي كنيد؟ به نظر ما اين حرف نادرستي است، چون فساد وجود دارد. البته فساد، گسترده و سازمان يافته نيست. مثل «مافيا»هايي كه در دولتها و نظام هايي هست، به فضل پروردگار در نظام جمهوري اسلامي - لااقل در تشكيلات مسؤول و تشكيلات دولتي - وجود ندارد، اما فساد به ميزاني وجود دارد و در همه جاها و در همه زمان ها هم امكان بروزش هست، كه بايد با آن مبارزه كرد. اين حركت و اين فكر، برخاسته از اعتقاد ماست؛ فلسفه وجودي ماست. هرچه نكنيم، ناشي از نتوانستن است؛ اين راه و حركت ماست. لذا اگر كسي اعتراض كند چرا بحث مبارزه با فساد را پيش مي آوريد؟ اعتراض به جايي نيست. فساد را انكار نبايد كرد؛ مبارزه با فساد را بايستي قبول كرد.
در بيان وجود فساد نبايد مبالغه كرد 22/2/1382
اما مبالغه در مسأله فساد هم نبايد باشد. يك عدّه هم از آن طرف، مقابله مي كنند و همه را فاسد و غلط و كج دست و ناپاكدامن تلقّي مي كنند و اگر كسي هم چنين تلقّي اي داشته باشد، خوششان مي آيد. خوب؛ دشمن هم حرفي ندارد. نيازمند به اغتشاش افكار عمومي - و همين طور كه اول گفتم - ابهام آفريني است. آن دشمن از هر دو موج مخالف با مبارزه فساد و نهضت ضد فساد استفاده مي كند. از يك طرف آن را دليل مي گيرد به وجود فساد و مبالغه در فساد مي كند؛ از يك طرف خواهد گفت اين كاري نمايشي است؛ از همه طرف از لحاظ تبليغاتي محاصره مي كند. ما بايد صراط مستقيم را بشناسيم و راه درست را دنبال كنيم.
راههاي ايستادگي در مقابل دشمن 22/2/1382
وقتي كه يك ملّت ايستاده است، جوانش ايستاده، مسؤولانش ايستاده اند و در مقابل تهديدها و ارعابها دچار ترس نمي شوند، دستپاچه نمي شوند، مسائل را غلط نمي فهمند، نشان مي دهند كه به عزّت خودشان پايبندند و براي عزّت كشور و ملتشان اهميت قائلند و آماده اند كشور خودشان را نگه دارند و از آن دفاع كنند - كه در حضورهاي عمومي مردم اين حالت فهميده مي شود - دشمن حساب كار خودش را مي كند و مي داند كه پيروزي بر اين كشور، به آساني ممكن نيست.
در مقابل منكرات، بايد نهي از منكر كرد 22/2/1382
س: با توجه به اين كه يكي از جنبه هاي تهاجم دشمن، تهاجم فرهنگي و فاسد كردن جوانان و بخصوص زنان و توجه دادن مردم به شهوات و نفسانيات است و با توجه به اين كه در بسياري از جوامع اسلامي، دشمنان ابتدا از اين طريق، مردم را خلع سلاح كرده اند و نيز با توجه به بحران كنوني حجاب در جامعه و حتّي در دانشگاه ها، وظيفه مردم به خصوص دانشجويان و تشكل هاي اسلامي در جامعه و در دانشگاه ها چيست و راه حل، حكم و توصيه شما در اين مورد به تشكل هاي اسلامي چه مي باشد؟
ج: توصيه بنده معلوم است: حجاب را رعايت كنيد و اين لازم و واجب است. به برادر يا خواهري كه اين نامه را نوشته اند، مي خواهم بگويم اين طور هم نيست كه شما بگوييد زن هاي ما بي حجاب شده اند؛ نه، من گاهي به خيابان ها هم مي روم؛ ممكن است بعضي بگويند شما چشمتان به اين خواهرهايي افتاده كه همه حجاب دارند؛ نه، من به خيابان مي روم، تا مخصوصاً وضع مردها و زن ها را ببينم كه چگونه است؛ البته با نگاه حلال و نه حرام. آن طور كه بعضي تصوير مي كنند، به نظر من نمي آيد. البته چرا، اشكالاتي هست. من هم از همه گوشه و كنارها با خبر نيستم؛ هرجا هم هست، راهش نهي از منكر است.
سختي هاي مبارزه را بايد تحمل كرد 26/9/1382
اگر ملتي از مبارزه در راه آرمان خود دست بكشد و از آنچه درست مي داند، لحظه اي غفلت كند، همان بر سرش خواهد آمد كه دنياي اسلام و امت اسلامي و ملت هاي اين منطقه در طول قرن ها بر سرشان آمد. بيشترين منابع و بيشترين ثروت طبيعي را ما اين جا داشتيم؛ مهمترين مناطق راهبردي و استراتژيك جهان را ما اين جا داشتيم؛ امت اسلامي مايه حيات دنياي مدرن و مترقي و صنعتي يعني نفت را در اختيار داشت؛ اما امروز وضع سياسي، علمي و عقب افتادگي هايش را نگاه كنيد؛ اين به خاطر به خواب رفتن و غافل شدن از مبارزه است. سختي هاي مبارزه را بايد تحمل كرد تا بتوان هم به جايگاه شريف و عزيز انساني رسيد، هم نسلهاي پياپي بعد از خود را رساند. در اين مبارزه بايد به خدا تكيه كنيم.

لغزش ها انسان را به انحراف در عقايد مي كشاند


وضعيت علوم انساني در دانشگاه هاي كشور
نگران كننده است
در بين اين مجموعه عظيم دانشجوئي كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوي دولتي و آزاد و پيام نور و بقيه دانشگاه هاي كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انساني اند! اين به يك صورت، انسان را نگران مي كند. ما در زمينه علوم انساني، كار بومي، تحقيقات اسلامي چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينه هاي علوم انساني مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزي كه معتقد به جهان بيني اسلامي باشد و بخواهد جامعه شناسي يا روانشناسي يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براي اين رشته ها مي گيريم؟ اين نگران كننده است. بسياري از مباحث علوم انساني، مبتني بر فلسفه هائي هستند كه مبنايش مادي گري است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوي به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انساني را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربي ها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بي اعتقادي به مباني الهي و اسلامي و ارزش هاي خودمان را در قالب هاي درسي به جوان ها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلي مطلوبي نيست. اين از جمله چيزهائي است كه بايستي مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مجموعه هاي دولتي مثل وزارت علوم، هم در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، هم در هر مركز تصميم گيري كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه ها و بيرون دانشگاه ها. به هر حال نكته بسيار مهمي است.
بايستي به شدت مراقب انحراف و فسادپذيري شخصي بود
گاهي لغزش هاي كوچك، انسان را به لغزش هاي بزرگ و بزرگ تر منتهي مي كند
نكته ديگري كه فعالان سياسي، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئوليت هاي گوناگون و متنفذين به شدت بايستي مراقب آن باشند، مسئله انحراف و فسادپذيري شخصي است؛ همه مان بايد مراقبت كنيم. انسان ها در معرض فسادند، در معرض انحرافند. گاهي لغزش هاي كوچك، انسان را به
لغزش هاي بزرگ و بزرگ تر و گاهي به پرتاپ شدن در اعماق دره هائي منتهي مي كند؛ خيلي بايد مراقب بود. قرآن هشدار داده است. در موارد متعدد، در قرآن اين هشدار وجود دارد. يك جا مي فرمايد: «ثمّ كان عاقبه الّذين اساؤا السّوأي ان كذّبوا بأيات اللّه»؛ عاقبت بعضي از كارها اين است كه انسان به آن خانه بدترين مي رسد كه تكذيب آيات الهي است. يك جا مي فرمايد: «فأعقبهم نفاقا في قلوبهم الي يوم يلقونه بما اخلفوا اللّه ما وعدوه»؛ خلف وعده با خدا كردند، اين موجب شد نفاق در دل هايشان به وجود بيايد. يعني انسان گناهي انجام مي دهد، اين گناه انسان را به وادي نفاق مي كشاند؛ كه نفاق، كفر باطني است. همين جا در قرآن، كافرين و منافقين در كنار هم هستند.
در يك آيه ديگر مي فرمايد: «انّ الّذين تولّوا منكم يوم التقي الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا». اين كه مي بينيد يك عده اي در مقابل دشمن منهزم مي شوند، طاقت نمي آورند، نمي توانند ايستادگي كنند، به خاطر آن چيزي است كه قبلاً از اينها سر زده است؛ باطن خودشان را با گناه و با خطا خراب كرده اند. لغزش ها انسان را فاسد مي كند. اين فساد، به انحراف در عمل و گاهي به انحراف در عقيده منتهي مي شود. اين هم به مرور پيش مي آيد؛ دفعتاً پيش نمي آيد كه ما فكر كنيم يك نفري شب مؤمن مي خوابد، صبح منافق از خواب بيدار مي شود؛ نه، به تدريج و ذره ذره پيش مي آيد. اين، علاجش هم مراقبت از خود است. مراقبت از خود هم يعني همين تقوا. بنابراين علاجش تقواست. مراقب خودمان باشيم. نزديكان افراد مراقبت كنند؛ زن ها از شوهرهايشان، شوهرها از زن هايشان، دوستان نزديك از همديگر؛ «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر». از يكديگر مراقبت كنيم، براي اينكه دچار نشويم. مردم مسئولين را موعظه كنند، نصيحت كنند، خيرخواهي كنند، بنويسند براي آنها، بگويند براي آنها، پيغام بدهند تا مبادا دچار لغزش بشوند. خطرات لغزش مسئولين هم براي نظام، براي كشور و براي مردم بيشتر است. انسان گاهي در بعضي از حرف ها، در بعضي از اقدام ها و تحركات، اين را احساس مي كند؛ نشانه هاي يك چنين انحرافي را انسان مشاهده مي كند. به خدا بايد پناه برد، از خدا بايد كمك خواست.
بايد همه مراقب باشيم كه نظام جمهوري اسلامي تبديل نشود
به يك نظام سكولار
بايد همه مراقب باشيم كه نظام جمهوري اسلامي - كه نظام اسلامي است، نظام ديني است، مفتخر به اين است كه در قالب احكام دين و اسلام و قرآن مي خواهد حركت كند - تبديل نشود به يك نظام بي اعتقاد به دين؛ به قول آقايان، يك نظام سكولار؛ باطن سكولار، ظاهر ديني؛ باطن مجذوب به فرهنگ غربي و قدرت هاي مسلط بر آن فرهنگ، و ظاهر شعائر ديني و مسائل ديني دم دستي؛ اينجوري نشود. نظام اسلامي بايد به معناي واقعي كلمه، اسلامي باشد و روزبه روز به مباني اسلام نزديك تر شود؛ اين است كه گره هاي فروبسته را باز مي كند، اين است كه مشكلات را حل مي كند، اين است كه به جامعه عزت و اقتدار مي دهد، اين است كه طرفداران نظام جمهوري اسلامي را در همه جاي دنيا بيشتر خواهد كرد.
مراقب باشيد يك نظام جمهوري اسلامي تقلبي براي ما درست نكنند!
جمهوري اسلامي به معناي حقيقي - يعني همان جمهوري اسلامي كه امام (رضوان اللّه تعالي عليه) براي ما پايه گذاري كرد و به كشور ما هديه داد - مي تواند همين خصوصيات را تأمين كند؛ اقتدار بين المللي را، اقتدار سياسي را، عزت را، رفاه دنيا و آبادي معنوي آخرت را. اما مراقب باشيد يك نظام جمهوري اسلامي تقلبي نخواهند براي ما درست كنند؛ كاري كه در ده سال گذشته هم بعضاً حركاتي انجام گرفت، اما خداي متعال مهار كرد؛ مردم بيدار بودند، هشيار بودند، اجازه ندادند. مي خواستند كارهائي بكنند، شعارهاي امام را به موزه بسپرند؛ صريحاً مي گفتند كه اينها كهنه شده! نه، شعارهاي انقلاب كهنه شدني نيست؛ هميشه تازه است، هميشه براي آحاد مردم جذاب است. شعاري كه به نفع مستضعفين است، شعاري كه به نفع عزت ملي است، شعاري كه در آن مقاومت و ايستادگي است، اين شعارها هيچ وقت كهنه نمي شود؛ براي هيچ ملتي كهنه نمي شود، براي نظام ما هم كهنه نخواهد شد.
هر چه ما توانستيم پيشتر برويم، توطئه دشمن هم
پيچيده تر شده است
معارضه با نظام، يك سابقه سي ساله در اين انقلاب دارد؛ چيز جديدي نيست. اشكال معارضه گوناگون بوده است، اما هميشه بوده است؛ شدتاً، ضعفاً، متناسب با وضعيت ما در داخل بوده. هر جا احساس كردند و هر وقت احساس كردند مي توانند حضور قوي تري پيدا كنند، ضربه اي را كه مي توانستند - به خيال خود - وارد كردند. و انقلاب هم در طول اين سي سال در مقابل اين ضربات ايستاده است؛ نه فقط ضعيف نشده، بلكه روز به روز بحمداللّه كشور و نظام جمهوري اسلامي قوي تر هم شده. منتها يك نكته وجود دارد و او اين است كه هر چه ما در نظام جمهوري اسلامي، توانستيم ريشه خودمان را عميق تر كنيم و پيشتر برويم و كارهايمان را پيچيده تر بكنيم، توطئه دشمن هم پيچيده تر شده است؛ اين را بايد توجه داشت. درست است كه ما تجربه غلبه بر چالش هاي تحميل شده را داريم - نه فقط در يك مورد و دو مورد؛ در تمام اين سي سال، تجربه نظام جمهوري اسلامي، تجربه غلبه بر چالش ها و بر معارضه ها و دشمني هاست - ولي بايستي توجه كرد كه - همانطور كه اشاره فرمودند - دشمن، «من نام لم ينم عنه»؛ بيدار است.
دشمن هم اگر ضربه اي به ما زد ازجانب ضعف ماست
ما هرگز منكر نيستيم كه در نارسائي هاي گوناگون و مشكلات فراواني كه بر سر راه جامعه و افراد پيش مي آيد، تقصيرهاي شخصي و تقصيرهاي اجتماعي، از درون وجود دارد؛ در اين هيچ ترديدي نيست؛ كسي اين را منكر نيست. «ما أصابك من حسنه فمن اللّه و ما أصابك من سيئه فمن نفسك»؛ اينكه معلوم است؛ دشمن هم اگر ضربه اي به ما زد و اين ضربه كاري شد، اين هم «من نفسك» است؛ در اين شكي نيست. در جنگ احد هم كه دشمن حمله كرد و ضربه زد، در حقيقت مسلمان ها از خودشان ضربه خوردند؛ در اين كه بحثي نيست؛ منتها نكته اين است كه اگر انسان بخواهد ضربه نخورد، بايد نقش دشمن را ببيند. يكي از لوازم توجه و ملاحظه براي ضربه نخوردن، ديدن دشمني است كه مي خواهد به ما ضربه بزند؛ از اين ما را نبايد غافل كنند.
گروه هاي هدف
يكي ديگر از موضوعاتي كه در تحليل جنگ نرم جايگاهي كليدي و راهبردي دارد، گروه هاي هدف يا لجمن (لبه جلو منطقه نبرد) جنگ نرم است. اين گروه ها كه به مثابه خط مقدم رويارويي به شمار ميروند در سه دسته كلي قابل تقسيم بندي هستند:
1. گروه هاي مرجع
¤ نخبگان علمي ¤ مسئولين نظام
¤ هنرمندان ¤ شخصيت هاي سياسي
¤ علما و روحانيون ¤ خانواده هاي معظم شهدا
¤ چهره هاي متنفذ و گروه هاي موجه ¤ ورزشكاران
2. اقشار خاص
¤ متمكنين و سرمايه داران ¤ زنان
¤ جوانان و دانشجويان ¤ گروه هاي اپوزسيون
¤ اصناف
3. ستون هاي حمايتي
¤ عموم مردم ¤ اجتماعات مذهبي
¤ نيروي مقاومت بسيج ¤ روحانيون و خانواده هاي شهدا
¤ نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي ¤ نهادهاي نظامي و انتظامي
اما اينكه چرا دشمن اين گروه ها را در وهله نخست مورد هدف قرار مي دهد در مورد هر كدام توضيحي جداگانه دارد. گروه هاي مرجع همان گونه كه از نامشان پيداست از آن حيث مورد توجه دشمن هستند كه به لحاظ برخورداري از مقبوليت و شان اجتماعي ويژه، در حوزه عمومي و در ميان عامه مردم از تاثيرگذاري شايان توجهي برخوردار بوده و هر كدام به تناسب جايگاه و موقعيت خود توان اشاعه رفتار و يا انديشه هاي خاص را در گستره قابل توجهي از مردم دارند.
اقشار خاص نيز از آن جهت كه به طور بالقوه توانايي ايفاي نقش پياده نظام دشمن در قالب هايي چون اردوكشي هاي خياباني، اعتصاب، تحصن، نافرماني مدني و... را دارند در كانون برنامه ريزي دشمن قرار مي گيرند. همچنين در فرايند جنگ نرم يكي از مراحل بسيار راهبردي، شبكه سازي اقشار خاص به منظور هم افزايي و تشكيل جنبش همبستگي از سوي دشمن است.
علت توجه دشمن به ستون هاي حمايتي نظام نيز روشن و بديهي است. چرا كه وجود هر يك از آنها مانع بازدارنده بزرگي براي تحقق اهداف دشمن به شمار مي روند. همچنين توجه به اين نكته نيز ضروري است كه روحانيون و خانواده هاي شهدا از اين حيث كه در سطح جامعه از تاثيرگذاري خاصي برخوردارند در زمره گروه هاي مرجع به شمار ميروند اما از اين حيث كه نهاد روحانيت و خانواده هاي شهدا عموما در نقش حامي نظام اسلامي ظاهر شده اند در قسمت ستون هاي حمايتي نيز قابل ذكرند. لذا اگر در فرايند جنگ نرم، دشمن موفق به جذب و همراهسازي ايشان شود از آنها به عنوان گروه هاي مرجع استفاده مي كند و در صورت عدم موفقيت به تضعيف، تخريب و منزوي كردن ايشان مي پردازد.

جنگ فرهنگي و رواني كاري ترين ابزار غرب 21



انصراف دانشجويان از پيمودن راه اعتلاي كشور مورد توجه سرويس هاي اطلاعاتي است 9/12/1379
بايد مغزهاي متفكر استاد و دانشجوي ما بسياري از مفاهيم حقوقي، اجتماعي و سياسي را كه شكل و قالب غربي آنها در نظر بعضي مثل وحي منزل است و نمي شود درباره اش اندك تشكيكي كرد، در كارگاه هاي تحقيقاتي عظيم علوم مختلف حلاجي كنند؛ روي آنها سؤال بگذارند؛ اين جزميتها را بشكنند و راههاي تازه اي پيدا كنند؛ هم خودشان استفاده كنند، هم به بشريت پيشنهاد كنند؛ امروز كشور ما محتاج اين است؛ امروز انتظار كشور ما از دانشگاه اين است. دانشگاه بايد بتواند يك جنبش نرم افزاري همه جانبه و عميق در اختيار اين كشور و اين ملت بگذارد تا آن كساني كه اهل كار و تلاش هستند، با پيشنهادها و با قالبها و نوآوري هاي علمي خودي بتوانند بناي حقيقي يك جامعه آباد و عادلانه مبتني بر تفكرات و ارزشهاي اسلامي را بالا ببرند؛ امروز كشور ما از دانشگاه اين را مي خواهد. دانشگاه را مشغول چه كاري بكنند كه دانشجو و استاد را از اين راه باز بدارند؟ يقين بدانيد يكي از چيزهايي كه امروز مورد توجه سرويس هاي اطلاعاتي است، اين نكته است؛ ببينند چگونه مي توانند دانشجوي بيدار و دانشگاه آگاه ايراني را از آن راهي كه مي تواند به اعتلاي كشور بينجامد، منصرف كنند و مانعش بشوند.
با راهها و شيوه هاي مختلف سعي مي كنند ملت به گونه اي بينديشد كه آنها ميخواهند 9/12/1379
من البته درباره تفكر و فرهنگ وارداتي غرب بارها صحبت كرده ام؛ بعضي ممكن است اين را حمل بر نوعي تعصب و لجبازي كنند؛ نه، اين تعصب و لجبازي نيست. براي به زنجير كشيدن يك ملت، هيچ چيزي ممكن تر و سهل تر از اين نيست كه قدرتمندان عالم بتوانند باورهاي آن ملت و آن كشور را بر طبق نيازهاي خودشان شكل بدهند. هر باوري كه يك ملت را به اتكاي به خود، اعتماد به نفس، حركت به جلو و تلاش براي استقلال و آزادي وادار كند، دشمن خوني آن، كساني هستند كه مي خواهند با قدرت متمركز همه دنيا را در اختيار بگيرند و به نفع خودشان همه بشريت را استثمار كنند؛ لذا با آن فكر مبارزه مي كنند. در نقطه مقابلش، سعي مي كنند با راهها و شيوه هاي مختلف، افكار و باورها و جهتگيري هايي را در ميان آن ملت ترويج كنند كه به گونه يي بينديشد كه آنها مي خواهند؛ وقتي آن طور انديشيد، آن گونه هم عمل و حركت خواهد كرد؛ اين يك ابزار خيلي رايج است؛ تئوري سازي استعماري. اين كار را از اول انقلاب در ايران كرده اند و الان هم دارند مي كنند؛ در جاهاي ديگر دنيا هم انجام داده اند؛ مخصوص اين دوران هم نيست.
اهداف دشمن از ترويج شهوات و طعمه هاي مالي 19/11/1379
اين استعداد ايراني، اين زمينه هاي فراوان كار، اين امكاناتي كه امروز در كشور و پاي كار وجود دارد، آينده خوبي را نويد مي دهد. دشمن چگونه مي تواند از پديد آمدن آن آينده جلوگيري كند؟ راه اولش اين است كه اين احساس تعهد را در هر انسان كاري و فعال بميراند و از بين ببرد؛ احساس تكليف را به لااباليگري، بي مبالاتي، ولنگاري و وادادگي تبديل كند. از راههاي مختلف هم وارد مي شوند؛ از راه ترويج شهوات و از راه طعمه هاي مالي و ساير راهها وارد مي شوند و انسانهاي متعهد را به يك انسان بي تعهد و بي فايده و خنثي و ازدست رفته تبديل مي كنند.
تبليغات دشمن و آلودگي فرهنگي براي نشناختن واقعيت است
19/11/1379
خيلي از اين جنجال هاي سياسي و تبليغات كه عمدتاً به وسيله بوقهاي اجنبي در داخل كشور ما فضا را آلوده مي كنند و آلودگي فرهنگي و آلودگي صوتي معنوي به وجود مي آورند، براي اين است كه موقعيتها شناخته نشود، يعني افراد ندانند كه در چه موقعيتي قرار دارند. مي بينيد كه گاهي اوقات جنجالهاي سياسي موسمي به وسيله گروهها و عناصر مختلف و بعضي از دستجات و جناحهاي گوناگون سياسي در كشور راه مي افتد؛ اينها بلندگو هستند. گوينده ها غالباً مربوط به دشمنان آن سوي مرزها هستند كه مسأله اي را وسط ذهنيت مردم پرتاب مي كنند تا ذهن آنها را مشغول كنند و به دنبال آن، موقع شناسي از بين برود و جايگاه زمانه، نياز زمانه، موقعيت فعاليت و عمل - اين كه امروز كشور به چه كاري احتياج دارد - به دست فراموشي سپرده شود. بسياري از نقشهاي فرهنگي دشمن در اين زمينه است.
تاكتيكهاي جنگ رواني دشمن 12/12/1379
دشمن مستكبر كه بيداري امت اسلامي، تهديد كننده مطامع و منافع نامشروع اوست، مهمترين سلاحي كه در برابر اين موج فزاينده در دست دارد، سلاح رواني است: نوميدسازي، تحقير هويت، به رخ كشيدن قدرت و تمكّن مادي خويش. امروز و در آينده هزاران ابزار تبليغي به كار افتاده و خواهد افتاد كه مسلمانان را از آينده درخشان نوميد و يا به آينده اي كه منطبق با نيّات پليد خود آنان است ترغيب كنند. اين جنگ فرهنگي و رواني از آغاز دوران استعمار تاكنون، كاري ترين ابزار غرب در سلطه گري اش بر كشورهاي اسلامي بوده است.
اهميت نقش وجود رسول الله (ص)، علت تهاجم فرهنگي
عليه شخصيت ايشان 31/3/1379
امروز در دنياي اسلام يكي از دردهاي بزرگ، درد تفرقه و جدايي است. محور وحدت عالم اسلام، مي تواند وجود مقدس پيغمبر - نقطه اعتقاد همه، نقطه تمركز عواطف همه انسانها - باشد. ما مسلمانها هيچ نقطه يي را به اين روشني و به اين جامعيت - مثل وجود مقدس پيغمبر - نداريم؛ كه هم مسلمانها به او معتقدند، هم علاوه بر اعتقاد، يك پيوند عاطفي و معنوي، دلها و احساسات مسلمانان را به آن وجود مقدس، متصل كرده است. اين بهترين مركز وحدت است.
تصادفي نيست كه ما مشاهده مي كنيم در اين سالهاي اخير، مثل دوران قرون وسطي و دوران تحليلهاي مغرضانه مستشرقين كه در آن دوران، به شخصيت پيغمبر اكرم اهانت مي كردند - كشيشان مسيحي در دوران قرون وسطي در نوشته ها و گفتارها و در كارهاي هنريشان و در دوراني هم كه تاريخ نويسي مستشرقين باب شد - در اين قرن گذشته هم باز ديديم كه مستشرقين غير مسلمان - مستشرقين غربي - يكي از نقاطي را كه مورد تشكيك و در مواردي مورد اهانت قرار دادند، شخصيت مقدس و مبارك نبي اكرم بود!
مدتها فاصله شده بود؛ ولي اخيراً باز شروع كردند. در چند سال اخير انسان، يك تهاجم مطبوعاتي و فرهنگي پليد و شومي را در اكناف عالم نسبت به شخصيت نبي اكرم (صلّي اللّه عليه واله وسلّم) مشاهده مي كند؛ اين مي تواند حساب شده باشد؛ چون به اين نقطه، توجه شده است كه مسلمانان مي توانند برگرد محور وجود مقدس نبي اكرم و اعتقاد و محبت و عشق به او گرد بيايند، لذا آن مركز را مورد مناقشه قرار مي دهند.
اختلاف، يكي از راه هاي تهاجم دشمن 1/1/1380
امام در وصيت نامه و در تعليمات دوران حيات بابركت خود تكرار مي كرد كه از غريبه ها و نامحرم ها و نفوذي ها برحذر باشيد؛ مراقب باشيد تا آن كساني كه با اين انقلاب و اين نظام و اين اسلام و با منافع مردم هيچ ميانه خوبي ندارند، در اركان تصميم گيري كشور نفوذ نكنند. مسأله غريبه ها و نااهل ها و نامحرم ها را اول امام مطرح كرد. اينها ]مزدوران داخلي[ در مقابل آن جهت و آن خط روشن، مي گويند از دوستان و از خودي ها برحذر باشيد و پرهيز كنيد؛ اينها را با نامهاي گوناگون و چپ و راست مطرح مي كنند. اگر شما هر كدام از اين راديوهاي بيگانه را باز كنيد، در هر يك از برنامه هاشان، حداقل چند بار اسم جناح محافظه كار و نوگرا را مطرح مي كنند؛ تعبيراتي كه ملت ايران و علاقه مندان به انقلاب و مؤمنان و وفاداران به مصالح عمومي اين ملت و اين كشور را به جبهه هاي مختلفي تقسيم مي كند. امام مي گفت ايران يكپارچه، ملت متحد و همزبان؛ اما عده اي سعي مي كنند طبق خواست و ميل و صلاحديد دشمنان اين ملت، جهات غيرعمومي را - قوميتها و مذاهب و دسته دسته كردن مردم و بازي با الفاظي از قبيل حزب و امثال آن را - در ميان مردم رايج كنند و يكپارچگي مردم و آن وحدتي را كه مي تواند ايران اسلامي را از لابلاي طوفانها عبور دهد، به هر شكلي دچار انشقاق و پراكندگي كنند.
مي خواهند نسل جوان ما به يك نسل بي خاصيت تبديل شود 12/2/1380
دستگاه هاي تبليغاتي فوق مدرن غربي
طرح عملياتي تهيه مي كنند 12/2/1380
امروز دستگاه هاي تبليغاتي فوق مدرن غربي - بخصوص امريكايي و صهيونيستي - دارند براي ذهنها و فعاليتها و احساسات و اراده شما طرح عملياتي تهيه مي كنند؛ خيال نكنيد آنها غافل نشسته اند و اين سي ميليون جوان را در كشور ما نمي بينند؛ آنها اين سي ميليون جوان را مي بينند؛ آنها براي كار و هدف خودشان مشغول برنامه ريزي هستند؛ آنها براي اخلاق و فكر و عقيده و ايمان جوان ما دارند برنامه ريزي مي كنند. خيلي از حرف هايي كه گاهي در فضاي مطبوعاتي يا فرهنگي كشورمان زده مي شود، تفسيرش اين است و با اين ديد قابل تحليل است. آنها مي خواهند نسلي كه الگوي جوانان فداكار برجسته دنيا شد، به يك نسل بي خاصيت تبديل شود.
جوانان ايراني را تحقير ميكنند 12/2/1380
امروز رسانه هاي غربي با برنامه ريزي هاي ميلياردي، در تبليغات رسانه اي خود - چه در تلويزيونشان، چه در راديوشان، چه در مصاحبه هايي كه دايماً مي كنند و متأسفانه بعضي از عناصر داخلي هم فريب آنها را مي خورند و اسير و نوكر آنها مي شوند؛ حرفهايي كه آنها مايلند، اينها بر زبان جاري مي كنند - مي كوشند تا به شما جوانان ايراني تفهيم كنند كه يك ظرف خالي هستيد و مظروف نداريد؛ مظروف شما را ما بايد بدهيم؛ ما بايد اين ظرف را پر كنيم؛ شما امروز اين مايه را نداريد، ديروز هم نداشتيد، طبعاً فردا هم نخواهيد داشت! تاريخ شما را هم منكر مي شوند؛ مي خواهند گذشته شما را هم زير پا لگد كنند؛ نه فقط تاريخ قديم چند صدساله را، بلكه تاريخ بيست ساله اخير را هم مي خواهند زير پا لگد كنند و آن را انكار نمايند. آنها مي خواهند فرهنگ سازي و الگوسازي كنند؛ آنها مي خواهند جوان ايراني و نسل نوي ايراني، يك نسل تحقيرشده توسري خور باشد تا بتوانند روي او سوار شوند و به او ديكته كنند و آن كاري را كه آنها مي خواهند، انجام دهد. براي اين كه كسي را به زير مهميز بكشند، بهترين راه اين است كه بگويند تو چيزي نيستي، تو كسي نيستي و گذشته اي نداري. مفاخر يك ملت را انكار مي كنند، براي اين كه او احساس كند چيزي نيست.




تهاجم فرهنگي را جدي بگيريد



امروز دشمن مي خواهد از لحاظ فرهنگي و سياسي جوامع را منفعل كند 17/2/1376
اين خيلي مهم است كه انسان در مقابل دشمن، دچار انفعال نشود. تمام سعي امروز دنياي مادي مستكبر - يعني همين دولتهاي استكباري كه زمام مسايل اقتصاد و تسليحات عالم و حتي در موارد بسياري، فرهنگ خيلي از كشورها را هم در دست دارند - اين است كه هر جا مقاومتي هست، آن را از طريق منفعل كردن خرد كنند. انفعال در مقابل دشمن، غلط ترين كار و بزرگترين اشتباه است. دشمن را از لحاظ دشمني، بايد به حساب آورد؛ يعني در مقابل او، او را حقير نشمرد و در برابرش آماده بود و دفاع كرد؛ اما از دشمن نبايد حساب برد، نبايد تحت تأثير قرار گرفت و نبايد در مقابلش منفعل شد. دشمن مي خواهد جوامع را منفعل كند... امروز از لحاظ فرهنگي و سياسي، بيشترين تكيه آنها اين است.
نقش تبليغات در تحقق اهداف استكبار 12/10/1376
استكبار بر روي تبليغات، خيلي حساب مي كند؛ و البته اين غلط هم نيست، به يك معنا دستگاه استكبار، اشتباه هم نمي كند كه بر روي تبليغات حساب مي كند... در واقع استكبار، تبليغات را ميداندار مبارزه عليه خط و ربط و جهت گيري ملت مسلمان كرده است؛ نه اين كه بخواهيم بگوييم از حالا، بلكه از همان ماههاي اول پيروزي انقلاب، اين كار شد. منتها در واقع، اقبال با استكبار نبود؛ كما اين كه امروز هم در اين جهت، اقبال با استكبار نيست! آنها كه روي تبليغات حساب مي كنند، از اين باب است كه اثر تبليغات را در دنيا ديده اند. فرض بفرماييد كه تبليغات در اين قضاياي تبديل و امحاي نظامهاي ماركسيستي در اروپاي شرقي، نقش خيلي عجيبي داشت. ما بخصوص بعضي از اين قضايا را با دقت دنبال مي كرديم؛ و اثر تبليغات را لحظه به لحظه مي ديديم.
فرض كنيد در روماني، تبليغات امريكايي و غربي، قدم به قدم آن مردم را راهنمايي مي كرد؛ يا قبل از آن در تبليغات لهستان، در آن نهضت همبستگي كه زمان حكومت ماركسيستي داشتند، تبليغات راديوي امريكا و تبليغات جهاني، مردم را تقريباً قدم به قدم هدايت مي كرد كه چه كار بكنيد، به كدام سمت حركت كنيد، چه كسي را بلند كنيد، و چه كسي را به زمين بزنيد! اينها را ديده اند؛ حتي در شوروي سابق و در جاهاي ديگر هم همين طور... ملت ايران بايد بداند كه آنها روي تبليغات اهميت مي دهند. ببينيد، يك بدي ها و نابساماني هايي در بين ما، براي دشمن ما مطلوب است؛ مي خواهند اينها تحقق پيدا كند؛ اگر توانستند كه اين نابساماني ها و بدي ها و زشتي ها و خرابي ها را به وجود بياورند، كه خوب، به وجود مي آورند، منتها نمي توانند؛ وقتي نمي توانند، حداقل اين است كه در تبليغاتشان اين طور وانمود كنند كه اين بدي ها هست! اين براي آنها، مقداري از موفقيت است؛ ممكن است ذهنهاي بعضي ها را آشفته كند، دلهاي بعضي ها را بلرزاند، يا دوستان جمهوري اسلامي را در خارج از اين كشور، مردّد كند.
از اولين كارهاي تهاجم فرهنگي دشمن ازخودبيگانگي فرهنگي است 12/6/1377
امروز آن دوراني است كه بايد با ابزار دانش و معرفت و تلاش علمي، كاري كنيم كه عقب افتادگي هاي تحميلي دوران طولاني سلطه استبداد در اين كشور جبران بشود؛ آن دوراني كه نگذاشتند استعدادها شكوفا بشود؛ نگذاشتند هويت اصلي و حقيقي اين ملت خود را نشان بدهد؛ به تبع ورود كالاهاي صنعتي - كه نتيجه پيشرفت علم و صنعت غرب بود - در همه چيز او را به غرب وابسته كردند؛ كالاهاي فكري و فرهنگي را وارد اين كشور كردند؛ و اولين كاري كه كردند، بي اعتقاد كردن قشر تحصيلكرده اين كشور به موجودي خود او بود؛ به فرهنگ خودي، به رسوم و آداب خودي، به دانش خودي، به استعداد شكوفا و درخشاني كه در نسل ايراني وجود داشت. اين بي اعتقادي، در طول سالهاي متمادي، اثر خودش را بخشيد. از روزي كه اين فكر - فكر تحقير ايراني - وارد اين كشور گرديد و موجب شد كه اين احساس حقارت تا اعماق جان قشرهاي برگزيده اين كشور نفوذ بكند، تا وقتي كه غرب محصول اين حالت را چيد، البته سالها طول كشيد؛ ولي بالاخره آنها موفق شدند و نتيجه آن، همين عقب افتادگي هايي است كه شما در كشورمان مشاهده مي كنيد. با اين همه منابع انساني، با اين همه منابع مادّي، با اين موقعيت جغرافيايي ممتازي كه ما داريم، با آن سابقه درخشان علمي و فرهنگي و ميراث عظيم گنجينه ي علمي كه ما داريم، وضع ما امروز از آنچه كه بايد در ميدان علم و صنعت و پيشرفتهاي گوناگون علمي باشد، بسي عقبتر است.
درباره مسايل تاريخي و جغرافيايي و ادبيات ما هم، ديگران بيش از نيروهاي خودي تحقيق كردند، كار كردند، و آن استعداد درخشاني كه در ايراني هست، نتوانسته است هنوز اين عقب ماندگيها را جبران كند. البته از مقطع انقلاب به اين طرف، معجزه يي به وقوع پيوسته است، و آن «خودباوري» است. آن احساس حقارت ديگر امروز نيست؛ ليكن بايستي كار كرد.
مي خواهند ابتكار عمل را از ايران بگيرند 28/12/1377
آنان ]دشمنان[ در اين صددند كه جمهوري اسلامي را كه امروزه در جهان، مظهر جامعيت اسلام شمرده ميشود، در موضع دفاعي قرار داده، ابتكار عمل را در ميدان معارضه با دشمنانش از دست او خارج كنند و براي اين مقصود در چهره اي منافقانه و رياكار، شعارهاي مردمپسند مانند: حقوق بشر، آزادي، مبارزه با تروريسم، دفاع از حقوق زن و امثال آن سر مي دهند و جمهوري اسلامي را به بي اعتنايي به اين شعارها، متهم مي سازند.
روشهاي تهاجم فرهنگي غرب به جهان اسلام 23/12/1378
امروز ثروتهاي طبيعي جهان اسلام به تاراج ميرود، ذخيره فرهنگي و فكري گرانبهاي آن در زير حجابي از پوشالهاي تبليغاتي مهاجمان فرهنگي عمداً پنهان مي ماند، استعدادها و مغزهاي جوان آن ربوده مي شود، قواي آنان در منازعات نظامي و سياسي نابود مي گردد، بي مبالاتي و ولنگاري اخلاقي و اعتقادي، از راه مدرن ترين ابزارهاي ارتباطي، همچون گندابي به درون محيط زندگي و درس و ورزش جوانان آن نشت مي كند، نفت آنان، روز به روز بر ثروت كمپاني ها و خزانه ماليات گيرندگان بيگانه مي افزايد و به جاي صاحبان اصلي، دشمنان آنان را فربه مي سازد، در قلب جهان اسلام و در گوشه و كنارهاي آن - در آسيا و آفريقا و اروپا - تازيانه ظلم و خشم كافران بر پيكر ميليون ها مسلمان فرود مي آيد و فلسطين و لبنان در آتش قساوت صهيونيستها مي سوزد، و اين همه درد و رنج، سياستمداران و رجال ديني و روشنفكران امّت اسلامي را به چاره سازي برنمي انگيزد.
طرح امريكا براي فروپاشي ايران؛ طرح بازسازي شده فروپاشي شوروي 19/4/1379
بنده به عنوان كسي كه از اول اين انقلاب تا امروز در مسائل گوناگون و در عرصه هاي مختلف اين نظام، با جوانب و جريانهاي گوناگون مواجه بوده ام؛ هم آدمها را مي شناسم، هم حرفها را مي شناسم و هم با تبليغات رسانه يي دنيا آشنا هستم؛ به يك جمع بندي رسيده ام كه به طور خلاصه اين است: يك طرح همه جانبه امريكايي براي فروپاشي نظام جمهوري اسلامي طراحي شد و جوانب آن از همه جهت سنجيده شد؛ اين طرح، طرح بازسازي شده اي است از آنچه كه در فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اتفاق افتاد؛ به نظر خودشان مي خواهند همان طرح را در ايران اجرا كنند؛ دشمن اين را مي خواهد. من اگر بخواهم قرائن و شواهد اين معنا را بگويم، الان در ذهن من هست؛ نه اين كه بخواهم دنبال نشانه هايش بگردم؛ شواهد آشكاري در اظهارات خودشان وجود دارد. در طول اين چند سال، از اظهارات مغرورانه و قدرتمندانه و احياناً حساب نشده آنها - كه خودشان هم مي گويند فلان مصاحبه اي كه ما كرديم، عجولانه بود - صحت اين ادعا كاملاً آشكار مي شود كه آنها به خيال خودشان طرح فروپاشي شوروي سابق را منطبق با شرايط ايران بازسازي كردند و مي خواهند در ايران پياده كنند. البته در چند مورد هم دچار اشتباه شدند كه اين هم از الطاف الهي است.
طرح فروپاشي شوروي در درجه اول رسانه اي و فرهنگي
و بعد سياسي و اقتصادي بود 19/4/1379
اين طرح امريكايي يا غربي - به هر تعبيري كه مي گوييم - يك طرح نظامي نبود؛ در درجه اول يك طرح رسانه اي بود كه عمدتاً به وسيله ي تابلو، پلاكارد، روزنامه، فيلم و غيره اجرا شد. اگر كسي محاسبه بكند، مي بيند كه حدود پنجاه، شصت درصد آن مربوط به تأثير رسانه ها و ابزارهاي فرهنگي بود. عزيزان من! مسأله ي تهاجم فرهنگي را - كه من هفت، هشت سال پيش مطرح كردم - جدي بگيريد. شبيخون فرهنگي شوخي نيست. بعد از عامل رسانه اي و تبليغي، در درجه دوم، عامل سياسي و اقتصادي بود؛ عامل نظامي هيچ نبود.
تهاجم فرهنگي چيز جديدي نيست؛ روشها جديد است
27/11/1379
اين تبليغات فرنگي و اين تهاجم فرهنگي چيز جديدي نيست؛ آنچه كه جديد بود - كه ما در اين چند سال بر روي آن تكيه كرديم - روش هاي نويي بود كه در داخل كشور شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. در دنيا تهاجم فرهنگي عليه انقلاب، از تهاجم سياسي و اقتصادي سريعتر و همه گيرتر و همه جايي تر بود. انواع و اقسام كارها را كردند؛ چه قدر عليه اسلام و انقلاب و مباني اسلامي و مباني شيعي، كه فكر مي كردند در پديد آمدن اين انقلاب نقش داشته، فيلم ساختند - كه الان آن را به رايانه و اينترنت هم كشانده اند - و همه كارهايي را كه مي توانستند، انجام دادند؛ براي اين كه جلوي اين سخن نو را - يعني اين كه بايد قدرت سياسي در كشور در دست انسانهاي پرهيزگار و عادل باشد و شرط اين اقتدار سياسي، پرهيزگاري و عدالت باشد - بگيرند. اين سخن نو چيزي است كه هر صاحب قدرتي را در دنيا تكان مي دهد و هر دستگاهي را كه از قدرت، انتفاع مادي مي برد، دچار وحشت مي كند؛ لذا همه جاي دنيا با اين فكر مخالفند.
نظام اسلامي را متهم مي كنند كه آزادي نمي دهد
21/5/1371
نظام اسلامي را متهم مي كنند كه «اين مرام، نظامي است؛ آزادي نمي دهد.« چطور ما آزادي نمي دهيم؟! شما در كدام كشور، اين همه مجله و روزنامه و مطبوعات سراغ داريد؟ اينها همه اش مال دولت است؟ روزنامه هاي رسمي كشور، علناً و صريحاً، سياستهاي دولت را زير سؤال مي برند و از آن انتقاد مي كنند. دولت هم باكمال بزرگواري گوش مي كند و جواب مي دهد.

تفاوت هاي مفهومي تهاجم فرهنگي و جنگ نرم 1

سازمان بسيج مستضعفين جمهوري اسلامي ايران» با انتشار كتاب «از تهاجم فرهنگي تا جنگ نرم» كار ارزنده اي را در تبيين نظريه سياسي حضرت آيت الله سيدعلي خامنه اي (از سال 1368 تا امروز ) ارائه كرده است.
مقام معظم رهبري در طول دو دهه گذشته در طول فلسفه سياسي امام خميني(ره) تئوري جامع و مانعي را در حوزه سياست داخلي و خارجي ارائه كرده اند كه هر كدام از زواياي اين تئوري، خود موضوع يك پژوهش آكادميك است. با اين حال، به اسباب گوناگون پژوهشكده ها و دانشگاههاي كشور پيرامون تبيين و تحليل نظريه سياسي مقام معظم رهبري غفلتي بزرگ ورزيده اند و اكنون كه جامعه ايرانيان شاهد تحقق پيش بيني ها و تحليل هاي رهبر فرزانه خويش است، تبيين آن بيش از گذشته ضروري به نظر مي رسد.
از اين رو، كتاب «از تهاجم فرهنگي تا جنگ نرم» كه به همت آقايان «مجتبي احمدي»، «ابوذر زارع» و «حسين همازاده» در معاونت فرهنگي و اجتماعي سازمان بسيج مستضعفين به چاپ رسيده، اهميتي دو چندان مي يابد؛ خصوصا اينكه اثر مذكور در مرز تاريخ و تئوري حركت مي كند و از اين حيث نيز يك تجربه نو محسوب مي گردد. بدين معنا كه مخاطب با خواندن اين كتاب، هم با سير تطور و تكوين نظريه جنگ نرم آشنا مي شود و هم تاريخچه تئوريك اين بحث را كه ريشه در پروژه تهاجم فرهنگي دارد از سال1368 بازخواني مي كند. حركت در مرز تئوري و تاريخ سبب مي گردد كه مخاطب تنها با يك موضوع انتزاعي رويارو نگردد، بلكه مصاديق و مستندات نظريه را نيز بيابد و ذهن تحليلگر او را به زواياي جديد ورود كند.
روش شناسي نگارش و گردآوري اين كتاب نيز در نوع خود بديع و جديد است. برخلاف آثاري كه معمولا و صرفا به جمع آوري نوشتارها و گفتارهاي مقام معظم رهبري اكتفا مي نمايند و آنان را ذيل يك موضوع خاص طبقه بندي و منتشر مي كنند، اين كتاب به چنين كاري اكتفاء نكرده است، بلكه ضمن پايبندي به طبقه بندي موضوعي، در ابتداي هر فصل تحليلي از رويكرد مقام معظم رهبري را نيز ارائه داده و هم لب لباب گفتار معظم له را به مخاطب ارائه نموده و هم در مقام تبيين سياسي آن كوشيده است. چنين شيوه اي، اثر را به وزن ارزنده اي ارتقاء داده و آن را از افتادن به دام كليشه هاي مرسوم و رايج رها ساخته است.
كتاب «از تهاجم فرهنگي تا جنگ نرم» كه با عنوان دوم «واكاوي مختصات منازعه نرم»، ماه گذشته و در 296 صفحه روانه بازار كتاب شده است، از امروز به صورت پاورقي در اين صفحه به چاپ مي رسد. «روزنامه كيهان» اميد دارد كه پژوهشگران دانشگاهي كشور با جد و جهد گسترده اي به تبيين و تحليل بنيان هاي نظري- سياسي مقام معظم رهبري همت گمارند، آفات تفكر ترجمه اي- خصوصا در حيطه فلسفه سياسي و نظريه اي دولت- را از خود بزدايند و در گسترش يك نظري بومي و اسلامي بكوشند. زحمات گردآورندگان اين مجموعه در «سازمان بسيج مستضعفين» كشور را ارج مي نهيم و مطالعه پيوسته اين پاورقي «كيهان» را براي افزايش «بصيرت سياسي و فرهنگي» خوانندگان ارجمند توصيه مي كنيم.
دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان
مقوله تهاجم فرهنگي و جنگ نرم در پارادايم جنگهاي كم شدت قابل فهم و تفسير است چراكه تاكيد و توجه در جنگهاي كم شدت بر دستيابي به اهداف مورد نظر از طريق كمترين ميزان هزينه است. در اين زمينه اگرچه تمركز تهاجم فرهنگي بر مورد هدف قراردادن عقبه فكري و فرهنگي جبهه خودي است اما نسبت تهاجم فرهنگي و جنگ نرم را - آن چنان كه در نمودار زير آمده است- مي توان نسبت عموم و خصوص مطلق دانست به اين معنا كه گستره مفهومي جنگ نرم فراگيرتر از تهاجم فرهنگي بوده و به تعبير ديگر جنگ نرم علاوه بر بعد فرهنگي داراي ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي و سازوكارهاي متنوعي در مقايسه با تهاجم فرهنگي است.
نسبت شناسي جنگ نرم و تهاجم فرهنگي
اين نكته با توجه به سير بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي از سال 1368 تاكنون در حوزه موضوعي اين پژوهش نيز به خوبي قابل مشاهده است. اما براي تبيين هر چه بهتر تفاوت هاي مفهومي تهاجم فرهنگي و جنگ نرم ناگزير از ارائه تعريف و احصاء مولفه هاي اصلي اين دو مفهوم هستيم.
در اين راستا براي دستيابي به تعريفي نظام مند از تهاجم فرهنگي ابتدا مي بايست به واكاوي و تبيين مفهوم فرهنگ پرداخت؛ مفهوم فرهنگ يكي از پيچيده ترين مفاهيم حوزه علوم اجتماعي به حساب مي آيد كه تا كنون صدها تعريف از آن ارائه گرديده است و تبيين موشكافانه تعاريف ارائه شده و بررسي وجوه تمايز اين تعاريف از يكديگر و نهايتا ارائه تعريف برگزيده، از موضوع و عهده اين پژوهش خارج است. لذا به منظور پرهيز از مطول گويي و بحثهاي صرفا نظري كوشيده ايم با تعيين خطوط كلي تعاريف ارائه شده و حوزه هاي موضوعي مشترك آنها، تعريف مرجح و برگزيده خود از فرهنگ را ارائه دهيم.
در تعاريف فرهنگ دو دسته موضوعي قابل احصا است. دسته اول شامل مفاهيمي چون عموميت، انتقالي بودن، انباشتي بودن، اكتسابي بودن، متغير بودن و تداوم فرهنگ است كه همگي بر فرايندي بودن و صورت اين مفهوم دلالت دارند و دسته ديگر شامل مفاهيمي چون دانش، نگرش، اعتقادات، گرايشها، اخلاق، ارزشها، هنر، ادبيات، كنشهاي انساني و... است كه اين مفاهيم نيز همگي بر درون مايه فرهنگ دلالت ميكنند. بنابراين با توجه به اين دو دسته مفاهيم مي توان فرهنگ را اينگونه تعريف كرد:
«فرهنگ فرايند معنايابي و تكامل زندگي انسان در ارتباط با خود و جهان پيراموني است و به تعبير ديگر مي توان فرهنگ را «بستر تعامل» در جوامع انساني يا «نرم افزار زندگي» دانست.»
براي درك بهتر تعريف ارائه شده، لازم است به مفهوم نرم افزار و كاركردهاي آن توجه ويژه شود؛ نرم فزار حلقه واسط سخت افزارها با يكديگر و همچنين كاربران با سخت افزارها در يك سيستم انفورماتيك است كه بدون آن هيچگونه تعاملي در سيستم به وجود نمي آيد. فرهنگ نيز به مثابه حلقه واسط برقراري ارتباط معنادار انسان با خويشتن و جهان پيراموني بوده و زبان مشترك جوامع انساني به حساب ميآيد كه بدون آن امكان شكل گيري جوامع انساني وجود ندارد.
در تعريف فوق از فرهنگ به مفهوم تكاملي و انباشتي بودن فرهنگ نيز اشاره شده است كه توجه به آن در فهم هر چه بهتر سازوكار تهاجم فرهنگي مهم مينمايد؛ فرهنگ شامل دستاوردهاي بشري در طول تاريخ است و از آنجا كه خداوند انسانها را متفاوت خلق كرد «و قد خلقكم أطواراً»1 و آنها را به صورت قبايل، اقوام و نژادهاي مختلف قرار داد «يا أيّها النّاس نّا خلقناكم م ن ذكر و أنثي و جعلناكم شعوباً و قبائ ل ل تعارفوا ن أكرمكم ع ند اللّه أتقاكم نّ اللّه عليم خبير»2 فرهنگ ها و دستاوردهاي بشري در طول تاريخ به صورت متنوع ظهور و بروز پيدا كردند. اين تنوع فرهنگي همچنان كه اشاره شد در بستر خلقت به وجود آمده و بر اساس حكمت الهي صورت گرفته است و طبيعتا اين خلقت متنوع گونه، دلايلي داشته كه به زعم ما عبارتند از :
1. از آنجا كه يكي از راه هاي شناخت و توليد دانش در بستر تفاوت ها معنا مي يابد، يكسان و همگون بودن همه چيز امكان فهم جديد را از بين ميبرد. به عنوان مثال اگر همه اشياء سفيد بود آيا سياهي و يا ديگر رنگها قابل تصور بودند؟ پس تنوع و تفاوت فرهنگي ميتواند منتهي به معرفت هاي جديد گشته و به غناي معرفتي انسان ها بيانجامد. به تعبير ديگر تفاوتها و تنوع هاي فرهنگي، بستري براي تكامل معرفتي است (بر وزن تفاعل دقت شود.)
2. اگر يكي از دلايل اصلي فخرفروشي و سلطه جويي انسانها را عدم احساس نياز و وابستگي به يكديگر بدانيم، شايسته است انسانها نيازمند و محتاج به يكديگر باشند تا زمينه ي سلطه جويي و فخرفروشي ايشان از بين برود. لذا خداوند انسانها را محتاج به يكديگر آفريد تا همه چيز در يك قوم خلاصه نشده و زمينه تعامل انساني و فرهنگي فراهم گردد و نژادپرستي و قوم مداري از ميان برود. از طرف ديگر اگر خداوند اقوام و انسانها را نيازمند به يكديگر قرار نمي داد هيچگاه زمينه تعاون، ايثار، انفاق و همچنين پيوندهاي عاطفي نظير روابط خانوادگي نيز فراهم نميشد. البته اين بيان بدان معنا نيست كه همه دستاوردهاي بشري مطلوب و مورد تاييد است بلكه خداوند خود به معياري براي مطلوبيت و برتري فرهنگي اشاره كرده است كه آن معيار تقواست.
با توجه به روشن شدن مفهوم تكامل و تنوع فرهنگي اكنون ميبايست به مفهوم، رويكردها و سازوكارهاي ارتباطات ميان فرهنگي به عنوان بستري براي تكامل فرهنگي اشاره كرد.
ارتباطات ميان فرهنگي :
ارتباطات ميان فرهنگي را مي توان فرايندي مناسب براي تبادل دستاوردهاي فرهنگي از قبيل تبادل دانش ها، ارزش ها و الگوهاي رفتاري به حساب آورد. بدون شك اگر ارتباطات ميان فرهنگي از طريق به اشتراك گذاشتن دستاوردها، هم افزايي فرهنگ ها و در بستري طبيعي رقم بخورد، زمين هاي بسيار مناسب براي اشاعه ارزشها و الگوهاي فرهنگي مطلوب و شناخت متقابل فرهنگ ها از يكديگر و در نهايت رشد و تعالي جامعه بشري است. از اين رو جوامع انساني ناگزير از گسترش ارتباطات ميان فرهنگي هستند.
بديهي است هنگامي كه از طبيعي بودن بستر ارتباطات ميان فرهنگي سخن گفته ميشود، نفي هرگونه نگرش استكباري، سلطه جويانه و استثماري در آن نهفته است؛ چرا كه نگرشهاي استثماري و استكباري غلبه و تسلط كامل فرهنگ مورد نظر بر فرهنگهاي ديگر را موجب گرديده و منتهي به حذف و طرد ديگر فرهنگها ميشود. قوم مداري و خود برتربيني نژادي، نمونه بارز اين بي عدالتي فرهنگي است. پس عدالت فرهنگي مقدمه و بستر تحقق ارتباطات ميان فرهنگي مطلوب و در نهايت تكامل و تعالي فرهنگي جامعه بشري است. البته ملاحظه ديگري كه در اين ارتباط وجود دارد آن است كه بايد ارتباطات ميان فرهنگي با پلوراليسم فرهنگي اشتباه گرفته نشود. چرا كه نسبيت فرهنگي از درست بودن اجزاي فرهنگي همه فرهنگها سخن ميگويد در حالي كه ارتباطات ميان فرهنگي بر تعامل فرهنگ ها و اخذ مولفه هاي مثبت آنها تاكيد دارد.
اما امروزه ارتباطات ميانفرهنگي تحت تاثير گسترش رسانه هاي ارتباط جمعي به شكل ارتباطات جهاني در آمده و رسانه هاي عمومي به طور عام (رسانه هاي پخشي، چاپي، ديجيتال و سايبر) نقش واسطه گري را در گسترش ارتباطات ميانفرهنگي به عهده دارند. اين واسطه بودن رسانه ها باعث گرديده تا جهان امروز به جامعه اي اطلاعاتي و شبكه اي مبدل گرديده و فواصل زماني- مكاني يا همان مرزهاي جغرافيايي تا حد زيادي جايگاه خود را از دست بدهند.
بي ترديد در اين فضاي فرهنگي و رسانه اي، جهان شبكه اي ميتواند شرايط هم افزايي و شناخت متقابل فرهنگ ها را فراهم آورد اما در عين حال جهان شبكه اي و جامعه اطلاعاتي همچنان كه فرصتي براي تبادل انديشه هاست تهديدي بزرگ نيز به حساب مي آيد. چراكه اگر مديريت رسانه هاي جهاني در دست مافياهاي سرمايه داري و جريان هاي سياسي خاص قرار گيرد تنها آنها هستند كه فرصت بيان سخنان خود را دارند و اين عملا به معناي انحصاري و اختصاصي شدن جوامع اطلاعاتي و جهان شبكه اي است. به تعبير ديگر جهان شبكه اي زمينه ساز ايجاد سلطه ناملموس فكري- فرهنگي است. در ادبيات علوم ارتباطات از اين اتفاق با عنوان هژموني ياد ميشود. هژموني دقيقا به معناي سلطه نرم و ناملموس است.
البته فهم اين هژموني در جهان پيچيده امروز به آساني امكان پذير نيست چرا كه جريان سلطه از روندها و فرايندهاي پيچيده اي براي حفظ و تداوم سلطه ي خود استفاده ميكند. به عنوان مثال يكي از تاكتيك هاي نظام سلطه در مديريت جامعه ي اطلاعاتي و شبكه اي، تاكتيك مارپيچ سكوت است كه طبق اين تاكتيك همه ميتوانند سخن بگويند اما آنقدر صداي جريان اصلي قوي و رساست كه صداي بازيگران ضعيف در اين «اقيانوس اطلاعات» گم ميشود. اين يعني اينكه شما حق سخن گفتن داريد اما صداي شما شنيده نمي شود! و اين ممانعت ابتدائاً از طريق حذف و كنترل جريان مخالف و مهمتر از آن از راه تقويت صداهاي مورد نظر جريان سلطه صورت ميگيرد. تعبير فرياد زدن در بازار مسگرها دقيقا بيانگر وضعيت جامعه اطلاعاتي و شبكه اي امروز است. اميرالمومنين (عليه السلام) نيز در تعبيري زيبا و رسا ميفرمايند:
اذا كثرت الجواب، خفي الصواب
ممكن است در اينجا اين ابهام به وجود آيد كه «پس هر كس قويتر باشد ميتواند صداي خود را به گوش ديگران برساند و راه براي قويتر شدن ما نيز بسته نيست» در پاسخ بايد گفت هرچند ظاهر امر اينگونه نشان ميدهد اما هنگامي كه عميق تر مينگريم متوجه برنامهاي پيچيدهتر از سوي نظام سلطه براي جلوگيري از ايجاد و تقويت جريانهاي منتقد ميشويم كه ميتوان از آن تحت عنوان « از خود بيگانگي فرهنگي ملتهاي ديگر» ياد كرد.
در اين راستا جريان سلطه سالها براي اينكه نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و «سبك زندگي» مطلوب خود را به جريان غالب يا همان الگوي برتر حيات تبديل كند برنامه هاي فراواني را تدارك ديده و اجرا نموده است. اين اقدامات همگي ذيل مفهوم يكسان سازي فرهنگي معنا مي يابد. يكسان سازي فرهنگي به معناي فرهنگ زدايي از جهان و حاكم كردن فرهنگ مطلوب جريان سلطه است.
به تعبير ديگر برنامه نظام هژمونيك جهاني و جريانهاي مخوف و پنهان قدرت- ثروت در جهان آن است كه با به كارگيري شيوه هاي گوناگون به هدف خود مبني بر اينكه هر انسان در هر نقطه اي از جهان همانگونه كه نظام سلطه مي خواهد بينديشد و همانگونه كه نظام سلطه مي پسندد عمل كند، جامه عمل بپوشانند. البته بايد توجه داشت كه اين يكسان سازي و ازخودبيگانگي، از جنس فرهنگي بوده و ناملموس است چرا كه اگر اين يكسان سازي از سر اجبار و با زور انجام ميگرفت مقاومت بسياري در مقابل آن صورت مي پذيرفت.
براي فهم بهتر اين پديده از تعبير رساي رهبر انقلاب در باب فرهنگ بهره مي بريم كه فرهنگ را به مثابه هوا قلمداد كرده اند. بدون شك وقتي هواي موجود در فضاي ارتباطات جهاني و به ويژه جامعه اطلاعاتي و شبكه اي، هوايي آلوده باشد همه آناني كه در اين جامعه زندگي مي كنند خواسته يا ناخواسته تحت تاثيرات سوء استنشاق اين هواي آلوده قرار خواهند گرفت. از اين رو حتي اگر فرصتي هم براي قويتر شدن در جامعه اطلاعاتي و شبكه اي فراهم باشد بدون آگاهي از پديده از خود بيگانگي فرهنگي نمي توان مطلب جديدي را منتشر نمود بلكه اتفاقا به صورت غيرمستقيم و ناآگاهانه اكثريت انسانها بازيگران نظام سلطه در فضاي ارتباطات جهاني بوده و هرچه بيشتر به رونق جريان مسلط كمك خواهند كرد و به بيان رساتر همگان در زميني بازي مي كنند كه نظام سلطه طراحي كرده است.
همچنين فارغ از بحث هاي مهم پيشين كه در جاي خود اهميت بسياري دارند، نظام سلطه پديده اي نيست كه يك شبه و دفعتا به وجود آمده باشد بلكه استعمار كهنه و نو صدها سال جهتگيري مستضعف سازي، عقب مانده نگه داشتن و ناتوان كردن جهان سوم از طريق غارت سرمايه هاي مادي و معنوي آنها را در دستور كار خود داشته ولذا بي عدالتي موجود در جهان پديده تثبيت شده اي با قدمت چندصدساله است. در نتيجه جهان مستضعفين مي بايست دادخواهي صدها سال ناتوان سازي و استضعاف را در صدر فهرست مطالبات خود از جريان مسلط جهان قرار دهد. هرچند كه براي تغيير معادلات ناعادلانه جهاني نبايد از نقش موثر فشار افكار عمومي جهان غافل شد.
از اين رو جامعه شبكه اي و دهكده اي شدن جهان بيشتر از آن كه فرصتي براي ارتباطات ميان فرهنگي عدالت محور باشد تهديدي فرهنگي به حساب ميآيد كه هرچه بيشتر به تداوم جريان سلطه مي انجامد. در ادبيات علمي از اين رويداد جهاني با عنوان امپرياليسم فرهنگي- رسانه اي ياد مي شود و افرادي چون والر اشتاين و شيلر به مفاهيمي چون مركز-پيرامون در جريان بين المللي خبر و امپرياليسم رسانهاي اشاره كردهاند اما اين مفاهيم هيچگاه نتوانسته به جرياني معتنابه در حوزه علوم اجتماعي و ارتباطي تبديل گردد. بر اين اساس و با عنايت به توضيحات ارائه شده ميتوان نقطه مقابل عدالت فرهنگي را ظلم فرهنگي قلمداد كرد.
همچنين استراتژي مقابله با اين هژموني و امپرياليسم فرهنگي را ميتوان به طور تيتروار، ترويج سواد رسانه اي، تقويت تفكر انتقادي جهت خروج از غفلت و آگاهي هاي كاذب و پديدار شدن بيداري و خودآگاهي فرهنگي در كشورهاي مستضعف جهان دانست كه در صورت فراگيري اين خودآگاهي فرهنگي، ميتوان انتظار داشت فرهنگ گزينشگري و انتخاب در مقابل فرهنگ تسليم و تقليد به عنوان راهبرد رهايي از سلطه رواج يابد. حال با توجه به تبيين موضوعي تهاجم فرهنگي به ارائهي تعريفي از تهاجم فرهنگي مي پردازيم.
«تهاجم فرهنگي فرايند نظام مند و هدفدار تزريق ويروس هاي فكري، اخلاقي و رفتاري از سوي جريان سلطه گر است كه به منظور آلوده سازي، ايجاد مسموميت و منفعل سازي جامعه مورد نظر و در نهايت ايجاد، تداوم و گسترش سلطه فرهنگي در گروه و يا جامعه هدف صورت ميگيرد.
 

اعجاز قرآن به چیست ؟

 

 

«معجزه» ، عبارت است از کار خارق العاده اى که غیر قابل تعلیم و تعلّم بوده ، افراد بشر از آوردن مثل آن عاجز باشند ; به شرط آن که با ادعاى نبوت یا امامت همراه باشد و آورنده معجزه از دیگران بخواهد که اگر در نبوت (یا امامت) او و خدایى بودن معجزه اش شک دارند ، آن ها نیز مانند آن را انجام دهند .

قرآن از جهات گوناگون معجزه است ; معجزه اى زنده و جاویدان که پیام آور آن شخصى درس ناخوانده بوده و در مقابل تمام اندیشه مندان جهان «تحدى» (مبارزه طلبى) کرده است . برخى از جنبه هاى اعجاز قرآن عبارتند از:

1 . «اعجاز ادبى» که برجسته ترین ادیبان عرب را سخت شگفت زده کرده است . سرسخت ترین دشمنان پیامبر(صلى الله علیه وآله)با شنیدن چند آیه به فرا بشرى بودن قرآن اعتراف مى کردند . هیچ کس مثل قرآن نیاورده و نخواهد آورد .

2 . اعجاز از نظر «اخبار غیبى» ; مانند: وعده پیروزى (خداپرستان) روم در کمتر از 10 سال بر (آتش پرستان آن زمان) ایران ، پیش بینى فتح مکه و دهها نمونه دیگر ;

 البته ممکن است افراد دیگرى نیز پیشگویى هایى بکنند و درست از آب درآید ; ولى نام آن معجزه نیست ; زیرا غالباً کلى است و با عباراتى چند پهلو بیان مى شود و با ادعاى نبوت یا امامت همراه نیست .

3 . اعجاز در «وضع قوانین اخلاقى»: اندیشه مندان غیر مسلمان نیز به این نکته معترفند که «قرآن ، کلام الهى ، متقن ترین قوانین و نسخه پر افتخار بشرى و عهده دار سعادت بشر است که قوانین سعادت بشر از روى آن باید نوشته شود .»

 تاریخ اسلام ، گواه روشنى براى اثبات این ادعاست .

4 . اعجاز از نظر «علوم جدید» و اکتشافات علمى: با این که قرآن ، کتاب تربیت و هدایت است ، در عین حال ، اقیانوس بى کرانى از علوم تجربى و انسانى هم هست که دانشمندان را به تحقیقات زیادى واداشته و آن ها را وادار به اعتراف کرده که قرآن ، ساخته و پرداخته حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)نیست ; بلکه از ناحیه غیب به او وحى شده است .

 حرکت و جاذبه زمین ، حرکت خورشید و منظومه شمسى ، گسترش روزافزون جهان ، زوجیت عمومى و دهها نمونه دیگر ، همگى از جنبه هاى اعجاز علمى قرآن است .

بانو دکتر «لورا واکسیا» استاد دانشگاه نابل در این باره مى نویسد: «کتاب آسمانى اسلام ، نمونه اى از اعجاز است . قرآن کتابى است که نمى توان از آن تقلید کرد . نمونه سَبْک و اسلوب قرآن در ادبیات سابقه ندارد . تأثیرى که این سبک در روح انسان ایجاد مى کند ، ناشى از امتیازها و برترى هاى آن است . چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز ، ساخته محمد(صلى الله علیه وآله)باشد ; در صورتى که او یک نفر عرب درس نخوانده بود ؟ ما در این کتاب گنجینه ها و ذخایرى از علوم مى بینیم که فوق استعداد و ظرفیّت باهوش ترین اشخاص ، فیلسوفان و قوى ترین رجال سیاست و قانون است .»

معجزه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مقوله علم و معرفت بوده ، براى همه بشر و تا ابد معجزه است . البته به حکم ضرورت ، فهم مردم از دانش قرآن مختلف است و شدت و ضعف دارد ; چنان که درک انسان از مسائل و مشکلات روزمره اش مختلف است . بنابراین همان طور که انسان براى حل مشکلات روزانه زندگى اش به دیگران مراجعه مى کند باید براى فهم درست حقایق قرآن به اهل آن مراجعه کند . معجزه بودن قرآن براى فرد فرد بشر در همه اعصار است . و اگر کسانى بلاغت و فصاحت قرآن را نفهمند ، باید از اهل آن بپرسند . قطعاً میان این معجزه و معجزه دیگر پیامبران مانند عصاى موسى که از مقوله علم نبود و محدود به زمانى خاص براى عده اى خاص بود ، تفاوت بسیارى وجود دارد . فراگیر بودن معجزه پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)چنین اقتضایى دارد .

==========================

براى آگاهى بیشتر از جنبه هاى گوناگون اعجاز قرآن ر .ک:

1 . اعجاز قرآن در نظر اهل بیت عصمت و بیست نفر از علماى بزرگ اسلام ، سید رضا مؤدب ، انتشارات احس الحدیث .

2 . التمهید ، آیت الله معرفت ، ج 5و6 ، دفتر نشر اسلامى (جامعه مدرسین) .

3 . اعجاز علمى قرآن ، رضایى اصفهانى ، انتشارات مبین .

4 . الالهیات فى الکتاب و السنّه ، جعفر سبحانى ، ج 2 ، ص 64 ، نشر مرکز جهانى علوم

5 . براى کسب اطلاع بیشتر ر .ک: پیام قرآن ، استاد مکارم شیرازى ، ج 8 ، ص 82 ـ 102

6 . همان ، ص 275 ـ 303 .

7 . قرآن و دیگران ، على اکبر صداقت ، ص 46 ، نشر روح .

8 . پیام قرآن ، همان ، ص 245 .

9 . برهان رسالت ، آیت اللّه سبحانى ، ص 225 ـ 281 ، نشر کتابخانه صدر .

10 . المیزان ، همان ، ج 1 ، ص 94 .

امام محمد باقر(ع)

امروز كه با شهادت مولايمان حضرت امام محمد باقر عليه السلام همزمان است، اين ستون را به روال معهود اين روزها به گونه اي ديگر مي نگاريم.
عمر بن ذر، قاضي معروفي بود كه با امام باقر عليه السلام ميانه خوبي نداشت. او در بازگشت از سفر حج به مدينه رفت تا در حضور جماعتي از ياران خود با امام(ع) مناظره كند. بعد از ورود و پرسش هاي متعدد كه پاسخ هاي مستند امام باقر (ع) را در پي داشت، سكوت كرد و حضرت خطاب به او فرمود؛
-آيا حديث ثقلين را شنيده اي كه پيامبر(ص) فرمود «من در ميان شما دو امانت گرانبها بر جاي مي گذارم كه اگر به آن دو متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد؟»
-آري شنيده ام.
-اي پسر ذر! با آن دو چه كرده اي؟
- چه بگويم؟! ثقل اكبر-قرآن- را پاره پاره كرديم و امانت ديگر - امامان از اهل بيت(ع)- را يك به يك كشتيم.
-اي عمربن ذر! به خدا سوگند فرداي قيامت هيچكس قدمي برنمي دارد، مگر آن كه پاسخ اين 3 پرسش را از او مي خواهند. عمرش كه در چه راهي گذرانده است؟ مالش كه از كجا آورده و در كجا مصرف كرده است؟ و امامان از اهل بيت رسول خدا(ص) كه با آنان دوستي يا دشمني داشته است؟

راز

راز لبخند ژکوند فاش شد!
جام جم آنلاين: دو پژوهشگر اسپانيايي با انجام يک سري آزمايش سرانجام توانستند معماي لبخند ژکوند که به عنوان مرموزترين تابلوي لئوناردو داوينچي شناخته مي شود را حل کنند.

لبخند تابلوي "لبخند ژکوند" يا "موناليزا" يکي از مرموزترين و بحث برانگيزترين لبخندهاي دنيا به شمار مي رود. قرنها است که لئوناردوشناسان تحقيقاتي را درباره کشف حالت اين لبخند اسرارآميز انجام داده اند و تاکنون نظريات و فرضيات بسياري درباره اين اثر هنري ارائه شده است.

اکنون "لويئس مارتيز اوترو" و "ديگو آلونسو پابلوس" از موسسه نوروساينس "آليکانته" در اسپانيا موفق شدند راز اين لبخند را فاش کنند.

به گفته اين دو محقق، جريانهايي از اطلاعات وجود دارند که به آنها "کانال" گفته مي شود. اين کانالها داده هاي مربوط به بزرگي، نور و موقعيت يک شيء را رمزگذاري مي کنند. اين کانالها موجب مي شوند هر بار که به لبخند ژکوند نگاه مي شود يک درک متفاوت از حالت و بيان آن استنباط شود.

در اين خصوص اين دانشمندان توضيح دادند: "معماي لبخند ژکوند در اين است که بعضي وقتها يک کانال ايجاد مي شود و بنابراين لبخند ديده مي شود و در دفعات بعد ممکن است کانالهاي ديگري شکل گيرند که موجب شوند لبخند به طور کامل از بين برود. به اين ترتيب يک فرد هربار که به اين تابلو نگاه مي کند يک حالت جديد را از آن درک مي کند."

براساس گزارش نيوساينتيست، اين محققان براي اثبات نظريه خود از گروهي از داوطلبان خواستند که به تصاويري از نقاشي لبخند ژکوند نگاه کنند. اين تصاوير در فواصل مختلفي قرار داشتند و بزرگي آنها متفاوت بود. نتايج اين آزمايش نشان داد که هرچه تصوير نزديکتر باشد مشاهده و درک لبخند آسانتر مي شود.

در يک آزمايش ديگر، اين دانشمندان تاثير نوري که به تابلو تابيده مي شود را در درک لبخند مورد بررسي قرار دادند.

نور يک شيء از طريق سلولهاي کروي وارد شبکيه چشم مي شود. اين سلولها دو نوع دارند که نوع اول "مرکز روشن" نام دارد. زماني که نور اين سلولهاي شبکيه را تحريک مي کند شي ء نوراني تر به نظر مي رسد. براي مثال يک ستاره در آسمان شب نوراني تر از همان ستاره در آسمان غروب و يا نزديک سپيده به نظر مي رسد.

نوع دوم، "مرکز خاموش" نام دارد. زماني که اين سلولها فعال مي شوند شي ء تاريکتر به نظر مي رسد. براي مثال حروف روي يک صفحه سفيد.

براي مقايسه اين دو کانال مختلف، اين محققان از داوطلبان ديگري خواستند به يک تصوير سياه يا سفيد به مدت 30 ثانيه نگاه کنند و سپس به آنها يک تصوير از ژکوند نشان داده شد. به اين ترتيب اين دانشمندان کشف کردند که لبخند براي داوطلباني که به تصوير سياه نگاه کرده بودند بيشتر از آنهايي که تصوير سفيد را ديده بودند قابل درک است. به اين ترتيب سلولهاي "مرکز روشن" که با نور در زمينه تاريک تحريک مي شوند به تشخيص لبخند کمک مي کنند.

در حقيقت راز لبخند ژکوند در درک علمي و هنرمندانه لئوناردو داوينچي از خطاي ديد چشم انسان نهفته است.

مهر

راهبردها و راه كارهاي تحول در آموزش و پرورش-2 استعداديابي،



در حال حاضر معلمان كشور جز كادر تدريس، عرصه ديگري براي اظهارنظر و كمك به مسئولان در اداره امور آموزش و پرورش را ندارند. تعداد محدودي از آنها در گروههاي آموزشي فعاليت مي كنند ولي قاطبه آنان فرصتي براي ارايه ديدگاههاي خود ندارند. مي توان از طريق تشكيل گروههاي مشورتي در استانها و مناطق از آنان در امور اساسي آموزش و پرورش كمك گرفت. براي اين كار در هر استان دبيرخانه فعال تاسيس مي شود تا هماهنگي و شركت معلمان را در جلسات مشورتي تسهيل كند. گروههاي مشورتي اعضاي ثابت نخواهند داشت وبعنوان اتاق فكر سيستم اجرايي و نظارتي به نحوي سازماندهي خواهند شد كه از اكثر معلمان فعال در دوره هاي مختلف تحصيلي استفاده شود. مي توان اين كار را در چند استان به طور آزمايشي انجام داد و سپس طرح كامل و اصلاح شده را در كشور اجرا نمود.
اصلاح ساختار نظام آموزشي
در ساختار كنوني اشكالاتي وجود دارد كه اداره آنها به تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان لطمه مي زند. يكي از آنها عدم هماهنگي دوره هاي تحصيلي با يكديگر است.
بين دوره ابتدايي و دوره راهنمايي فاصله زياد و دره عميقي وجود دارد كه در سالهاي پيشين تذكر داده شده ولي چاره انديشي نشده است. به چه دليل در دوره ابتدايي تعداد مواد درسي حدود پنج عنوان است و در دوره راهنمايي با چهارده عنوان درس مواجه مي شود؟ يعني بين پنجم ابتدايي و اول راهنمايي از جهت روانشناسي و ضرورتهاي تربيتي اين حد فاصله است؟ اين موضوع به طور جدي بايد مورد بازنگري قرار گيرد. موضوع دوم به ساختار دوره متوسطه و دوره پيش دانشگاهي است. از طريق تحليل دقيق تر رابطه آموزش متوسطه با جامعه و دانشگاه بايد اين دوره تحصيلي بازانديشي شود. به نظر مي رسد دوره يك ساله پيش دانشگاهي قابل حذف است. سؤال ديگري كه در مورد شاخه ها ورشته هاي دوره متوسطه قابل بررسي اين است كه آيا با توجه به تنوع علايق نوجوان و نيازهاي اجتماعي شاخه ها و رشته هاي موجود مناسب هستند؟ در دوره متوسطه فرصت هاي وسيع تر از طريق رشته ها و شاخه ها بايد فراهم آيدتا دانش آموزان امكان تحصيل در رشته مورد علاقه را پيدا كنند.
استعداديابي دقيق و هدايت تحصيلي و شغلي مناسب
يكي از علامت هاي يك نظام آموزشي كارآمد توانايي آن در شناخت استعدادها و قابليت هاي دانش آموزان است. بديهي است كه اگر استعدادها مجهول بماند هماهنگ سازي برنامه ها با تواناييهاي يادگيرنده مجهول خواهد ماند. اگر چنين مجهولي در نظام آموزشي وجود داشته باشد معلوم بودن ساير امور تاثير چنداني نخواهد داشت.
لذا شناخت تدريجي و ظريف دانش آموزان و قابليتهاي آنان از دوره ابتدايي بايد شروع شود. اين تلاش در دوره اول نوجواني كه اكنون به نام دوره راهنمايي ناميده مي شود بايد وضع علمي تر و شفاف تر پيدا كند. براي اين منظور علاوه بر تقويت ارايه خدمات مشاوره و راهنمايي در مدارس، معلمان توانايي شناخت و راهنمايي نخستين دانش آموزان را بايد دارا باشند. از طريق مباحث علمي و كارشناسي بايد به اين سؤال پاسخ داده شود كه معلمان ابتدايي چه مهارتهايي بايد داشته باشند تا بتوانند راهنمايي و مشاوره اوليه را به دانش آموزان ارايه كنند؟ از ظرفيت خانواده ها نيز در اين خصوص مي توان استفاده كرد.
تقويت مهارتهاي زندگي
درزندگي مسايل و موانع گوناگون پيش پاي دانش آموزان وجود دارد و تصميمات مختلفي را در زندگي بايد اتخاذ كنند. اگر به ماهيت زندگي توجه كنيم چيزي جز انتخابهاي گوناگون نظر ما را جلب نخواهد كرد.
آموزش و پرورش بايد مهارتهايي را در دانش آموزان تقويت كنند كه آنان بتوانند خود را اداره كنند و به عنوان عضو موثر جامعه نقش خود را به طور صحيح ايفا نمايند. مهارتهاي زندگي با برنامه هاي درسي دوره هاي تحصيلي تلفيق مي شود و در صورت نياز در فعاليتهاي فوق برنامه نيز مي توان اين موضوع را تقويت كرد. لازم به ذكر است كه در طراحي و تدوين مهارتهاي زندگي بايد به ارزشها و معارف اسلامي توجه شود. ممكن است دانش آموزش مهارتهاي گوناگون داشته باشد ولي با آن مهارتها نتواند به فضايل اخلاقي و قابليتهاي فردي و اجتماعي دست يابد. لذا در برنامه ريزي مهارتهاي زندگي دقت نظر و توجه به مباني مورد نياز است.
اجرايي كردن سند ملي آموزش و پرورش
آموزش و پرورش بدون دارا بودن مباني فلسفي، اجتماعي، رواني و اقتصادي مدون به درختي شباهت دارد كه ريشه ندارد و به طور نمايشي و صوري در سطح زمين قرار داده شده است. آموزش و پرورش نمي تواند انسانهاي ريشه دار و اصيل پرورش دهد. به همين دليل در سالهاي اخير براي سامان دهي مباني و تدوين يك سند مهم بالادستي به نام سند ملي آموزش وپرورش اقدامات خوبي انجام يافته است. چنانچه نواقصي هم در اين اسناد موجود باشد ضمن عمل آنها را مي توان بررسي و اصلاح كرد. پس از سند ملي آموزش و پرورش قاعدتاً بخش هاي مختلف آموزش و پرورش بايد خود را باتوجه به معيارهاي سند ارزيابي كنند و نسبت به تهيه طرح هاي عملياتي اقدام كنند. اين بخش از كار از حساسيت و ظرافت بسيار بالايي برخوردار است. تجربه تاريخي ما نشان مي دهد كه ما در ارايه طرحها و ديدگاههاي نظري توانايي بالايي داريم ولي وقتي كه قصد داريم بر مبناي آنها طرحهاي كاربردي تهيه كنيم به مشكل برمي خوريم.
يا صورت مسئله را پاك مي كنيم و يا نمي توانيم بين عمل و نظر رابطه منطقي و صحيح برقرار كنيم. بر اين اساس آنچه كه تحت عنوان فلسفه آموزش و پرورش و سند ملي توليد شده است در صورت تداوم و ارتباط به راه كارهاي عملي متناسب با تحليل هاي نظري مفيد و موثر خواهد بود. در غير اين صورت آرشيوها را آرايش خواهد داد ولي در عمل تغيير به وجود نخواهد آورد. بنابراين عملياتي ساختن همان سند و طراحي هاي گوناگون براي تغيير و مديريت واقعيتها يكي از برنامه هاي بسيار مهمي است كه بايد دنبال شود. در اين خصوص انجام چند كار، اساسي به نظر مي رسد:
الف: معرفي و اشاعه سند ملي آموزش و پرورش به جامعه آموزش و پرورش.
قابل ذكر است كه جامعه آموزش و پرورش صرفاً كارشناسان و يا افراد موجود در تهران نيستند. مدارس كشور بايد به طور دقيق و به زبان قابل فهم بفهمد كه چه اتفاقي قرار است بيفتد و سند ملي آموزش و پرورش در مجموعه فعاليتهاي وزارتخانه چه جايگاهي دارد؟ از معلمان، مديران مدارس و مسئولان آموزش و پرورش چه انتظاري مي رود؟
ب. تدوين شاخص ها
با توجه به سند ملي آموزش و پرورش كدام معيارها و شاخص ها را مي توان تعيين كرد؟ تدوين شاخص ها حلقه واسط بين سند ملي و طرحهاي عملياتي هركدام از بخش هاي آموزش و پرورش است. تعيين شاخص ها ضمن ياري به برنامه ريزي عملياتي در مرحله ارزشيابي و نظارت به فعاليتها نيز راه گشا خواهند بود.
ج. تهيه طرحهاي كاربردي جامع در بخش هاي اصلي آموزش و پرورش
تهيه طرحهاي كاربردي جامع در بخش هاي اصلي آموزش و پرورش مرحله ديگر و اصلي فرايند اجرايي كردن سند ملي است.
به عنوان مثال برنامه درسي ملي براي مديريت برنامه ريزي درسي و توليد برنامه هاي متناسب با سند ملي در سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش طراحي مي شود.
قاعدتاً بايد بين برنامه درسي ملي و بخش برنامه ريزي درسي سند ملي ارتباط قابل فهم وجود داشته باشد.
د. اعتبارسنجي طرحهاي كاربردي از طريق بررسي ارتباط اين طرحها با سند ملي
اعتبارسنجي طرحهاي كاربردي از طريق بررسي ارتباط اين طرحها با سند ملي موضوع مهم ديگري است كه در اين فرايند قابل بررسي است. ممكن است هر قسمت از آموزش و پرورش ادعا كند كه در جهت سند ملي حركت مي كند. اين ادعا كافي نيست زيرا احتمال بروز دو نوع كاستي را بايد داد و به بررسي دقيق پرداخت. يكي از كاستي ها كم توجهي و سهل انگاري است. احتمال دارد بعضي از بخش ها به دليل سخت بودن كار و لزوم ايجاد تغيير در خيلي از امور موجود، رغبت چنداني به تهيه طرح كاربردي هم سو با سند ملي نشان ندهند. احتمال دوم آن است كه در تهيه طرحهاي كاربردي دقت و حساسيت كافي نشان ندهند و راه متفاوت با سند ملي را طي كنند. اگر بنا بود هركس راه خود را برود چه نيازي به سند ملي آموزش و پرورش بود.
بنابراين هر يك از طرحهاي كاربردي در سمينارهاي تخصصي مورد بررسي قرار مي گيرند تا ميزان هم سويي آنها با سند ملي آشكار شود. يقيناً از طريق مباحث اين سمينارها پيشنهادهاي اصلاحي متعدد به برنامه ريزان و كارشناسان شاغل در معاونتهاي مختلف آموزش و پرورش ارايه خواهد گرديد. از طريق اجرايي اين مرحله است كه از تداوم اجرايي سند ملي اطمينان لازم به دست خواهد آمد.
هـ . تهيه و تصويب طرحهاي كاربردي در مراجع بالاتر
پس از اين مرحله، طرحهاي كاربردي نهايي تهيه و در مراجع بالاتر به تصويب مي رسد. بديهي است كه شوراي عالي آموزش و پرورش در اين خصوص نقش مؤثري ايفا خواهد كرد.
و. نظارت و كنترل كيفيت طرحهاي اجرا شده و در دست اجرا
نظارت و كنترل كيفيت طرحهاي اجرا شده و در دست اجرا نيز ضرورت و اهميت خاص دارد. ممكن است يك طرح از اثربخشي دروني لازم برخوردار باشد ولي به درستي اجرا نشود. انطباق يك طرح با معيارهاي مربوط يك موضوع است و اجراي خوب آن در عرصه عمل و در مدارس كشور موضوع ديگري است. لذا با سيستم نظارتي دقيق بايد از اجرا مراقبت كرد.
ادغام آموزش و پرورش و آموزش عالي
دو نهاد آموزش و پرورش و آموزش عالي تداوم راهي هستند كه آغاز آن پايه اول ابتدايي و پايان آن دوره هاي عالي تخصصي در دانشگاه هاست. با اينكه تعدادي از رهروان اين راه در ميانه جدا مي شوند و به دلايل مختلف مسيرهاي ديگري را مي روند ولي آناني كه راه تحصيل را ادامه مي دهند در داخل اين راه باقي مي مانند و به علم آموزي مي پردازند. در شرايط كنوني اين راه پيوسته و متصل، به وسيله دو دستگاه مديريتي اداره مي شود. از آنجا كه با معيارها و شرايط متفاوت مديريت مي شود. در ادامه تحصيل دانش آموزان و دانشجويان اختلالاتي به وجود مي آيد.
در وضع موجود خروجي هاي سيستم آموزش وپرورش، ورودي هاي سيستم دانشگاه ها را تشكيل مي دهند. محتوايي كه خروجي ها آموزش ديده اند، روش هايي كه بر روي آنها اجرا شده است و فضاي آموزشي و انتظاراتي كه آنان در طول تحصيل قبل از دانشگاه در آن قرار گرفته اند با آنچه كه در دانشگاه وجود دارد تفاوت هاي زيادي دارد. به همين دليل معضلي به نام كنكور در مرحله برزخي اين دو دستگاه قرار گرفته است كه به پديده رواني، اجتماعي اضطراب آور تبديل شده است. درصورت ادغام اين دو وزارتخانه و اتصال واقعي و همه جانبه آنها مي توان چاره انديشي بهتري كرد.
البته هيچ عقل سليمي انجام اين كار را، آسان تلقي نمي كند. بديهي است كه كار سخت و مسئله داري است ولي اگر ازجهت منطقي ضرورت آن پذيرفته شود بايد برخي سختي ها را پذيرفت و يك فرايند اجرايي مناسب و زمان بندي قابل اجرا تعريف كرد. بدون شك در بعد اجرايي و مديريتي محدوديت هايي وجود دارد ولي با تدبير و برنامه صحيح مي توان قدم هايي برداشت:
امكان سنجي
با انجام مطالعات لازم امكان ادغام و رابطه آن با ظرف زماني موردانتظار بررسي مي شود. در اين مطالعات معلوم مي شود كه براي زمينه سازي ادغام كدام كارهاي مقدماتي و زمينه ساز بايد انجام پذيرد تا اين مقصود حاصل آيد. از تجارب ساير كشورها نيز در اين خصوص بايد كمك گرفت. لازم به ذكر است كه در اين مرحله از منفي بافي هاي اوليه بايد پرهيز شود. بلكه با مثبت انديشي و واقع بيني اين مرحله انجام گيرد. گاهي اوقات انجام كارهاي بزرگ به دليل فقدان اراده قوي و اعتماد به نفس، در قدم هاي آغازين گرفتار فضاي منفي و ركود مي شود.
ضمن اين كه بايد به واقعيت ها انديشيد و توجه كرد ولي به تغيير برخي واقعيت ها و رفع موانع نيز بايد فكر كرد. بايد ديد كه چه تغييري مي توان داد تا شرايط براي انجام يك كار بزرگ فراهم شود.
كاهش تمركز
يكي از لوازم ادغام كه از جهت عقلاني و تجربي نيز مورد تأييد است كاهش تمركز در دو وزارتخانه است. با اينكه ما بر مبناي نظام اعتقادي اسلام نهادهاي تربيتي و آموزشي را به سمت پرورش انسان مسلمان، عالم و متفكر بايد سوق دهيم ولي انجام اين مهم با تفويض اختيار به سطوح پائين تر مديريتي متضاد نمي باشد.
در هر دو وزارتخانه بايد به طور جدي در اين خصوص انديشيد كه كدام كارها را مي توان به سطوح پائين تر سازماني تفويض كرد؟ چگونه به ا نجام كارها در سطوح مختلف بايد نظارت كرد تا امور با كيفيت مناسب پي گيري شود؟ بديهي است كه دو چيز وقتي مي توانند با يكديگر ادغام شوند كه هم «خالص» باشند و هم «سبك». هردو وزارتخانه موظف هستند خيلي از اموري را كه از پيكر اصلي آنها آويزان شده اند و مانع انجام كارهاي زيربنايي در آنجا مي شوند از خود دور كنند.
ج- يكپارچه سازي تشكيلات و نهادسازي
پس از خالص سازي و سبك سازي تشكيلاتي مي توان به آساني اين دو را در كنار هم ديد و به وحدت تشكيلاتي و نهادسازي صحيح انديشيد. اين كار در پرتو اهداف و سياستهاي علمي و آموزشي كلان انجام مي گيرد.
در اين مرحله چند حالت ممكن است اتفاق بيفتد. ممكن است در برخي قسمتها با تركيب و ادغام بتوان به شرايط بهتري رسيد. ممكن است بعضي قسمتها را قابل حذف بدانيم و آن را به طريق ممكن را از پيكر نظام آموزشي حذف كنيم.
احتمال دارد به تاسيس بخش جديد و نهادسازي در تشكيلات و تعريف نقش هاي نو نياز داشته باشيم. ممكن است با توجه به ضرورتهاي اصل چهل و چهار قانون اساسي برخي امور را واگذار كنيم. اين كه كدام يك از صورتهاي فوق به وجود آيد و يا كدام راه و احتمال ديگري خود را نشان دهد به دلالتهاي گوناگون منتج از اوضاع و شرايط بستگي دارد.
اعتباريابي تصميمات
تصميمات اتخاذ شده كه در قالب طرح تشكيلاتي تفصيلي ارايه مي شود در يك سمينار علمي به طور دقيق بررسي مي گردد.
دراين سمينار افرادي حضور خواهند داشت كه هر دو بخش را به طور نسبي مي شناسند و اهل نظر مي باشند. بديهي است كه در اعتباريابي طرح هيچ معياري جز مصالح علمي و آموزشي كشور تاثيرگذار نبايد باشد و صاحب نظران به طور آزاد به بررسي طرح بپردازند. قاعدتاً اين بررسي در صورتي موثر خواهد بود كه برهان و دليل بر مباحث حاكم باشد.
اصلاح طرح
براساس مباحث و پيشنهادهاي طرح شده درسمينار، طرح ادغام اصلاح مي شود و سپس به مراجع بالاتر جهت بررسي و تصويب تقديم مي گردد.
طرح زمان بندي براي اجرا
تهيه طرح اجرايي ادغام به اندازه خود طرح ادغام اهميت دارد. اگر زمان بندي دقيق اجرايي با توجه به واقعيتها و محدوديتها تهيه نشود و افراد مناسب و معتقد به آن پيش بيني نگردد، ادغام صورت نخواهد گرفت و ممكن است مشكلاتي را نيز به دنبال داشته باشد. زمان بندي و مرحله بندي اجرا به نحوي طراحي شود كه وقفه اي در انجام كارها به وجود نيايد ادغام دو وزارتخانه به تكوين جسم موجود زنده اي شباهت دارد كه اعضاي بدن به تدريج شكل مي گيرد.
¤ پژوهش محوركردن آموزش وپرورش
هر يك از فعاليتهاي آموزش و پرورش به دليل ارتباط با تربيت انسان مسائل پنهان و آشكار متعددي دارد كه به وسيله پژوهش آشكار مي گردد. مي توان گفت اعتبار و اطمينان به تصميمات به استناد آنها به تحقيقات مربوط وابسته است. در شرايط كنوني با وجود پژوهشگاه تعليم و تربيت و شوراهاي پژوهشي درهر يك از معاونتهاي وزارتخانه و سازمانهاي آموزش وپرورش استانها پژوهش هايي انجام مي گيرد ولي ارتباط و هم سويي آنها با نياز و ضرورتهاي آموزشي وپرورشي شديداً محل ترديد است.
خيلي از مسائل به دليل عدم ابتناي آنها به تحقيق مناسب حل نمي شود. به نظر مي رسد اصولاً پژوهش محور كردن تصميمات و احساس تعهد به لزوم تحقيقات درآموزش وپرورش ايران به عنوان يك راهبرد پذيرفته شده نيست. هرگز مفهوم اين سخن آن نيست كه تحقيقاتي انجام نمي گيرد بلكه به اين معناست كه تحقيقات دريك دايره تصميم گيري شفاف مباني برنامه ها را تشكيل نمي دهند.
براي اصلاح امور انجام چند كار ضروري به نظر مي رسد:
الف- مسئله يابي دقيق درهريك از بخش هاي آموزش وپرورش
ب- تبديل مسئله ها به موضوعات تحقيق مناسب.
ج- اجراي تحقيقات و نظارت بر آنها تا رسيدن به يافته هاي مربوط به سؤالات تحقيق
د- كاربست تحقيقات درجهت حل مسائل و تدوين برنامه ها.
هـ همراه كردن «بسته پژوهشي» با هر يك از طرحها
متناسب سازي پژوهشها با طرحها و برنامه ها مستلزم تغيير رويكرد پژوهشي درهمه شوراهاي تحقيقات در سطح آموزش و پرورش است.
تعامل با صدا و سيما براي غني سازي برنامه ها
ارتباط هدفمند و مدون آموزش و پرورش با صدا و سيما از چند جهت قابل تامل و رسيدگي است. يكي از اين جهت كه صدا و سيما يك عامل موثر تربيت و رشد فرهنگي آحاد جامعه است. چنانچه بين برنامه هاي آنجا و آموزش و پرورش هم سويي وجود نداشته باشد خيلي از هدفهاي تربيتي حاصل نمي شود. البته نمي توان انتظار هماهنگي كامل بين اين دو نهاد فرهنگي، تربيتي را داشت. چون هركدام ويژگيها و قلمرو نفوذ خاص دارند ولي مي توان جهت گيريها را هم سو كرد تا در صورت امكان همسويي عيني و نزديك در بعضي طرحهاي تربيتي به عمل آيد.
دومين بعد ارتباط صدا و سيما با آموزش و پرورش، استفاده از نفوذ اين رسانه درپيشبرد فعاليتهاي آموزشي و پرورشي و غني سازي آن در سطح ملي مربوط است.
امكان برقراري ارتباط با قاطبه معلمان و يا مديران مدارس در سرتاسر كشور هميشه يكي از مسائل اصلي آموزش و پرورش بوده است. از طريق صدا و سيما مي توان خيلي از آموزشهاي ضمن خدمت را به معلمان ارايه كرد و در برنامه هاي مختلف از ديدگاههاي آنان در بررسي و اصلاح تصميمات آموزش و پرورش استفاده نمود. براي رسيدن به چنين مقاصدي ارتباط اين دو سازمان مهم و حساس را بايد از نو تعريف كرد. در اين تعريف جديد، ارتباط نظام دار و ساختار يافته آنان ضروري به نظر مي رسد.
 

 

راهبردها و راه كارهاي تحول در آموزش و پرورش-2 استعداديابي،



در حال حاضر معلمان كشور جز كادر تدريس، عرصه ديگري براي اظهارنظر و كمك به مسئولان در اداره امور آموزش و پرورش را ندارند. تعداد محدودي از آنها در گروههاي آموزشي فعاليت مي كنند ولي قاطبه آنان فرصتي براي ارايه ديدگاههاي خود ندارند. مي توان از طريق تشكيل گروههاي مشورتي در استانها و مناطق از آنان در امور اساسي آموزش و پرورش كمك گرفت. براي اين كار در هر استان دبيرخانه فعال تاسيس مي شود تا هماهنگي و شركت معلمان را در جلسات مشورتي تسهيل كند. گروههاي مشورتي اعضاي ثابت نخواهند داشت وبعنوان اتاق فكر سيستم اجرايي و نظارتي به نحوي سازماندهي خواهند شد كه از اكثر معلمان فعال در دوره هاي مختلف تحصيلي استفاده شود. مي توان اين كار را در چند استان به طور آزمايشي انجام داد و سپس طرح كامل و اصلاح شده را در كشور اجرا نمود.
اصلاح ساختار نظام آموزشي
در ساختار كنوني اشكالاتي وجود دارد كه اداره آنها به تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان لطمه مي زند. يكي از آنها عدم هماهنگي دوره هاي تحصيلي با يكديگر است.
بين دوره ابتدايي و دوره راهنمايي فاصله زياد و دره عميقي وجود دارد كه در سالهاي پيشين تذكر داده شده ولي چاره انديشي نشده است. به چه دليل در دوره ابتدايي تعداد مواد درسي حدود پنج عنوان است و در دوره راهنمايي با چهارده عنوان درس مواجه مي شود؟ يعني بين پنجم ابتدايي و اول راهنمايي از جهت روانشناسي و ضرورتهاي تربيتي اين حد فاصله است؟ اين موضوع به طور جدي بايد مورد بازنگري قرار گيرد. موضوع دوم به ساختار دوره متوسطه و دوره پيش دانشگاهي است. از طريق تحليل دقيق تر رابطه آموزش متوسطه با جامعه و دانشگاه بايد اين دوره تحصيلي بازانديشي شود. به نظر مي رسد دوره يك ساله پيش دانشگاهي قابل حذف است. سؤال ديگري كه در مورد شاخه ها ورشته هاي دوره متوسطه قابل بررسي اين است كه آيا با توجه به تنوع علايق نوجوان و نيازهاي اجتماعي شاخه ها و رشته هاي موجود مناسب هستند؟ در دوره متوسطه فرصت هاي وسيع تر از طريق رشته ها و شاخه ها بايد فراهم آيدتا دانش آموزان امكان تحصيل در رشته مورد علاقه را پيدا كنند.
استعداديابي دقيق و هدايت تحصيلي و شغلي مناسب
يكي از علامت هاي يك نظام آموزشي كارآمد توانايي آن در شناخت استعدادها و قابليت هاي دانش آموزان است. بديهي است كه اگر استعدادها مجهول بماند هماهنگ سازي برنامه ها با تواناييهاي يادگيرنده مجهول خواهد ماند. اگر چنين مجهولي در نظام آموزشي وجود داشته باشد معلوم بودن ساير امور تاثير چنداني نخواهد داشت.
لذا شناخت تدريجي و ظريف دانش آموزان و قابليتهاي آنان از دوره ابتدايي بايد شروع شود. اين تلاش در دوره اول نوجواني كه اكنون به نام دوره راهنمايي ناميده مي شود بايد وضع علمي تر و شفاف تر پيدا كند. براي اين منظور علاوه بر تقويت ارايه خدمات مشاوره و راهنمايي در مدارس، معلمان توانايي شناخت و راهنمايي نخستين دانش آموزان را بايد دارا باشند. از طريق مباحث علمي و كارشناسي بايد به اين سؤال پاسخ داده شود كه معلمان ابتدايي چه مهارتهايي بايد داشته باشند تا بتوانند راهنمايي و مشاوره اوليه را به دانش آموزان ارايه كنند؟ از ظرفيت خانواده ها نيز در اين خصوص مي توان استفاده كرد.
تقويت مهارتهاي زندگي
درزندگي مسايل و موانع گوناگون پيش پاي دانش آموزان وجود دارد و تصميمات مختلفي را در زندگي بايد اتخاذ كنند. اگر به ماهيت زندگي توجه كنيم چيزي جز انتخابهاي گوناگون نظر ما را جلب نخواهد كرد.
آموزش و پرورش بايد مهارتهايي را در دانش آموزان تقويت كنند كه آنان بتوانند خود را اداره كنند و به عنوان عضو موثر جامعه نقش خود را به طور صحيح ايفا نمايند. مهارتهاي زندگي با برنامه هاي درسي دوره هاي تحصيلي تلفيق مي شود و در صورت نياز در فعاليتهاي فوق برنامه نيز مي توان اين موضوع را تقويت كرد. لازم به ذكر است كه در طراحي و تدوين مهارتهاي زندگي بايد به ارزشها و معارف اسلامي توجه شود. ممكن است دانش آموزش مهارتهاي گوناگون داشته باشد ولي با آن مهارتها نتواند به فضايل اخلاقي و قابليتهاي فردي و اجتماعي دست يابد. لذا در برنامه ريزي مهارتهاي زندگي دقت نظر و توجه به مباني مورد نياز است.
اجرايي كردن سند ملي آموزش و پرورش
آموزش و پرورش بدون دارا بودن مباني فلسفي، اجتماعي، رواني و اقتصادي مدون به درختي شباهت دارد كه ريشه ندارد و به طور نمايشي و صوري در سطح زمين قرار داده شده است. آموزش و پرورش نمي تواند انسانهاي ريشه دار و اصيل پرورش دهد. به همين دليل در سالهاي اخير براي سامان دهي مباني و تدوين يك سند مهم بالادستي به نام سند ملي آموزش وپرورش اقدامات خوبي انجام يافته است. چنانچه نواقصي هم در اين اسناد موجود باشد ضمن عمل آنها را مي توان بررسي و اصلاح كرد. پس از سند ملي آموزش و پرورش قاعدتاً بخش هاي مختلف آموزش و پرورش بايد خود را باتوجه به معيارهاي سند ارزيابي كنند و نسبت به تهيه طرح هاي عملياتي اقدام كنند. اين بخش از كار از حساسيت و ظرافت بسيار بالايي برخوردار است. تجربه تاريخي ما نشان مي دهد كه ما در ارايه طرحها و ديدگاههاي نظري توانايي بالايي داريم ولي وقتي كه قصد داريم بر مبناي آنها طرحهاي كاربردي تهيه كنيم به مشكل برمي خوريم.
يا صورت مسئله را پاك مي كنيم و يا نمي توانيم بين عمل و نظر رابطه منطقي و صحيح برقرار كنيم. بر اين اساس آنچه كه تحت عنوان فلسفه آموزش و پرورش و سند ملي توليد شده است در صورت تداوم و ارتباط به راه كارهاي عملي متناسب با تحليل هاي نظري مفيد و موثر خواهد بود. در غير اين صورت آرشيوها را آرايش خواهد داد ولي در عمل تغيير به وجود نخواهد آورد. بنابراين عملياتي ساختن همان سند و طراحي هاي گوناگون براي تغيير و مديريت واقعيتها يكي از برنامه هاي بسيار مهمي است كه بايد دنبال شود. در اين خصوص انجام چند كار، اساسي به نظر مي رسد:
الف: معرفي و اشاعه سند ملي آموزش و پرورش به جامعه آموزش و پرورش.
قابل ذكر است كه جامعه آموزش و پرورش صرفاً كارشناسان و يا افراد موجود در تهران نيستند. مدارس كشور بايد به طور دقيق و به زبان قابل فهم بفهمد كه چه اتفاقي قرار است بيفتد و سند ملي آموزش و پرورش در مجموعه فعاليتهاي وزارتخانه چه جايگاهي دارد؟ از معلمان، مديران مدارس و مسئولان آموزش و پرورش چه انتظاري مي رود؟
ب. تدوين شاخص ها
با توجه به سند ملي آموزش و پرورش كدام معيارها و شاخص ها را مي توان تعيين كرد؟ تدوين شاخص ها حلقه واسط بين سند ملي و طرحهاي عملياتي هركدام از بخش هاي آموزش و پرورش است. تعيين شاخص ها ضمن ياري به برنامه ريزي عملياتي در مرحله ارزشيابي و نظارت به فعاليتها نيز راه گشا خواهند بود.
ج. تهيه طرحهاي كاربردي جامع در بخش هاي اصلي آموزش و پرورش
تهيه طرحهاي كاربردي جامع در بخش هاي اصلي آموزش و پرورش مرحله ديگر و اصلي فرايند اجرايي كردن سند ملي است.
به عنوان مثال برنامه درسي ملي براي مديريت برنامه ريزي درسي و توليد برنامه هاي متناسب با سند ملي در سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش طراحي مي شود.
قاعدتاً بايد بين برنامه درسي ملي و بخش برنامه ريزي درسي سند ملي ارتباط قابل فهم وجود داشته باشد.
د. اعتبارسنجي طرحهاي كاربردي از طريق بررسي ارتباط اين طرحها با سند ملي
اعتبارسنجي طرحهاي كاربردي از طريق بررسي ارتباط اين طرحها با سند ملي موضوع مهم ديگري است كه در اين فرايند قابل بررسي است. ممكن است هر قسمت از آموزش و پرورش ادعا كند كه در جهت سند ملي حركت مي كند. اين ادعا كافي نيست زيرا احتمال بروز دو نوع كاستي را بايد داد و به بررسي دقيق پرداخت. يكي از كاستي ها كم توجهي و سهل انگاري است. احتمال دارد بعضي از بخش ها به دليل سخت بودن كار و لزوم ايجاد تغيير در خيلي از امور موجود، رغبت چنداني به تهيه طرح كاربردي هم سو با سند ملي نشان ندهند. احتمال دوم آن است كه در تهيه طرحهاي كاربردي دقت و حساسيت كافي نشان ندهند و راه متفاوت با سند ملي را طي كنند. اگر بنا بود هركس راه خود را برود چه نيازي به سند ملي آموزش و پرورش بود.
بنابراين هر يك از طرحهاي كاربردي در سمينارهاي تخصصي مورد بررسي قرار مي گيرند تا ميزان هم سويي آنها با سند ملي آشكار شود. يقيناً از طريق مباحث اين سمينارها پيشنهادهاي اصلاحي متعدد به برنامه ريزان و كارشناسان شاغل در معاونتهاي مختلف آموزش و پرورش ارايه خواهد گرديد. از طريق اجرايي اين مرحله است كه از تداوم اجرايي سند ملي اطمينان لازم به دست خواهد آمد.
هـ . تهيه و تصويب طرحهاي كاربردي در مراجع بالاتر
پس از اين مرحله، طرحهاي كاربردي نهايي تهيه و در مراجع بالاتر به تصويب مي رسد. بديهي است كه شوراي عالي آموزش و پرورش در اين خصوص نقش مؤثري ايفا خواهد كرد.
و. نظارت و كنترل كيفيت طرحهاي اجرا شده و در دست اجرا
نظارت و كنترل كيفيت طرحهاي اجرا شده و در دست اجرا نيز ضرورت و اهميت خاص دارد. ممكن است يك طرح از اثربخشي دروني لازم برخوردار باشد ولي به درستي اجرا نشود. انطباق يك طرح با معيارهاي مربوط يك موضوع است و اجراي خوب آن در عرصه عمل و در مدارس كشور موضوع ديگري است. لذا با سيستم نظارتي دقيق بايد از اجرا مراقبت كرد.
ادغام آموزش و پرورش و آموزش عالي
دو نهاد آموزش و پرورش و آموزش عالي تداوم راهي هستند كه آغاز آن پايه اول ابتدايي و پايان آن دوره هاي عالي تخصصي در دانشگاه هاست. با اينكه تعدادي از رهروان اين راه در ميانه جدا مي شوند و به دلايل مختلف مسيرهاي ديگري را مي روند ولي آناني كه راه تحصيل را ادامه مي دهند در داخل اين راه باقي مي مانند و به علم آموزي مي پردازند. در شرايط كنوني اين راه پيوسته و متصل، به وسيله دو دستگاه مديريتي اداره مي شود. از آنجا كه با معيارها و شرايط متفاوت مديريت مي شود. در ادامه تحصيل دانش آموزان و دانشجويان اختلالاتي به وجود مي آيد.
در وضع موجود خروجي هاي سيستم آموزش وپرورش، ورودي هاي سيستم دانشگاه ها را تشكيل مي دهند. محتوايي كه خروجي ها آموزش ديده اند، روش هايي كه بر روي آنها اجرا شده است و فضاي آموزشي و انتظاراتي كه آنان در طول تحصيل قبل از دانشگاه در آن قرار گرفته اند با آنچه كه در دانشگاه وجود دارد تفاوت هاي زيادي دارد. به همين دليل معضلي به نام كنكور در مرحله برزخي اين دو دستگاه قرار گرفته است كه به پديده رواني، اجتماعي اضطراب آور تبديل شده است. درصورت ادغام اين دو وزارتخانه و اتصال واقعي و همه جانبه آنها مي توان چاره انديشي بهتري كرد.
البته هيچ عقل سليمي انجام اين كار را، آسان تلقي نمي كند. بديهي است كه كار سخت و مسئله داري است ولي اگر ازجهت منطقي ضرورت آن پذيرفته شود بايد برخي سختي ها را پذيرفت و يك فرايند اجرايي مناسب و زمان بندي قابل اجرا تعريف كرد. بدون شك در بعد اجرايي و مديريتي محدوديت هايي وجود دارد ولي با تدبير و برنامه صحيح مي توان قدم هايي برداشت:
امكان سنجي
با انجام مطالعات لازم امكان ادغام و رابطه آن با ظرف زماني موردانتظار بررسي مي شود. در اين مطالعات معلوم مي شود كه براي زمينه سازي ادغام كدام كارهاي مقدماتي و زمينه ساز بايد انجام پذيرد تا اين مقصود حاصل آيد. از تجارب ساير كشورها نيز در اين خصوص بايد كمك گرفت. لازم به ذكر است كه در اين مرحله از منفي بافي هاي اوليه بايد پرهيز شود. بلكه با مثبت انديشي و واقع بيني اين مرحله انجام گيرد. گاهي اوقات انجام كارهاي بزرگ به دليل فقدان اراده قوي و اعتماد به نفس، در قدم هاي آغازين گرفتار فضاي منفي و ركود مي شود.
ضمن اين كه بايد به واقعيت ها انديشيد و توجه كرد ولي به تغيير برخي واقعيت ها و رفع موانع نيز بايد فكر كرد. بايد ديد كه چه تغييري مي توان داد تا شرايط براي انجام يك كار بزرگ فراهم شود.
كاهش تمركز
يكي از لوازم ادغام كه از جهت عقلاني و تجربي نيز مورد تأييد است كاهش تمركز در دو وزارتخانه است. با اينكه ما بر مبناي نظام اعتقادي اسلام نهادهاي تربيتي و آموزشي را به سمت پرورش انسان مسلمان، عالم و متفكر بايد سوق دهيم ولي انجام اين مهم با تفويض اختيار به سطوح پائين تر مديريتي متضاد نمي باشد.
در هر دو وزارتخانه بايد به طور جدي در اين خصوص انديشيد كه كدام كارها را مي توان به سطوح پائين تر سازماني تفويض كرد؟ چگونه به ا نجام كارها در سطوح مختلف بايد نظارت كرد تا امور با كيفيت مناسب پي گيري شود؟ بديهي است كه دو چيز وقتي مي توانند با يكديگر ادغام شوند كه هم «خالص» باشند و هم «سبك». هردو وزارتخانه موظف هستند خيلي از اموري را كه از پيكر اصلي آنها آويزان شده اند و مانع انجام كارهاي زيربنايي در آنجا مي شوند از خود دور كنند.
ج- يكپارچه سازي تشكيلات و نهادسازي
پس از خالص سازي و سبك سازي تشكيلاتي مي توان به آساني اين دو را در كنار هم ديد و به وحدت تشكيلاتي و نهادسازي صحيح انديشيد. اين كار در پرتو اهداف و سياستهاي علمي و آموزشي كلان انجام مي گيرد.
در اين مرحله چند حالت ممكن است اتفاق بيفتد. ممكن است در برخي قسمتها با تركيب و ادغام بتوان به شرايط بهتري رسيد. ممكن است بعضي قسمتها را قابل حذف بدانيم و آن را به طريق ممكن را از پيكر نظام آموزشي حذف كنيم.
احتمال دارد به تاسيس بخش جديد و نهادسازي در تشكيلات و تعريف نقش هاي نو نياز داشته باشيم. ممكن است با توجه به ضرورتهاي اصل چهل و چهار قانون اساسي برخي امور را واگذار كنيم. اين كه كدام يك از صورتهاي فوق به وجود آيد و يا كدام راه و احتمال ديگري خود را نشان دهد به دلالتهاي گوناگون منتج از اوضاع و شرايط بستگي دارد.
اعتباريابي تصميمات
تصميمات اتخاذ شده كه در قالب طرح تشكيلاتي تفصيلي ارايه مي شود در يك سمينار علمي به طور دقيق بررسي مي گردد.
دراين سمينار افرادي حضور خواهند داشت كه هر دو بخش را به طور نسبي مي شناسند و اهل نظر مي باشند. بديهي است كه در اعتباريابي طرح هيچ معياري جز مصالح علمي و آموزشي كشور تاثيرگذار نبايد باشد و صاحب نظران به طور آزاد به بررسي طرح بپردازند. قاعدتاً اين بررسي در صورتي موثر خواهد بود كه برهان و دليل بر مباحث حاكم باشد.
اصلاح طرح
براساس مباحث و پيشنهادهاي طرح شده درسمينار، طرح ادغام اصلاح مي شود و سپس به مراجع بالاتر جهت بررسي و تصويب تقديم مي گردد.
طرح زمان بندي براي اجرا
تهيه طرح اجرايي ادغام به اندازه خود طرح ادغام اهميت دارد. اگر زمان بندي دقيق اجرايي با توجه به واقعيتها و محدوديتها تهيه نشود و افراد مناسب و معتقد به آن پيش بيني نگردد، ادغام صورت نخواهد گرفت و ممكن است مشكلاتي را نيز به دنبال داشته باشد. زمان بندي و مرحله بندي اجرا به نحوي طراحي شود كه وقفه اي در انجام كارها به وجود نيايد ادغام دو وزارتخانه به تكوين جسم موجود زنده اي شباهت دارد كه اعضاي بدن به تدريج شكل مي گيرد.
¤ پژوهش محوركردن آموزش وپرورش
هر يك از فعاليتهاي آموزش و پرورش به دليل ارتباط با تربيت انسان مسائل پنهان و آشكار متعددي دارد كه به وسيله پژوهش آشكار مي گردد. مي توان گفت اعتبار و اطمينان به تصميمات به استناد آنها به تحقيقات مربوط وابسته است. در شرايط كنوني با وجود پژوهشگاه تعليم و تربيت و شوراهاي پژوهشي درهر يك از معاونتهاي وزارتخانه و سازمانهاي آموزش وپرورش استانها پژوهش هايي انجام مي گيرد ولي ارتباط و هم سويي آنها با نياز و ضرورتهاي آموزشي وپرورشي شديداً محل ترديد است.
خيلي از مسائل به دليل عدم ابتناي آنها به تحقيق مناسب حل نمي شود. به نظر مي رسد اصولاً پژوهش محور كردن تصميمات و احساس تعهد به لزوم تحقيقات درآموزش وپرورش ايران به عنوان يك راهبرد پذيرفته شده نيست. هرگز مفهوم اين سخن آن نيست كه تحقيقاتي انجام نمي گيرد بلكه به اين معناست كه تحقيقات دريك دايره تصميم گيري شفاف مباني برنامه ها را تشكيل نمي دهند.
براي اصلاح امور انجام چند كار ضروري به نظر مي رسد:
الف- مسئله يابي دقيق درهريك از بخش هاي آموزش وپرورش
ب- تبديل مسئله ها به موضوعات تحقيق مناسب.
ج- اجراي تحقيقات و نظارت بر آنها تا رسيدن به يافته هاي مربوط به سؤالات تحقيق
د- كاربست تحقيقات درجهت حل مسائل و تدوين برنامه ها.
هـ همراه كردن «بسته پژوهشي» با هر يك از طرحها
متناسب سازي پژوهشها با طرحها و برنامه ها مستلزم تغيير رويكرد پژوهشي درهمه شوراهاي تحقيقات در سطح آموزش و پرورش است.
تعامل با صدا و سيما براي غني سازي برنامه ها
ارتباط هدفمند و مدون آموزش و پرورش با صدا و سيما از چند جهت قابل تامل و رسيدگي است. يكي از اين جهت كه صدا و سيما يك عامل موثر تربيت و رشد فرهنگي آحاد جامعه است. چنانچه بين برنامه هاي آنجا و آموزش و پرورش هم سويي وجود نداشته باشد خيلي از هدفهاي تربيتي حاصل نمي شود. البته نمي توان انتظار هماهنگي كامل بين اين دو نهاد فرهنگي، تربيتي را داشت. چون هركدام ويژگيها و قلمرو نفوذ خاص دارند ولي مي توان جهت گيريها را هم سو كرد تا در صورت امكان همسويي عيني و نزديك در بعضي طرحهاي تربيتي به عمل آيد.
دومين بعد ارتباط صدا و سيما با آموزش و پرورش، استفاده از نفوذ اين رسانه درپيشبرد فعاليتهاي آموزشي و پرورشي و غني سازي آن در سطح ملي مربوط است.
امكان برقراري ارتباط با قاطبه معلمان و يا مديران مدارس در سرتاسر كشور هميشه يكي از مسائل اصلي آموزش و پرورش بوده است. از طريق صدا و سيما مي توان خيلي از آموزشهاي ضمن خدمت را به معلمان ارايه كرد و در برنامه هاي مختلف از ديدگاههاي آنان در بررسي و اصلاح تصميمات آموزش و پرورش استفاده نمود. براي رسيدن به چنين مقاصدي ارتباط اين دو سازمان مهم و حساس را بايد از نو تعريف كرد. در اين تعريف جديد، ارتباط نظام دار و ساختار يافته آنان ضروري به نظر مي رسد.
 

 

راهبردها و راه كارهاي تحول در آموزش و پرورش





راهبردها و راه كارهاي تحول در آموزش و پرورش

 
به نظر مي رسد در شرايط كنوني كشور و مطابق ضرورتهاي اعتقادي و اجتماعي موجود، آموزش و پرورش براي تحقق چند هدف اساسي بايد برنامه ريزي و حركت كند. آنچه كه به شرح ذيل ارايه مي شود موضوعات و اهداف ناآشنا نيستند لكن تحقق آنها به تلاش هاي گسترده و طرحهاي عميق علمي نياز دارد. آنچه كه در اين برنامه مورد نظر اينجانب است راهبردهاي گوناگوني است كه جهت تحقق چنين اهدافي بايد به اجرا درآورد.
تربيت ديني
واژه تربيت ديني و ضرورت پرداختن به آن را متعددشنيده ايم ولي آيا در تربيت ديني كودكان و نوجوانان خود موفق بوده ايم؟
انصافاً سعي و كوشش فراوان توسط مسئولان دلسوز به عمل آمده است ولي به اندازه تلاشهاي صادقانه، نتايج مثبت حاصل نشده است. در حالي كه سرنوشت و بقاي نظام اسلامي به مقدار زيادي به تحقق اين هدف بستگي دارد. اگر ما در عرصه هاي گوناگون حيات خود موفقيت هاي مختلف به دست آوريم ولي در تربيت ديني كارنامه رضايت بخش نداشته باشيم به آرمانهاي خود نمي رسيم. براي شاهد مثال مي توان روحيه بلند و معنوي ملت مسلمان ايران و حزب الله لبنان را مثال زد. ملت مسلمان ايران داراي كدام سرمايه است كه اين طورشجاعانه و مقاوم در برابر استكبار جهاني ايستاده و پشت سر رهبران خود آرمانهاي خود را پيش رو دارد و براي رسيدن به آنها از هيچ قدرتي نمي هراسد؟ آيا اين روحيه حاصل فعاليتهاي سياسي است؟ قطعا اين گونه نيست زيرا كه خيلي از سياسيون و طرفداران آنها در داخل و خارج خود را باخته اند و موضع انفعالي گرفته اند. بنابراين آموزش و پرورش بايد براي تربيت ديني برنامه داشته باشد.
تربيت علمي
تربيت ديني جايگزين ندارد ولي به تنهايي نمي تواند جاي همه چيز را بگيرد. تربيت علمي كه در سالهاي اخير به يكي از تأكيدات مكرر رهبري معظم انقلاب تبديل شده است يكي از لوازم مهم توسعه كشور و عزت جامعه اسلامي است. بديهي است كه در اينجا منظور از تربيت علمي اين نيست كه دانش آموزان اطلاعات علمي وسيع در زمينه هاي مختلف به دست آورند و حافظ دانش باشند. بلكه منظور آن است كه دانش آموزان و دانشجويان مهارتهاي علمي و راهبردهاي يادگيري مؤثر را كسب كنند و خودشان به مولد دانش تبديل گردند. توليد علم از پايه هاي آغازين دوره ابتدايي شروع مي شود.
اگر در آموزش و پرورش يادگيري مهارتهاي علمي در برنامه هاي درسي مورد غفلت قرارگيرد، در سالهاي بعد و دانشگاه نمي توان كار مؤثري انجام داد. اينجانب در اين موضوع ترديد ندارم، تأكيدات مقام معظم رهبري و رئيس جمهور محترم در خصوص پيشرفت كشور و دست يابي به اهداف بلند چشم انداز بيست ساله از طريق رشد علمي دانش آموزان قابل تحقق است.
تربيت اجتماعي
تربيت اجتماعي و آماده كردن افراد براي زندگي بهتر با ديگران بايد يكي ديگر از هدفهاي اساسي مورد نظر آموزش و پرورش باشد. تربيت علمي- با همه تأثيري كه در رشد جامعه دارد- بدون تربيت اجتماعي ابتر و ناقص خواهد بود. فردي را در نظر بگيريد كه در اثر رشد علمي اختراع و يا كشفي انجام داده است ولي حس مسئوليت اجتماعي و تعهد در قبال ديگران در او رشد نكرده است.
آيا با چنين روحيه اي مفيد به حال خود و ديگران خواهد بود يا مضر؟ تجارب و نمونه هاي متعدد نشان مي دهد كه چنين افرادي كه يك بعدي رشد كرده اند به جامعه لطمه خواهند زد. چون توانايي دارد ولي تعهد اجتماعي ندارد. اين مثال و موارد متعدد ديگر نشانگر آن است كه دانش آموزان بايد تربيت اجتماعي شوند.
تربيت اجتماعي مورد نظر صرفاً سازگاري اجتماعي دانش آموزان نيست بلكه دارا بودن مهارت و نگرش هاي لازم و فعال براي مواجهه با مشكلات و معضلات اجتماعي نيز مورد نظر است. مشكلاتي از قبيل اعتياد، ايدز و غيره كه كودكان و نوجوانان را تهديد مي كند و آسيب هايي نيز وارد كرده است به هوشياري، بصيرت و مهارتهاي لازم نياز دارد. از جمله سئوالات اين است كه كدام صلاحيتها و مهارتها بايد در افراد ايجاد و تقويت شود تا بتوانند خود را در برابر اين نوع مشكلات اجتماعي و اخلاقي صيانت كنند؟
انتقادگري اجتماعي بعد ديگر تربيت اجتماعي است. انتقادگري اجتماعي معطوف به آن رفتارهاي اجتماعي است كه در برابر عملكردهاي غلط و انحراف از قبيل ظلم، تبعيض و تحقير اجتماعي حساس است. اگر در جامعه انتقاد صحيح و سالم وجود داشته باشد، زمينه هاي سوءاستفاده ها و رانت خواري هاي عده اي دنيا طلب شكل نمي گيرد.
تربيت سياسي
دانش، مهارت و ارزشهاي سياسي از طريق تعليم و تربيت در دانش آموزان دروني و تقويت مي شود. از آنجا كه انسان مسلمان بايد بينش سياسي نيز داشته باشد نظام آموزش و پرورش بايد رشد سياسي افراد را جزء برنامه هاي اصلي خود قرار دهد. در داخل كشور ملت مسلمان ايران از طريق اقدامات سياسي مانند انتخابات و حضور فعال در جامعه سرنوشت خود را تعيين
مي كنند . چنانچه در اين عرصه از آگاهي و مهارت لازم برخوردار نباشند قادر به انتخاب راه صحيح نخواهند بود . مسلما مقابله شجاعانه و آگاهانه با مواضع دشمن به آگاهي و عمل سياسي مردم بستگي دارد .
تربيت اقتصادي
اقتصاد و جنبه هاي مادي حيات را در زندگي انسانها بايد موضوعي بسيار جدي تلقي كرد و براي ساماندهي آن برنامه ريزي كرد. يكي از راه كارهاي ساماندهي اين موضوع نيز به آموزش و پرورش مربوط مي شود.
اگر اين واقعيت را بپذيريم كه رفتار اقتصادي اعضاي جامعه در توسعه و يا عقب ماندگي اقتصادي كشور موثر است به آساني مي توان پذيرفت كه آموزش و پرورش چه قدر در توسعه و عدالت اقتصادي ايفاي نقش مي كند. ازطريق آموزش مي توان رفتارهاي كودكان ونوجوانان را اصلاح و يا تغيير داد. به عنوان مثال، اصلاح ساختار الگوي مصرف كه ازسوي رهبر معظم انقلاب اسلامي اعلام شده است را به چه نحوي مي توان تحقق بخشيد؟ آيا جز اين است كه بايد رفتارهاي مربوط به مصرف را تغيير داد؟
هرچه كه به رفتارمربوط مي شود در آموزش و پرورش قابل بحث و اقدام است.
موضوعات اساسي ديگر از قبيل تقويت روحيه كار و توليد و ساير ارزشهاي اقتصادي نيز در بعد تربيت اقتصادي قابل پيگيري و تحقق است.
راهبردها
آنچه كه بيان شد اهم هدفهاي كلي تربيتي است كه رسالت هاي اصلي آموزش و پرورش را تشكيل مي دهند.
اصولا نهاد آموزش و پرورش اگر در ابعاد گوناگون تربيت توفيق لازم را به دست نياورد گويي هيچ كاري انجام نداده است. براي دستيابي به اين هدفهاي كلي بايد هدفهاي راهبردي طراحي شود و براي تحقق آنها راهكارهاي عملي پيش بيني گردد.
برخي راهبردها به برنامه هاي درسي و مواد آموزشي ارتباط پيدا مي كند و برخي ديگر به مديريت و برنامه ريزي آموزشي مربوط مي شود. در شاخه نخست سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي آموزش و پرورش انجام وظيفه مي كند و شاخه دوم ازطريق بخش هاي گوناگون وزارتخانه اداره مي شود.
بنابراين هدفهاي راهبردي به شرح زير در اين برنامه ارائه مي گردد:
نيازسنجي علمي و دقيق
تشخيص نيازها درآموزش و پرورش به قدري ضروري و مهم است كه آن را بايد يك هدف راهبردي مهم تلقي كرد. تا زماني كه نيازهاي آموزشي با نيازسنجي هاي علمي معلوم نشود نمي توان قدم هاي موثر درتعليم و تربيت كودكان و نوجوانان برداشت.
هدفهاي تربيتي درسطوح مختلف به شرط ابتنا بر نيازها اعتبار دارند. نيازها در چند سطح بايد مشخص شوند. سطح نخست، نيازهاي كلان در سطح ملي است. اين نيازها برپايه باورها، اعتقادات و آرمانها كه در اسناد اصلي نظام انعكاس دارد مشخص مي شود.
سطح دوم نيازهاي منطقه اي و استاني است و سطح سوم به مناطق كوچك و شهرستانها ارتباط دارد و سطح چهارم به سطح مدارس مربوط مي شود. همه سطوح نيازسنجي بايد انجام پذيرد تا از بررسي و تحليل آنها نيازهاي واقعي دانش آموزان تعيين شود.
هر قدر از سطح نخست به سطح چهارم حركت كنيم از نيازهاي عقيدتي و ايدئولوژيكي به نيازهاي واقعي و عيني نزديك مي شويم. بدون شك اگر نيازهاي سطح اول را بشناسيم ولي از نيازهاي عيني غفلت كنيم در هماهنگ سازي برنامه ها با مخاطبان به مشكل برمي خوريم و اگر نيازهاي عيني و واقعي را بشناسيم ولي از نيازهاي كلان و اعتقادي غافل باشيم در
هم سو كردن برنامه ها و طرحها با آرمانها شكست مي خوريم. در نظام تعليم و تربيت هردو شكست در نيازسنجي مشكل آفرين است.
كاهش تمركز
براي استفاده از نيروها و استعدادهاي گوناگون درسطح كشور و براي هماهنگ كردن برنامه ها با نيازها و توسعه دادن به ارتباطات و فرصت هاي تعاون و همكاري در آموزش و پرورش بايد به سوي كاهش تمركز در نظام مديريتي حركت كنيم. بديهي است كه دراين جا مقصود عدم تمركز به طور مطلق نيست. اين سيستم با شرايط و معيارهاي تربيتي و فرهنگي ما سازگار نمي باشد. ولي تمركز مطلق نيز با معيارهاي ما سازگار نيست. ما براي اراده و اختيار انسانها و انتخاب آنان ارزش قائل هستيم و اصولا راه كمال را از طريق اختيار و انتخاب جستجو مي كنيم. ازطرف ديگر قابليت هاي گوناگون انسانها را بايد نعمت الهي دانسته و شكر عملي اين نعمت ها را بايد به جا آوريم. به عنوان مثال معلماني كه درسطح كشور پراكنده هستند در يك نظام متمركز فرصت انديشيدن و عمل كردن و ابداع و خلاقيت را پيدا نمي كنند.
ضروري است با كاهش تمركز فرصت مناسب براي همكاري و مشاركت همه اقشار مخصوصاً معلمان در برنامه ريزيهاي درسي و آموزشي به وجود آيد.
دركشور حقيقتي به نام تنوع نيازها وجود دارد. ضمن اينكه خروجي آموزش و پرورش بايد انسان مسلمان، آگاه و متفكر باشد ولي براي رسيدن به اين مقصود بايد از معبر متكثر عبور كرد. كثرتي به نام تنوع «خرده فرهنگ ها» را داريم و بايد به سوي حقيقتي به نام «وحدت فرهنگ اسلامي و ملي» حركت كنيم. از واقعيتها نبايد غفلت كنيم زيرا كه به حقيقت نمي رسيم. هرگز مقصود مقدسي به نام «وحدت بخشي ديني و ملي» را مورد كم توجهي قرار نخواهيم داد ولي هرگز از واقعيت تفاوتها درسطح ملي نيز نبايد به سهل عبور كنيم. بنابر اين كاهش تمركز و تشكيل يك نظام مديريتي نيمه متمركز در آموزش و پرورش مورد تأكيد اينجانب است.
چگونگي كاهش تمركز
براي كاهش تمركز يك نظام مديريتي سه سطح مي توان درنظر گرفت. هركدام از اين سطوح ساختار و وظايف خاص دارند.
ستاد مركزي
برنامه ريزي درسي و طراحي چگونگي توليد مواد آموزشي اعم از تعيين هدف، انتخاب محتوا و اصول كلي آموزش و ارزشيابي و ساير انتخاب هاي بنيادي و مهم در سطح ستاد انجام مي گيرد. با توجه به ويژگي فكري و فرهنگي جامعه اسلامي كه همه دانش آموزان درجهت اهداف غايي و آرمانهاي نظام بايد تربيت شوند. نمي توان اين كار را به گروه ديگري واگذار كرد.
درستاد مركزي براي طراحي برنامه ها و مواد آموزشي از متخصصان گوناگون و مربوط از قبيل برنامه ريز درسي، فلسفه تعليم و تربيت و صاحب نظران مسايل اعتقادي، تكنولوژيست هاي آموزشي، روان شناسان و
جامعه شناسان بايد استفاده كرد. اين متخصصان همراه با چند نفر از مسئولان اصلي درشورايي به نام« شوراي عالي برنامه ريزي درسي و توليد مواد آموزشي» وظيفه مهم برنامه ريزي درسي درسطح كلان را انجام مي دهند. شوراهاي برنامه ريزي درسي گروههاي مختلف درسي شاخه هاي فرعي اين شوراي عالي را تشكيل خواهند داد.
سطح استانها
استانهاي مختلف تفاوتهاي اساسي با يكديگر دارند و نيازهاي گوناگون درهر يك از آنها مطرح است. براي هماهنگ سازي نيازها با برنامه ها، مركز نياز سنجي و برنامه ريزي در هر استان تشكيل مي شود. در شرايط فعلي درهريك از استانها تعداد قابل توجهي فارغ التحصيلان رشته هاي برنامه ريزي درسي تكنولوژي آموزشي، فلسفه تعليم و تربيت و روانشناسي يادگيري وجود دارد كه به كارهاي غير مرتبط اشتغال دارند. با تشكيل اين مركز در استانها ضمن استفاده از اين افراد، فرصت و شرايط مناسب براي هماهنگ كردن برنامه ها با نيازها فراهم مي گردد. اين مركز چند وظيفه مهم را مي تواند در دستوركار خود قراردهد:
1-گردآوري اطلاعات و تشخيص نيازها
2- تشكيل بانك اطلاعاتي لازم و نظام دهي به اقلام اطلاعاتي گوناگون در آن
3-تاليف كتاب درسي و ارسال آن به مركز براي بررسي و تأييد
4-نظارت و ارزشيابي برنامه هاي درسي
همانطور كه درمطالب پيشين گفته شد ساختار و وظايف دقيق هريك از سطوح برنامه ريزي متعاقباً مشخص خواهد شد.
سطح مناطق
درمناطق مختلف هر استان مي توان كميته فرعي مركز برنامه ريزي را تشكيل داد ولي درمرحله نخست و درسالهاي آغازين تاسيس مركز نيازسنجي و برنامه ريزي در استان، تاسيس كميته در شهرستانها ضروري به نظر نمي رسد. چنانچه مركز استان به وظايف خود به درستي عمل كند مناطق را نيز تحت پوشش اطلاعاتي و برنامه ريزي خود قرار مي دهد.
تلفيق آموزش وپرورش
موضوع تلفيق به نظر نگارنده درآموزش و پرورش هم چنان معطل باقي مانده است. آنچه كه به عنوان «پرورش» تاكيد مي شود از طريق پيوند ساختاري با آموزش قابل تحقق است. نمي توان اين دو را مجزا ديد و مجزا عمل كرد ولي در انتظار خروجي مطلوب بود. هر يك از مولفه هاي آموزش و پرورش ازقبيل معلم، برنامه درسي، محيط يادگيري، فضاهاي آموزشي و غيره در برگيرنده جنبه هاي آموزشي و پرورشي خواهند بود. البته تحقق اين مهم در بعضي مولفه هاي به آساني قابل انجام نيست ولي برنامه ريزي لازم بايد انجام گيرد تا در يك زمان بندي تعريف شده به انجام برسد. لازم به ذكر است تأكيد بر تلفيق به معناي حذف معاونت پرورشي از ساختار تشكيلاتي آموزش وپرورش نيست. اين معاونت مي تواند وظايف تعريف شده اي را انجام دهد ولي تلفيق خيلي گسترده تر از حيطه كار معاون پرورشي است.
مرتبط سازي فعاليتهاي آموزشي و پرورشي به سياستهاي كلان
آنچه كه اينجانب در طول مسئوليت خود در آموزش و پرورش دريافته ام عدم هم سويي برنامه ها با سياستها و راهبردهاي كلان است. اين سياستها و راهبردها معمولا در اسناد بالادستي مانند سند چشم انداز، برنامه توسعه، فرمايشات رهبري و رياست محترم جمهوري منعكس است. چنانچه بين برنامه هاي درسي و آموزشي با انتظارات كلان هم سويي نباشد، نظام تربيتي و اجتماعي گسسته مي شود. بدين معنا كه دانش آموزان در جهتي پرورش مي يابند كه با سياستهاي كلان هم آهنگي ندارد.
به عنوان نمونه موضوع «عدالت» و «پيشرفت» كه در دهه چهارم عمر انقلاب اسلامي از سوي رهبري معظم و رياست جمهوري به عنوان راهبرد اصلي فعاليتهاي كشور اعلام شده است. بين آموزش و پرورش و اين راهبرد كلي چه نسبتي بايد برقرار شود؟ آيا جز اين است كه در برنامه هاي درسي، كتابهاي درسي، آموزش معلمان و ساير مؤلفه ها بايد مفاهيم، ارزشها، نگرشها و مهارتهاي بنيادين مربوط به عدالت و پيشرفت آموزش داده شود؟ اگر چنين پيوندي برقرار نشود مي توان اميدي براي دستيابي به اين هدف مهم داشت؟ سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش در اين خصوص نقش اساسي و مهم خواهد داشت.
نظام جامع بهم پيوسته اطلاعاتي (نبا)
بدون ترديد معلمان ركن اصلي آموزش و پرورش را تشكيل مي دهند. هر قدر در مديريت و آسان سازي امور مربوط به اين قشر دقيق تر و علمي تر عمل شود در بهره گيري از قابليتهاي آنان موفق تر خواهيم شد. معمولا مجموعه اي از اطلاعات معلمان را برنامه ريزان و مديران احتياج دارند و به طور مرسوم معلمان در موقعيتهاي مختلف و براي انجام كارهاي گوناگون فرم هاي مختلف تكميل مي كنند و ارايه مي دهند چنانچه با استقرار نظام بهم پيوسته اطلاعاتي (نبا)، بانك اطلاعاتي جامع و به هنگامي كه از وضع معلمان كشور داشته باشيم و دسترسي به آنها نيز آسان باشد شبكه ارتباطي قوي تر بين معلمان با يكديگر و بين آنان با مسئولان و مراكز برنامه ريز شكل مي گيرد. در همين ارتباط مي توان براي هر معلم كارت هوشمندي صادر كرد كه همه اطلاعات مورد نياز (استخدامي، پرسنلي، حقوقي و عملكردي) در آن مضبوط باشد و در مواقع لزوم از آن استفاده كند. اهميت اين كار زماني معلوم مي شود كه به مقدار زمان و انرژي كه در شرايط كنوني صرف تبادل اطلاعات مي شود توجه عميق تري به عمل آوريم.
تربيت نيروي انساني
در اهميت و تأثير نيروي انساني كارآمد و ماهر در پيشبرد برنامه ها هيچ ترديدي نمي توان داشت. اگر همه طرحها و برنامه ها به خوبي تهيه شود ولي نيروي انساني قابل و توانا در اختيار نباشد به درستي اجرا نمي شود. به علاوه اين كه اصولا در مقام طراحي و برنامه ريزي نيز به نيروي انساني تربيت شده احتياج داريم. وضع كنوني نيروي انساني را نمي توان وضع مطلوب تلقي كرد. به نظر مي رسد در آماده سازي و تربيت معلم به يك حركت قوي و همه جانبه در كشور نياز داريم. مخصوصاً اين كه ما در نظام اعتقادي خود به معلم و تأثيرگذاري او در شخصيت دانش آموزان جايگاه بسيار بالايي قايل هستيم.
براي تربيت نيروي انساني از دو جهت بايد به طور موازي برنامه ريزي و اقدام كرد. يكي اين كه ضروري است نظام تربيت معلم با يك بازانديشي و استفاده از تجارب ساير كشورها و عبرت گيري از نواقص و اشتباهات گذشته احيا شود. شايسته نيست در نظامي كه در آن تربيت و فرهنگ مقام نخست را دارد منبع تربيت مربي و معلم ضعيف شود و مورد بي مهري قرار گيرد.
علاوه بر اين مي توان نيروهاي مناسب و باصلاحيت را در استانها و مناطق شناسايي كرد و از طريق گذراندن برخي دوره هاي كوتاه مدت و تداوم آن در ضمن خدمت آنان را براي ورود به كلاس هاي درس آماده نمود. لازم به ذكر است كه براي اين مقصود بايد راه كارهاي دقيق و مطمئن براي شناسايي افراد باصلاحيت درنظر گرفت. طريق ديگر براي آماده سازي نيروي انساني، انجام بهتر و علمي تر دوره هاي آموزش ضمن خدمت است. اين آموزشها زماني دقيق و علمي انجام مي گيرد كه بر پايه ضرورتها و نيازهاي آموزشي آنان باشد و ثانياً با روشهاي مؤثر و اثربخش اجرا گردد.
نظر به اين كه معلمان و مربيان در زمره بزرگسالان قرار دارند در آموزش آنان از روانشناسي و اصول برنامه ريزي آموزش بزرگسالان بايد استفاده كرد.
اين آموزشها علاوه بر كلاسهاي حضوري به طور مجازي و آموزش از راه دور نيز قابل انجام است. به دليل تنوع و كثرت معلمان در سطح كشور بايد از فناوري مناسب براي گسترش آموزشها كمك گرفت. آموزش معلمان از طريق راديو و تلويزيون موضوع مهمي است كه از طريق هماهنگي با صدا و سيما مي توان دنبال كرد.
بنابراين براي تربيت نيروي انساني به چند طريق مي توان عمل كرد:
الف. احياي مراكز تربيت معلم با رويكرد برنامه محور
ب. شناسايي نيروهايي با صلاحيت و جذب تدريجي آنها
ج. تداوم آموزشهاي ضمن خدمت بر پايه نيازها و ضرورتها
د. استفاده از صدا و سيما جهت گسترش آموزشها در سراسر كشور.
¤ عضو هيئت علمي دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي
دانشگاه علامه طباطبايي

 

شرايط آزادي انديشه




در مقاله حاضر نويسنده با بررسي چيستي انديشه و ارتباط آن با آزادي، بر وجود دو پيش زمينه آزادي انديشه تأكيد كرده است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم:
¤¤¤
چيستي انديشه
بي گمان حق آزادي انديشه و بيان، از حقوق طبيعي و نخستين آدمي است. از آيات قرآني برمي آيد كه انديشه و بيان از جايگاهي بسيار بلند و ارزشي والا برخوردار است و خداوند از نعمت بيان و تفكر به عنوان دو نعمت بزرگ الهي ياد كرده تا اين گونه به اهميت و ارزش آن دو، توجه داده باشد.
البته در بسياري از كاربردها و شعارها توجهي به تفكيك دو نعمت آزادي انديشه و بيان نمي شود و حتي در بسياري از موارد ميان اين دو واژه و كاربردهاي آن خلط مي شود.
انديشه به معناي فرايندي است كه در ادبيات عربي از آن به تفكر ياد مي شود. تفكر و فكر كردن به فرآيندي پيچيده اطلاق مي شود كه با بهره گيري از ابزار عقل انجام مي شود.
انسان انديشمند كسي است كه با بهره گيري از داشته ها و آگاهي هاي پيشين خود مي كوشد تا امر ناشناخته اي را دريابد و آن را به امر معلوم تبديل كند. بنابراين انديشه امري است كه ارتباط تنگاتنگي با امر باطني و شخصي دارد هر انساني كه در گوشه اي مي نشيند، به طور ناخودآگاه در دام خيال مي افتد و قوه متخيله به تصويرسازي رو مي آورد و انسان را گرفتار غوغاي دروني مي كند كه بيش از همه تصاوير ذهني مي باشد. گاه اين غوغا به شكل سخت دروني و زمزمه باطني تبديل مي شود.
در عرفان سرخ پوستي از سالك مي خواهند تا مديريت و مهار اين قوه را در اختيار گرفته و در سكوت مطلق وارد شود و اجازه ندهد تا قوه متخيله و يا خيال، او را سرگرم گفت وگوي دروني كند.
گفت و گوي دروني امري است كه هرگز انسان نمي تواند به سادگي از آن بگريزد مگر آن كه بتواند با تكرار واژگاني، خود را مشغول به امري سازد. تصويرسازي قوه خيال نيز همواره ادامه دارد و آدمي را به بند مي كشد.
در اين ميان كساني هستند كه به جاي آن كه در سكوت خويش به قوه خيال و يا متخيله اجازه قدرت نمايي دهند، خود زمام امور نفس را در دست گرفته و با بهره گيري از قوه عقل به گفت و گوي هدفمند با خود مي پردازند و يا قوه خيال را نيز به كار مي گيرند و آن را در مسير هدفداري قرار مي دهند. اين گونه است كه
گفت و گوي دروني بي سامان و بي هدف، شكل ديگري مي گيرد و گفت و گوهاي هدفمند در درون آدمي آغاز مي شود اين گفت و گوي دروني كه سامانمند و هدفمند مي باشد و با ابزار قوي عقل مديريت و مهار مي شود، همان انديشه و تفكر مي باشد.
از اين جاست كه انسان انديشمند، زاده مي شود و منطق به دنيا مي آيد. استدلال و برهان شكل مي گيرد و مجهول هاي ذهني به معلوم ها تبديل مي شود و درنهايت به شكل علم و دانش ظهور مي كند.
بنابراين مي توان گفت عقل به عنوان يك ابزار، تا زماني كه به كار گرفته نشده باشد، هيچ ارزش و اهميتي ندارد. درحقيقت مانند گنجي است كه زير خاك فطرت مانده است و در بازار سرمايه انسانيت هيچ ارزش و بهايي ندارد مگر آن كه از زيرخاك فطرت بيرون آيد و به شكل كاربردي مورداستفاده قرار گيرد. از اين رو قرآن هرگز از عقل به عنوان يك امر ارزشي سخن نمي گويد، بلكه از تفكر و انديشه ورزيدن و به كار گيري عقل به عنوان امري ارزشي سخن به ميان مي آورد و مردم را به تعقل تشويق مي كند.
گفتمان هاي ضدانديشه
اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه اگر انديشه و خردورزي امري دروني و باطني است، چه ارتباطي ميان آزادي و انديشه وجود دارد و نسبت ميان آزادي و انديشه چيست؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه انديشه هرچند كه دروني است، ولي نيازمند شرايط و مقتضياتي است تا به درستي انجام پذيرد. به اين معنا كه بسياري از مردم تحت فشارهاي دروني هواهاي نفس و قوه خيال و متخيله قرار مي گيرند. بنابراين تا زماني كه اين فشار از ميان نرود، شخص نمي تواند به آزادي واقعي در حوزه انديشه برسد و بتواند از عقل براي تفكر و آگاهي و دانش بهره برد. بر اين اساس مسئله آزادي از هواهاي نفس در اسلام و قرآن اهميت مي يابد.
از سوي ديگر، شخص خردمندي كه مي كوشد تا به انديشه درست برسد مي بايست شرايط و مقتضيات آن را فراهم آورد. در اين ميان گاه شرايط بيروني نيز موجب مي شود تا شخص از آزادي برخوردار نباشد و امكان انديشه ورزي هرچند كه باطني است براي او فراهم نيايد؛ زيرا گاه افكارسازي وگفتمان سازي ازطريق فشارهاي رسانه اي وتبليغاتي به گونه اي است كه شخص خود را غرقه در شرايط مي بيند و اجازه نمي يابد تا در شرايط سالم به انديشه ورزي اقدام كند.
گفتمان هاي غالب اجتماعي و فرهنگي چنان فشار سهمگيني بر شخص وارد مي سازد كه اجازه نمي يابد تا در مسير عادي و معمولي بينديشد.
قرآن در آيه 27 سوره نوح تبيين مي كند كه شخص چگونه ازطريق غرقه سازي و افكارسازي تحت فشار قرار مي گيرد و حتي كودكان اجازه نمي يابند تا در شرايط سالم و طبيعي فكر كنند. بدين گونه منطقي براساس فشارهاي بيروني در درون شكل مي گيرد. اين منطق به شكلي است كه مي تواند باطل را حق جلوه دهد. و لذا آزادي انديشه بطور نامحسوس از شخص سلب مي شود.
پيش زمينه آزادي انديشه
در جامعه كنوني چنين حالاتي بسيار قابل شناسايي و مشاهده است. افكارسازي و مديريت انديشه با تبليغات سنگين موجب مي شود كه شخص اجازه نيابد به درستي انديشه كند و براساس فطرت و طبيعت انساني گام بردارد و حتي اگر بتواند از فشار سهمگين گفتمان غالب اجتماعي و سياسي و اعتقادي بيرون آيد، خجالت مي كشد تا در مسيري ديگر گام بردارد و آن را نشان دهد. اين گونه است كه براي يك مؤمن، نماز خواندن در پارك ها و بوستان هاي شهري سخت مي شود و حركت هاي ضداخلاقي و هنجاري به سادگي قابل تقليد و الگوبرداري مي گردد.
بنابراين اگر بخواهيم از آزادي انديشه سخن بگوئيم بايد پيش از آن از دو امر اطمينان پيدا كنيم. اين كه شخص خود را از درون چنان ساخته باشد كه تحت مديريت هواهاي نفساني قرار نگيرد و عقل و خردش مديريت نفس را به دست گرفته باشد. دوم آن كه شرايط بيروني و گفتمان ها به گونه اي باشد كه گفتماني غالب نتواند مديريت عقل و هوش شخص را به دست گيرد.
اگر شخص در جامعه كنوني، خود را ازهواهاي نفس برهاند و زمام مديريت خود را به عقل سپارد، باز شرايط رسانه ها و تبليغات سهمگين وفشارهاي بيروني ازطريق گفتمان سازي و غرقه سازي، به گونه اي است كه شخص نمي تواند از آزادي انديشه بهره اي ببرد و ناخودآگاه در دام استبداد و محدوديت قرار مي گيرد.
راه رهايي از اين امر و دست يابي به آزادي انديشه آن است كه انسان نخست از خود رهايي يابد و مديريت نفس را به عقل سپارد و ديگر آن كه از چنگال رسانه ها و تبليغات و منطقي كه آنان تحميل مي كنند برهد.

ضرورت بزرگداشت ايام دفاع مقدس

ضرورت بزرگداشت ايام دفاع مقدس

 درطول تاريخ بشري، ملتها به قهرمانان ملي خود ارج و ارزش نهاده، ضمن تقدير و قدرداني از آنان، با بيان حماسه ها و عملكرد آنها، نسل به نسل يادشان را گرامي داشته اند. اگر اين قهرمانان داراي سجاياي اخلاقي و روح عرفاني وپهلواني بودند. مزيد برعلت شده تا اينكه در تاريخ كشورها ماندگار بمانند و الگوي نسل هاي بعدي باشند.
در قرآن كريم هم الگوها گرامي داشته شده اند. از جمله رسول گرامي اسلام با عنوان الگوي اخلاق حسنه (لقد كان لكم في رسول ا... اسوه حسنه) 1 و حضرت يوسف (ع) الگوي پاكدامني وعفت و تقوا و حضرت ايوب (ع) با صبر و تحمل خود در شدايد و حضرت ابراهيم خليل (ع) با شجاعت و بت شكني و توحيد و حضرت موسي (ع) با مبارزه با طاغوت و فرعون و... همگي نشان دهنده مصاديق بارز اخلاقي و رفتاري اين قهرمانان بزرگ در زمان خودشان و براي تاريخ بشري بوده اند كه خداوند متعال به صراحت به تعدادي از انبياء سلام و درود فرستاده است و عمل نيك اين رسولان مورد ستايش و مدح پروردگار عالم قرار گرفته است.
در قرآن كريم خداوند، عمل نيك درحالت ركوع، زكات دادن را (كه مراد حضرت علي (ع) است) مورد تجميد قرار داده است (انما وليكم ا... و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون). 2
و خداوند متعال از مجاهدين و شهدا به نيكي ياد كرده و جهاد و شهادت آنان را مورد تحسين و ستايش قرار داد و وعده پاداش الهي به آنان داده است (عندربهم يرزقون).
انقلاب شكوهمند اسلامي ايران از قبل از پيروزي تاكنون قهرمانان بزرگي درصحنه انقلاب و جنگ تحميلي داشته و آنان با نثار خون خود و ايثار و از خودگذشتگي در زمان پيروزي انقلاب و در زمان جنگ تحميلي درتاريخ كشور عزيز ما ايران ماندگار شده و الگويي براي نسل هاي بعد از خود هستند. مجاهديني كه با دست خالي و فقط با توكل به خداوند متعال و پيروي از امام (ره) هستي خود را نثار نهال انقلاب اسلامي كردند و در برابر سپاه طاغوت و ظلم و تجاوز ايستادگي كردند و بسياري از آنان به شهادت رسيدند و تعدادي به افتخار آزادي يا جانبازي نايل گرديدند و اينها قهرمانان واقعي ايران اسلامي بوده و هستند از جمله شهيد صياد شيرازي -شهيد چمران -شهيد همت - شهيد بابايي - شهيد لشگري - شهيد فهميده و... لذا ضروري است از ايثار و از خود گذشتگي رزمندگان هشت سال دفاع مقدس تقدير بعمل آيد و بر روحيه جوانمردي و قهرماني و مجاهدت آنان ارج نهاده شود.
اگر رستم پهلوان ملي ايرانيان (كه در شاهنامه از او ياد شده است) با ديوان و ددان مبارزه كرد و هفت خان را با موفقيت پشت سرگذاشت و نام او ماندگار شد ولي رزمندگان ايران اسلامي در هشت سال دفاع مقدس با وجود تحريم ها و مشكلات جبهه و جنگ بيش از هفتاد خان را پشت سرگذاشتند و با اقتدا به مولاي خود امام حسين(ع) كارهاي ناممكن را ممكن ساختند كه باعث تعجب طراحان نظامي كشورهاي ديگر شدند از جمله عمليات هاي فتح المبين - بيت المقدس و ثامن الائمه و... كه رزمندگان دلير ما، ديوان و ددان و اهريمنهاي متجاوز را به سزاي عمل خود رسانده و آنان را به زانو در آورده و از خاك ميهن اسلامي به عقب راندند.
در زمان جنگ تحميلي عراق عليه ايران، ارتش دلاور اسلام همچون شيرژيان به مواضع مثلثي دشمن با وجود ميادين وسيع مين و خاكريزهاي متفاوت و سلاح ها و ادوات روسي- فرانسوي- آلماني و... يورش برده و روبه صفتان را فراري مي دادند و ياوادار به تسليم مي كردند (حدود پنجاه هزار اسير عراقي درايران شاهد اين ماجرا بود). رزمندگان ايران اسلامي درهشت سال دفاع مقدس توانستند خاك ميهن اسلامي را از وجود اين اهريمنان، پاك نمايند و به حق اينها قهرمانان ايثار و اخلاق و مردانگي بوده و هستند و درتاريخ ايران اسلامي جاويدانند. اگربسياري از آن قهرمانان در بين ما نيستند. ولي خاطرات آنان كه همسنگر و همرزم ما در جبهه هاي حق عليه باطل بودند در ذهن ما وجود دارند و شايد تقدير و سرنوشت باعث شد كه در آن دوران خون و شهادت امثال ما زنده باشيم و پيام آن عزيزان را برسانيم و مصلحت خداوندي ايجاب كرد كه با وجود خطرات بسيار و صحنه هاي مرگ صد درصد در زمان جنگ تحميلي ابراهيم وار سالم از داخل آتش بيرون بيائيم و رسالت خودمان را دراين زمان برعليه اهريمنان و شياطين اعم از دشمنان داخلي و خارجي با پيروي از ولي امر مسلمين ادامه داده تا اين انقلاب شكوهمند به انقلاب جهاني حضرت مهدي (ع) متصل گردد. لذا ضرورت است كه نسل به نسل ايام دفاع مقدس را گرامي داشته و از قهرمانان هشت سال دفاع مقدس تجليل و قدر داني شود تا آيندگان مجاهدت، مقاومت و مظلوميت ايران اسلامي را دريابند.

(1) سوره احزاب آيه 21 «البته شما را در اقتداي به رسول خدا خير وسعادت بسيار است.»
2) سوره مائده آيه 55 «امروز ياور شما تنها خدا و رسول و آن مومناني هستند كه نماز بپا داشته و به فقيران درحال ركوع زكات مي دهند».

 


پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز تجليل از شهدا و ايثارگران



حضرت آيت الله خامنه اي در پيامي به مناسبت روز تجليل از شهدا و ايثارگران دوران دفاع مقدس، شهيدان را مظهر و نماد اين دوران طلايي خواندند و تصريح كردند: ياد شهيدان عزيز و والامقام كه با نثار جان و هستي خود، گوهر درخشان ملت مومن ايران را آشكار ساختند، زندگي بخش است.
متن اين پيام كه بعد از ظهر پنج شنبه توسط رحيميان نماينده ولي فقيه در بنياد شهيد و امور ايثارگران در مراسم غباررويي، عطر افشاني و گلباران مزار شهيدان در بهشت زهرا قرائت شد بدين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
حماسه ملت ايران در دفاع مقدس، نمايشگر قله ظرفيت هاي انساني مردم اين سرزمين خدائي است. قدرت ايستادگي و شجاعت، قدرت ابتكار و خلاقيت، عمق هوشمندي و فطانت، پيوندهاي فكري و عاطفي، صفاي باطن و زلال انديشه ايراني، و برتر از همه، ايمان عميق و عمل آفرين و تحول ساز اين ملت موحد در جام جهان نماي اين دوران پر حادثه، نشان داده شد.
مظهر و نماد اين دوران طلائي، شهيدان عزيز و والا مقامند كه با نثار جان و هستي خود، اين بناي رفيع را استحكام بخشيدند و گوهر درخشان ملت مؤمن را آشكار ساختند.
ياد آنان همچون خوني كه به پيكر شخصيت ايراني تزريق شود، زندگي بخش است، اين ياد را همواره بايد زنده و جاري نگهداشت.
سلام خدا برآنان و بازماندگان صبورشان و بر همه ايثارگران راه حق.

 

حجاب زنان در زمان زرتشت ایران باستان


 

حجاب زنان در زمان زرتشت ایران باستان بسم الله الرحمن الرحيمحجاب در ايران باستان در زمان زرتشت زنان منزلتي عالي داشته و با كمال آزادي و با روي گشاده در ميان مردم آمد و شد داشتند . در جلد اول " تاريخ تمدن " صفحه 552 راجع به ايرانيان آمده است : پس از داريوش مقام زن مخصوصاً در طبقه ي ثروتمند تنزل پيدا كرد . زنان فقير چون براي كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادي خود را حفظ كردند اما در مورد زنان ديگر گوشه نشيني زمان حيض كه برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگي اجتماعي شان را فرا گرفت و اين امر مبناي پرده پوشي در ميان مسلمانان به شمار مي رفت . زنان طبقات بالاي اجتماع جرات آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بيرون بيايند و هرگز به آنان اجازه داده نمي شد كه آشكارا با مردان صحبت كنند .

زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردي را ولو پدر يا برادرشان باشد ببينند . در نقشهايي كه از ايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زني ديده نمي شود و نامي از ايشان به چشم نمي خورد .

چنانچه ملاحظه مي فرماييد حجاب سخت و شديدي در ايران باستان حكمفرما بوده تا جايي كه حتي پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده مي شدند .

به عقيده ي ويل دورانت مقررات شديدي كه طبق رسوم و آئين كهن درباره ي زن حائض اجرا شده كه در اتاقي محبوس بوده و همه در مدت عادت زنانگي از او دوري مي جسته اند و از معاشرت با او پرهيز داشته اند ، سبب اصلي پيدا شدن حجاب در ايران باستان بوده است .

اما اينكه مي گويد : اين امر خود مبناي پرده پوشي در ميان مسلمانان به شمار مي رود منظور چيست ؟آيا مقصود اين است كه علت رواج حجاب در ميان مسلمانان مقرراتي است كه درباره ي زن حائض اجرا مي شود ؟ همه مي دانيم كه در اسلام چنين مقرراتي هرگز وجود نداشته است و ندارد . زن حائض در اسلام فقط از برخي عبادات واجب نظير نماز و روزه معاف است و همخوابگي با او نيز در مدت عادت زنانگي جايز نيست . ولي زن حائض از نظر معاشرت با ديگران هيچ گونه ممنوعيتي ندارد كه عملاً محبور به گوشه نشيني شود و اگر مقصود اين است كه حجاب رايج ميان مسلمانان عادتي است كه از ايرانيان پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت كرده باز هم سخن نادرستي است . زيرا قبل از اينكه ايرانيان مسلمان شوند آيات مربوط به حجاب نازل شده است .

از سخنان ديگر ويل دورانت هردو مطلب فهميده مي شود يعني هم مدعي است كه حجاب به وسيله ي ايرانيان پس از مسلمان شدنشان در ميان مسلمانان رواج يافته و هم مدعي است كه ترك همخوابگي با زن حائض در حجاب مسلمانان و لا اقل در گوشه گيري آنان موثر بوده است ! ( مسئله حجاب ص 22 و 23 )

كنت گوبينو در كتاب " سه سال در ايران " معتقد است كه حجاب شديد  دوره ي ساساني در دوره ي اسلام در ميان ايرانيان باقي ماند . او معتقد است كه آنچه در ايران ساساني بوده است تنها پوشيدگي زن نبوده بلكه مخفي نگه داشتن زن بوده است . او مدعي است كه خودسري موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدري بوده كه اگر كسي زن زيبايي در خانه داشت نمي گذاشت كسي از وجودش آگاه شود و حتي الامكان او را پنهان مي كرد زيرا اگر معلوم مي شد كه چنين خانم زيبايي در خانه اش است ديگر مالك و احياناً مالك جان خودش هم نبود .

همچنين در زمان صفويه زنان روبنده بر صورت مي گذاشتند و چادر سفيدي تا سرزانو مي پوشيدند و شلواري بر تن داشتند . 

6 پیشنهاد برای کارکردن با اینترنت کم سرعت

 
 اینترنت کند پدیده غریبی نیست. اما راه‌هایی برای کنارآمدن با این موضوع هست.

هیچکس از کار کردن با اینترنت کند لذت نمی‌بره؛ ارسال ایمیل با حجم بالا، فرستادن فایل برای دوست و یا انتظاری که بابت باز شدن یک صفحه ساده باید کشید روح آدم رو فرسایش می‌ده!

اما برای خیلی‌ها چاره‌ای جز کنار آمدن با این شرایط نیست. در این نوشته به چند روش برای کار کردن با اینترنت كم سرعت اشاره می‌کنیم.

Telegraph

 فشرده‌سازی فایل‌ها

اگر می‌خواهید چند فایل ارسال کنید بهتر است از فشرده‌سازی استفاده کنید. کمپرس کردن فایل‌ها به شکل دراماتیکی حجم را کم‌ می‌کند. Winzip و WinRAR دم دست‌ترین برنامه‌ها برای فشرده‌سازی هستند.
 
 سرعت مرورگر را افزایش دهید

گرافیک برای بسیاری مهم است (و البته ما!) اما فراموش نکنید که اینترنت کند چیز دیگری است. برای این که گرافیک رو غیر فعال کنید:

1-  در بخش tools مرورگر سراغ internet option بروید
2- حالا روی Advanced کلیک کنید
3- بخش Multimedia را پیدا کنید
تیک این بخش‌ها رو حذف کنید:

Play animations in Web pages
 Play sounds in Web pages
 Play videos in Web pages
Show pictures

 از distribution lists استفاده کنید

معمولا ایمیل‌ها برای افراد یک گروه سریع تر فرستاده می‌شوند تا اینکه تک تک برای هر کدام بفرستيد. بنابراین بهتر است لیست‌هاي گروهی داشته باشید. در ضمن اگر از outlook استفاده می‌کنید بد نیست به این لینک هم سری بزنید تا مراحل ساختن distribution lists را ببینید. [learn how to create a distribution list in Outlook]

 امضای ایمیل ساده‌ای داشته باشید

امضا ایمیل حرفه‌ای و گرافيكي را فراموش کنید. این امضا‌ها حجم زیادی می‌گیرند و ایمیل شما را سنگین می‌کنند. می‌توانید از امضاهاي فونتي ریز و مختلف و رنگ‌های متفاوت برای امضای ساده و سبک استفاده کنید. اگر از امضاي گرافيكي استفاده می‌کنید مطمئن شوید که سبک و کوچک هستند تا هم شمای فرستنده و هم دوست گیرنده سریع‌تر کار کنید.[آشنايي با امضاي ديجيتال]

 صفحات رو ذخیره کنید

اگر احتیاج به سایت‌های مرجع دارید بهتر است قبل از هر کاری صفحه مورد نظرتان را ذخیره کنید. حالا اگر اینترنت قطع شد باز هم می‌توانید به کارتان ادامه دهید.

 cache مرورگر را زیاد کنید

وقتی حجم cache مرورگر را زیاد کنید صفحات سایت‌هایی که قبلا دیده‌اید سریع‌تر باز می‌شوند. بسیاری از فایل‌ها و عکس‌هایی که روی سایت‌ها هستند روی دستگاه شما ذخیره می‌شود و کمک می‌کند دفعه بعد که به آن صفحه مراجعه کردید بدون نیاز به دانلود مجدد، صفحه باز شود.

  • برای افزایش حجم cache:

1- بر روی tools و بعد Internet Options کلیک کنید.
2- در بخش general به دنبال Temporary Internet Files بگردید و روی Settings کلیک کنید.
3- در زیر بخش Check for newer versions of stored pages دکمه Automatically انتخاب شده است.
4- حالا می‌‌توانید این حجم را افزایش دهید ولی زیاده روی نکنید.[چطور سرعت کامپیوتر خود را افزایش دهیم؟]

چرا کودکان کتابهای انگلیسی می‌خوانند؟


 

 

راه یافتن یک کتاب انگلیسی زبان یعنی «هری پاتر» برای نخستین بار به فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های آلمان، موجب بررسی در نقش زبان در کتاب‌های گروه کودک و نوجوان امروز جهان شد.

به گزارش فرهنگيان نيوز به نقل از  ایبنا به نقل از خبرگزاری آلمان، کنگره تحقیقاتی کتاب‌های نوجوانان دانشگاه فرانکفورت که با حضور 400 دانشمند ادبیات، برگزار شد، به بررسی تاثیرات جهانی شدن رسانه‌ها بر ادبیات کودکان و نوجوانان پرداخت.

«هانس هاینو اورز» رییس موسسه تحقیقاتی کتاب‌های نوجوانان دانشگاه فرانکفورت گفت : موفقیت جهانی نوجوان جادوگر کتاب‌های «جی.کی. رولینگ» باعث نفوذ و تسلط آثار کودک و نوجوان انگلیسی زبان بر سراسر جهان شد.

وی با افزودن این که: «درست برعکس کتاب‌های دیگر کشورهای جهان که تنها به کشور آمریکا راه می‌یابند» این روند را مانند یک خیابان یکطرفه خواند و از این ارتباط یک سویه اظهار تاسف کرد، اما گفت: در هر حال تاثیر ادبیات انگلیسی آمریکایی ، برروی ادبیات جهان در حال رشد است زیرا زبان انگلیسی بیش از پیش به سوی بین‌المللی شدن در حال حرکت است.

وی گفت پدیده هری پاتر در سطح بین‌المللی یک استثنا تلقی می‌شود و جایگاه آن بسته به رفاه عمومی مردم و نیز راه‌های دستیابی به کتاب دراین کشورها متفاوت است.

یک دانشمند اندونزیایی در این نشست گفت : اینجا و در شهرهای بزرگ کودکان خانواده‌های ثروتمند از همه بیشتر به مطالعه کتاب‌های انگلیسی این چنینی علاقه‌مندند و از این رو دیگر ترجمه ضرورتی نمی‌یابد. از این طریق می‌توان شکاف جوامع را عمیق‌تر کرد چون عده‌ای به زبان تجاری صحبت و مطالعه می‌کنند و گروهی دیگر به لهجه و زبان منطقه خود وفادار می‌مانند.

از جمله پیشرفت‌هایی که آلمان به دلیل جهانی شدن به آن دست یافته ، بازار جدیدی است که برای بنگاه‌های انتشاراتی آلمانی حاصل آمده و دلیل این امر کودکانی هستند که در آغاز راه فراگیری زبان انگلیسی قدم برمی‌دارند.

امروز حتی نویسندگان آلمانی سرشناس کتاب‌های کودک نیز ، به ترجمه کتاب به زبان انگلیسی روی آورده‌اند تا بتوانند هرچند اندک ، نیاز کسانی که زبان انگلیسی می‌آموزند را برآورند.

در حدود 30 در صد از کتاب‌های گروه سنی کودکان و نوجوانان در آلمان، کتاب‌هایی هستند که از زبان انگلیسی به زبان آلمانی برگردانده شده‌اند. این درصد برای کشورهای بسیار دیگری نیز صدق می‌کند و دلیل آن عدم وجود یک ادبیات ملی محکم و تثبیت شده در این کشور هاست. از این رو انتشاراتی‌های محلی به راحتی جواز ترجمه کتاب‌ها را به دست می‌آورند.

به گفته «آنا ماریا ماکادو» دانشمند و نویسنده برزیلی، در کشور برزیل تنوع ادبی برای جوانان بسیار زیاد است ، چرا که نویسندگان آثار کودک در این کشور از سابقه‌ای طولانی برخوردارند و گواه این مدعی ، کتاب های همین نویسنده است که تیراژآن به 80 میلیون جلد هم رسیده است.

«ماکادو» افزود: در برزیل هر کودکی به مدرسه می‌رود و هر مدرسه مجهز به یک کتابخانه است.